Encoding; Unicode UTF-8 

((((((((( جمهوری اسلامی جنّ این مردم بود )))))))))

                            2009.02.13 21:51:24


---------------------------------------------------------------------------

<strong>محمد خاتمی همزمان با اعلام نامزدی
خود، با تأکید بر این واقعیت که هر کسی
رییس جمهوری اسلامی می‌شود باید به
التزام به نظام جمهوری اسلامی و «جایگاه
خاص و ویژه رهبر» و «پاسداشت موفقیت و
جایگاه رهبری» و به «دغدغه‌های ایشان»
توجه داشته باشد، به جن‌گیری از برخی به
اصطلاح روشنفکران پرداخت. شاید این بهترین
درسی باشد که وی از هشت سال ریاست جمهوری
خود آموخت: توهم‌زدایی از خود و نظامی که
از آن دفاع می‌کند. 
*****</strong>

کیهان لندن 12 فوریه 2009
الاهه بقراط
www.alefbe.com

<strong>جمهوری اسلامی جنّ این مردم بود</strong>

هیچ انقلابی وجود ندارد که بر اساس یک
ایدئولوژی سیاسی یا مذهبی شکل گرفته باشد
و با گذشت زمان از هدف‌هایش دور نشده باشد.
انقلاب اسلامی در ایران را نیز از این
سرنوشت محتوم راه گریزی نبوده و نیست.
فاصله گرفتن از اهداف انقلاب اسلامی را
اما نه وارثان خمینی که خود وی آغاز نمود.
مشکل در اینجا بود که آیت‌الله خمینی دو
نوع هدف داشت. یکی هدف مرحله‌ای و تاکتیکی
که باید مردم را به دنبال خود می‌کشاند تا
زمینه کسب قدرت و فراهم آوردن مقدمات
حکومت اسلامی که وی به آن اعتقاد راسخ
داشت، فراهم آید. دیگری هدف نهایی و
استراتژیک که تحقق حکومت اسلامی بود.
روح‌الله خمینی در این که پس از کسب قدرت
با صراحت به مردم بگوید هر آنچه وعده داده
است «خدعه» بوده هیچ پروا نکرد. او حکومت
اسلامی را برتر از هر گونه دمکراسی و آزادی
و تمامی وعده‌هایی می‌دانست که زیر درخت
سیب در حومه پاریس به مردم داده بود.
حقانیت حکومت اسلامی و رسالتی که وی برای
خود نه در برابر مردم، بلکه در برابر الله
قائل بود این صراحت و اجازه را به وی
می‌داد تا این امت جن‌ّزده را به آن صراط
مستقیم هدایت کند که خود درست و برحق
می‌دانست. لیکن بعید به نظر می‌رسد خمینی
ایران امروز را تحقق همان حکومت اسلامی
بداند که می‌پنداشت. اشتباه همه رهبرانی
که می‌خواهند یک تنه مردم را به این یا آن
راه هدایت کنند در این است که ظرفیت‌های
نهفته در یک جامعه را همواره دست کم
می‌گیرند و پیروی داوطلبانه توده مردم را
که پس از رفع نشئگی انقلابی، به اطاعت
اجباری به دلیل سرکوب تبدیل می‌شود، ابدی
می‌شمارند.

