(((((((((( خط فاصله ی ما و حاکمان ايران ))))))))))

                           September 27, 2008


------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/046775.htm



اين دروغگويي «مشروع» (از نگاه فقهی) که «تقيه» نام گرفته، چندين سال است که نقش 
عظيمی را در سياست های داخلی و خارجی حکومت اسلامی بازی می کند و روز به روز هم، 
به ويژه در دوران آقای احمدی نژاد و اوج گيری مقام و منزلت ولايت فقيه، تکامل و 
تحول پيدا کرده است.

<b>خط فاصله ی ما و حاکمان ايران
شکوه میرزادگی</b>
اين روزها آقای محمود احمدی نژاد نامی، که به عنوان رييس جمهور، بر ايران ما حکومت 
می کند تصويری از يک ايرانی را در آمريکا ـ و بهتر است بگويم در جهان ـ به نمايش 
گذاشت که اگر مايه ی شرم ما ايرانیان نباشد و استدلال کنيم که او به ما ربطی 
ندارد، باز هم با شکستن رکورد دروغگویی در جهان، عنوان شرم آوری را نصيب جمهوری 
اسلامی، که متاسفانه نام ايران را به دنبال خود دارد، کرده است. اکنون، در آمريکا، 
دوست و دشمن اين رييس جمهور قبول کرده اند که او به راحتی نفس کشيدن دروغ می گويد؛ 
بسياری از اين حيرت می کنند که، معمولاً، يک سياستمدار، هر قدر هم که دروغگو باشد، 
سعی می کند در مقابل چشم مردمان دروغ هايي را نگويد که به راحتی بتوان ماهيت شان 
را کشف کرد.  و حيرت آنگاه زيادتر می شود که او مدعی است بر اساس قوانينی مذهبی بر 
کشورش حکومت می کند. در چشم مردمان، معتقدان به يک مذهب به اولين چيزی که بايد 
وفادار باشند راستی و درستی است. و چگونه است که ايشان به اين راحتی دروغ می گويند؟