<strong>روشنفکران جن‌ّزده</strong>
هدفی که خمینی و طرفدارانش از برقراری یک
حکومت اسلامی ادعا می‌کردند، در
کلی‌ترین وجوه خود، چیزی جز تحقق یک جامعه
توحیدی مبتنی بر عدالت نبود. لیکن هنگامی
که مفاهیم کلی چون توحید و عدالت مورد
آزمون عملی قرار می‌گیرند تا به واقعیت
تبدیل شوند، آنگاه یک مضمون محدود از آن
حاصل می‌شود که بدون مرزبندی‌های مکرر با
هر آن کس و هر آنچه بیرون از آن است، امکان
ندارد بتوان پیاده‌اش کرد. و درست به همین
دلیل از همان گام نخست، حرکت به سوی انشقاق
جامعه و بی‌عدالتی آغاز می‌گردد. 
در حکومت اسلامی، که ولایت فقیه در آن نقش
تعیین کننده دارد، مرزبندی‌ عقیدتی ابتدا
مسلمانان را از غیرمسلمانان جدا می‌کند و
سپس در میان خود مسلمانان به مرزبندی‌های
مذهبی (فرقه‌ای)، جنسی و سیاسی می‌پردازد.
هنگامی که ابزار قدرت در دست پیروان چنین
حکومتی قرار می‌گیرد، آنگاه این مرزبندی
و جداسازی (آپارتاید) با حذف‌های فکری و
فیزیکی همراه می‌شود. حذف‌هایی که در
مواقع سرنوشت‌ساز و آن هنگام که موضوع حفظ
قدرت و نظام مطرح است، دیگر خودی و غیرخودی
نمی‌شناسد. پاکسازی‌های «نرم» و «سخت» که
به اشکال مختلف در همان دوران ده ساله نخست
انقلاب اسلامی و با حضور و تأیید آیت‌الله
خمینی انجام شد و دامان طیفی از روحانیان
از طالقانی و شریعتمداری تا منتظری را
گرفت، جز در چارچوب این مرزبندی‌های
بی‌پایان و مداوم جای نمی‌گیرند.
توطئه‌های قدرت برای حذف را نیز باید بر
این مرزبندی‌های افزود. با این حساب،
تکلیف دگراندیشان سیاسی و مذهبی پیشاپیش
معلوم است.
در حکومت اسلامی یا ولایت فقیه، ایرانیان
نه به مثابه افرادی که در چهارچوب مرزهای
یک  کشور واحد زندگی می‌کنند و به دور از
تبعیض‌ دینی، قومی، جنسی و سیاسی از حقوق
شهروندی برخوردار هستند، بلکه به عنوان
پیروان شیعه اثنی عشری که بر حکومت اسلامی
گردن می‌نهند و التزام خود را به ولی فقیه
و قانون اساسی تبعیض‌آمیز آن اعلام
می‌دارند، می‌توانند به مقام‌ ها و
مسئولیت‌های دولتی و کشوری دست یابند. 
قضیه اما در اینجا پایان نمی‌گیرد. حکومت
اسلامی با همین محدودیت‌ها راه را بر هر
گونه مواهب مادی و معنوی از جمله بر تحصیل
و اشتغال هر ایرانی که چنین نباشد،
می‌بندد. چهره عریان و زشت این تبعیض قرون
وسطایی را می‌توان در سرکوب جنون‌آمیز و
آشکار ایرانیان بهایی دید که در ماه‌های
اخیر، دامنه‌ای بیسابقه یافته است تا
سرپوشی بر تنگدستی‌های سیاسی و اقتصادی
رژیم باشد. در حکومت اسلامی هیچ فعالیت
سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مذهبی خارج از
مرزهای تعیین شده از سوی آن تحمل نمی‌شود.
آنچه دیکتاتوری‌های ایدئولوژیک را از
دیکتاتوری‌های کلاسیک متفاوت می‌سازد
همین مرزبندی‌های متعدد است. چنین
تجربه‌ای را مردم کشورهایی که حکومت‌های
فاشیستی و کمونیستی داشته‌اند نیز از سر
گذرانده‌اند. اگر در دیکتاتوری‌های
کلاسیک تنها یک مرزبندی سیاسی وجود دارد،
لیکن مرزهای دیکتاتوری‌های ایدئولوژیک،
حلقه وابستگان و طرفداران حکومت را بیش از
پیش می‌بندد. به اضافه اینکه ایدئولوژی
مذهبی به حریم خصوصی افراد نیز
دست‌اندازی می‌کند. جالب اینجاست که در
همه این دیکتاتوری‌ها نیز انتخابات اعم
از سراسری و محلی وجود داشته و کلی هم بر سر
آن تبلیغات و جنجال می‌شده است! لیکن وجود
این نوع انتخابات هرگز سبب نشد کسانی، از
جمله روشنفکران، در سرشت نازیسم آلمان،
فاشیسم ایتالیا و یا کمونیسم بلوک شرق،
حتی در همان زمانی که وجود داشتند (و نه پس
از نابودی آنها که به مصداق «معما چو حل
گشت آسان شود» تبدیل شدند) تردید کنند و
مدعی شوند این رژیم‌ها نه دمکراتیک‌اند و
نه دیکتاتوری! بدون اینکه قادر باشند
بگویند چه چیزی میان  این دو هست که نامی
ندارد! آیا می‌شود گفت هم دمکراتیک‌اند و
هم دیکتاتوری؟ یا کمی دمکراتیک همراه با
لکه‌های دیکتاتوری و باد شدید که برخی
افراد و نیروهای سیاسی را سی سال است اینسو
و آنسو می‌کشاند؟! این معجون جنون‌آمیز
چیست که نامی در فرهنگ سیاسی نمی‌توان
برایش پیدا کرد؟

<strong>حکومت جنّ‌گیران</strong>
آیت‌الله خمینی اما آن را خیلی ساده
«حکومت اسلامی» نامید. نامی است گویا با
محتوایی روشن و مبتنی بر دیکتاتوری ولایت
فقیه که عملا به آزمون گذاشته شده و تجربه
می‌شود. حنای کسانی نیز که درست مانند
مدعیان حکومت‌های کمونیستی مدعی می‌شوند
آن را «درست» پیاده نکرده‌اند هم دیگر
رنگی ندارد. حکومت اسلامی را اگر رهبر
انقلابش و واضع تئوری‌اش نتواند درست
پیاده کند، پس چه کسی می‌تواند؟!
«جمهوری‌» را هم باید به حساب تعارف یا
فرصتی گذاشت که در واقع حذف «سلطنت» و جای
خالی شاه به بنیانگذار نخستین حکومت
اسلامی در جهان تحمیل و چه بسا ارزانی
نمود. به اعتراف همه کسانی که دست در کار
انقلاب اسلامی بودند و خاطره‌ای گفته و
نوشته‌اند، تا آستانه پیروزی کسی را گمان
بر این نبود که ممکن است نظام سلطنت در
ایران بر افتد. دامنه دخالت‌های مستقیم و
نامستقیم قدرت‌های جهانی را نیز که اسباب
انتقال رهبر انقلاب اسلامی را از عراق به
فرانسه و سپس به ایران فراهم آوردند تنها
پس از انتشار اسنادی که آمریکا و انگلیس
وعده‌اش را داده‌اند می‌توان دریافت.
احتمالا اندکی از آن اسناد یا اسرار که
باید در جای امنی به امانت سپرده شده باشد،
سبب مصونیت سیاسی ابراهیم یزدی رییس کنونی
نهضت آزادی شده است.
این همه اما تغییری در آنچه گذشته است و
می‌گذرد نمی‌دهد. حکومت اسلامی صراحتا
برای پاکسازی آمد و این را را از همان روز
نخست با اعدام و اخراج آغاز کرد.
زمامدارانش اما هر آنچه را خواستند پاک
کنند، در عمل ضایع و نابود کردند. و آنچه به
جایش نشاندند، همانا نهادهای خبرچینی،
سرکوب و توطئه و طیفی از خودیها و وابستگان
سپاهی و بسیجی بود. حکومت اسلامی دست کم دو
ارتش و دهها نهاد امنیتی، اطلاعاتی و 
انتظامی دارد تا بتواند ارکان نظام را حفظ
کند. نظامی که حجت‌الاسلام محمد خاتمی روز
چهارشنبه 16 بهمن خطاب به نامزدهای
رأی‌گیری ریاست جمهوری خرداد 1388، از جمله
به خود، درباره‌اش چنین گفت: «هر کسی که
روی کار می‌آید، باید بداند که در جمهوری
اسلامی روی کار می‌آید، با پذیرش نظامی که
وجود دارد و آن را قبول دارد روی کار
می‌آید، با پذیرش اینکه در این نظام رهبری
جایگاه خاص و ویژه خود دارد و با پذیرش
اینکه چارچوب، سیاست‌های کلی است و جهت
حرکت کشور مشخص است و حتی علاوه بر پاسداشت
موفقیت و جایگاه رهبری حتما باید به
دغدغه‌های ایشان نیز توجه داشته باشد».
آیا کسی هست که تصوری غیر از این داشته
باشد؟ در کجای دنیا و در کدام نظام افرادی
که نهایتا باید به قانون اساسی همان نظام
سوگند وفاداری یاد کنند، خود را برای
مقام‌های اجرایی در سطح ریاست جمهوری یا
نمایندگی مجلس نامزد می‌کنند تا علیه آن
اقدام کنند یا آن را تغییر دهند و یا آن را
چنان «اصلاح» کنند که دیگر نشود آن را
شناخت؟! یعنی آن را آنقدر و طوری «اصلاح»
کنند که از آن دمکراسی و رعایت حقوق بشر
حاصل شود! حال آنکه خاتمی به درستی
می‌داند از این نظام یا با این نظام
نمی‌توان نظام تازه‌ای ساخت که درست
برعکس آن باشد! وی با تأکید بر این موضوع
می‌خواهد توهمات آن گروه از روشنفکران
جن‌ّزده را که از وی توقعات بیجا داشته و
دارند، و تلاش می‌نمایند این توهمات و
توقعات را به جامعه نیز منتقل کنند،
بزداید. شاید این بهترین درسی باشد که وی
از هشت سال ریاست جمهوری خود آموخت:
توهم‌زدایی از خود و نظامی که از آن دفاع
می‌کند. او با این تعیین تکلیف تلاش
می‌کند جنّ برخی از «اصلاح‌طلبان» و بعضی
از افراد «ملی خط تیره مذهبی» و همچنین
برخی کمونیست‌های دیروزی و
سوسیالیست‌های امروزی و گروهی از
روشنفکران مدافع حقوق بشر را بگیرد.
به راستی نیز حکومت اسلامی پس از سی سال
چیزی جز همان که خاتمی گفت برای ارائه
ندارد: چرخیدن به دور خود. مردم ایران اما
یک حکومت اسلامی به تاریخ بدهکار بودند تا
هرگز در این توهم و  افسوس نباشند که
می‌توان با حکومت دینی به آزادی سیاسی و
رفاه اقتصادی و آرامش اجتماعی رسید. برخی
از کشورها مانند روسیه، آلمان و ایتالیا
تاوان چنین توهمی را با ایدئولوژی فاشیسم
و کمونیسم پرداختند. برخی چون مردم
رنج‌کشیده افغانستان تاوان توهم هر دو
حکومت کمونیستی و دینی را با هم پرداختند.
برخلاف  افغانستان اما کمونیست‌های ایران
این بخت را یافتند تا با تار و مار شدن از
سوی حکومت اسلامی، آبرو و اعتبار خود را در
قمار قدرت نبازند اگرچه برخی از آنها در
خدمت به قدرت دینی تا آخر خط رفتند. در عوض
ایرانیان این فرصت را پیدا کردند تکلیف
تاریخی خود را با یک حکومت اسلامی تعیین
کنند تا دیگر افسوس آن را نخورند. بیهوده
نبود که صادق هدایت، که او نیز مردم را
می‌شناخت، بیش از پنجاه سال پیش در
«البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه»
نوشت: «این مردم جنّ دارند». جمهوری اسلامی
جنّ این مردم بود و تنها از حکومت
جنّ‌گیران بر می‌آمد که این جن را از جسم
جامعه بیرون بکشد.
4 فوریه 2009



---------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/054257.htm




-- 

The webmaster!


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/

- http://www.IranPressNews.com/javan/


- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid

- To unsubscribe from this group, send email to 
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على