برای من، حيرت هر غير ايرانی، و به خصوص کسانی که از چگونگی واقعی اعتقاداتی که 
حاکمين سرزمين ما بر اساس آنها عمل می کنند خبر ندارند، حيرتی معقول و منطقی و بجا 
است؛ اما واقعا درک نمی کنم که چرا ما ايرانی ها و به خصوص اهل قلم و رسانه ها و 
احزاب اپوزيسيون در برابر اين دروغ ها اين چنين حيرت زده شده و مرتب خطاب به 
جهانيان اعلام می  کنيم که: «باور کنيد؛ اين آقای احمدی نژاد ربطی به ما ندارد و 
آنچه می گويد دروغی بيش نيست». به نظرم می رسد که ما، با اعلام اين مطلب، می 
خواهيم بگویيم که جهانيان با يک «شخص دروغگو» روبرو هستند و آنچه او می گويد به 
خودش مربوط می شود.
اما کافی است که هر کدام از ما، چه به عنوان اهل قلم و رسانه و چه به عنوان افرادی 
علاقمند به مسایل سياسی، هر روز ساعتی از وقت مان را به خواندن و شنيدن نوشته ها و 
گفته های مسئولين دولتی ايران صرف کنيم تا متوجه شويم که اين دروغ گويي خاص رييس 
دولت اسلامی نيست، و از بالاترين رده های حکومتی که ولايت فقيه باشد گرفته، تا 
امام جمعه ی فلان مسجد دهکده ی هپروت، يا رييس سازمان ميراث فرهنگی حکومت اسلامی، 
و وزير کشور و رييس دانشگاه و هر مصدر کار مهم ديگری که تصور کنيد بخشی از حرف ها 
و گفته هاي روزانه اش دروغ است. يعنی، کافی است که گفته ای را انتخاب کرده و در 
مورد ريشه های آن تحقيق کنيد تا گغته ای کاملاً خلاف آن را از دهان همان گوينده در 
جایی ديگر و وقتی ديگر پيدا کنيد.
هنگامی که شيوع اين بيماری مزمن دروغگویی را در در بين همه ی دست اندر کاران حکومت 
اسلامی مشاهده کرديم، آنگاه ديگر نه تنها از دروغگويي های آقای احمدی نژاد تعجب 
نمی کنيم بلکه آن را امری عادی می بابيم. 
به راستی اين فرهنگ دروغگويي و دروغ پراکنی نهادينه شده در نزد افراد سياسی و 
مذهبی وابسته به قدرت در حکومت اسلامی از کجا می آيد؟ اگر آن ها هم نام ايرانی 
دارند و اکثر شان در ايران زاده شده و بزرگ شده اند، بايد نتيجه گرفت که ما ايرانی 
ها اساساً مردمانی دروغگو هستيم؟ و اگر هستيم چرا چنين شده ايم؟ و اگر نيستيم چرا 
حاکمان بر کشور ما يک پارچه دروغگو از آب درآمده اند؟ و چگونه می شود که بين 
ايراني ها خطی بکشيم و بگوييم که فقط گروهی از آنها دروغگو هستند؟ چه چيزی مشخصات 
اين گروه دروغگو را می سازد؟ و به چه دليل بقيه نياز به دروغگويي ندارند يا 
دروغگویی را دوست نمی دارند؟ 
به نظر من، با يک نگاه گذرا حتی به سراسر تاريخ و ادبيات و فرهنگ خودمان، چه در 
نوشتارها  و چه در گفتارها، می بينيم که يکی از صفات زشت و نکوهيده در سرزمين ما 
دروغ گويي بوده است. از شعرها و داستان ها و سنگ نوشته ها و کتيبه هامان گرفته تا 
قصه هايي که سينه به سينه به نسل های بعدی منتقل شده و معمولا از دهان مادران و 
مادر بزرگ ها برای بچه هايي گفته می شده که آماده ی ساختن فردای جامعه می شده اند. 
 در همه ی اين «آموزش» ها، بدون ترديد، راستی ستايش و دروغ ملامت شده است. حتی 
سياست مداران دوران های باستانی ما، در لوحه هايي هنوز موجود خود، در نيايش هاشان 
آرزو کردند که سرزمين شان از خشکسالی و دروغ در امان باشد. يعنی خطرات و بدبختی 
های ناشی از دروغ را با خشکسالی ـ که در آن زمان ها با مرگ و نيستی و بيماری و 
هزار بدبختی توأم بود ـ برابر می دانسته اند. در خانواده ها و مدارس هم، حتی تا 
نسل ما، و با هر مذهب و مرامی که بزرگترهامان داشتند، از اولين آموزش هايي که می 
گرفتيم اين بود که: «دروغ گويي از زشت ترين اعمال است». آنها، در ارتباط با دروغ 
گويي، توضيحات خود را با نکته هایی بسيار ساده و همه فهم همراه می کردند: «دروغ 
مادر همه ی مفاسد و زشتی های جهان است.  آن که دروغ می گويد قابليت انجام همه ی 
بدی ها و زشتی های جهان را دارد؛ چرا که در هر مرجع و دادگاهی، چه شخصی و چه 
اجتماعی، می تواند منکر همه ی زشتی ها و بدی هايي شود که انجام داده است يا می 
خواهد انجام دهد». و  برای اين که اندازه ی فراخ و هراسناک دروغ را حالی بچه ها 
کنند می گفتند که: «دروغگو دشمن خداست!» يعنی، دشمنی با خدا تنها وقتی صورت می 
گرفت که پای دروغي در ميان می آمد. در جهان کودک و در جامعه ای مذهبی، آيا از 
«دشمنی با خدا» هم کار بزرگ تری وجود دارد؟ هيچ کدام از آدم های مذهبی ما ـ يعنی 
يا اصالتاً ايرانی بودند و يا با فرهنگ ايرانی درآميخته بودند ـ نمی گفتند که اگر 
نيايش نکنی و يا اگر به کليسا و کنشت و مسجد نروی «دشمن خدا» هستی. دامنه ی «گناه» 
در همه ی مذاهب بسيار فراخ است و از دزدی گرفته تا  نوشيدن الکل و انجام زنا و 
فحشا و تن نمايی و غيره همگی گناه محسوب شده و هر يک تاوانی سخت داشته اند اما هيچ 
کدام «دشمنی با خدا» محسوب نمی شده اند. اين مقام تنها از آن «دروغ» است و بس.
البته در بين شيعيان، که اکثريت جمعيت ايران را تشکيل می دهند، اصطلاحی مذهبی وجود 
داشت که نوعی دروغ گويي را، با عنوان «تقيه»، مجاز می شمرد اما، تا قبل از رسيدن 
حکومت اسلامی، اين کلمه در زندگی روزمره ی مردمان عادی مفهوم خاص و جايگاه ويژه ای 
نداشت و حتی در تعليمات مذهبی مدارس هم از آن سخن به ميان نمی آمد. واژه ای بود که 
بيشتر اهل فقه از آن سخن می گفتند و آنها هم «تقيه» را صرفاً برای مواقعی توصيه می 
کردند که واقعاً پای مرگ و زندگی شخص در ميان باشد. 
بنياد فقهی «تقيه» (به معنی روزمره ی «پوشاندن») نيز بر احاديثی گذاشته شده بود که 
باز مردم با آنها آشنایی چندانی نداشتند. به خصوص که اين کلمه در قرآن هم به شکل 
روشنی نيامده است. مثلاً، در آيه ی 28 سوره ی آل عمران می خوانيم که: «لا يتخذ 
المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شى‏ء الا 
ان تتقوا منهم تقاة» (يعنی،  اهل ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست خود 
بگيرند و هر كس چنين كند، در هيچ چيز، از خدا نيست، مگر اين‏كه از آنان به نوعى، 
تقيه كنيد). و يا در آيه ی 106 سوره نحل می خوانيم که: «من كفر بالله من بعد 
ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان» (هر كس پس از ايمان آوردن به خدا، كفر 
ورزد [كيفرى بزرگ در انتظار او است] مگر آن كس كه به اين كار اكراه شود، در حالى 
كه قلبش به ايمان اطمينان دارد...)
می بينيم که توصيه قرآنی بر پوشاندن عقيده ی واقعی خود از دشمن فقط در شرايطی 
استثنايي و برای افرادی استثنايي آمده است و برای «پنهان کاری» (که مسلماً با 
«دروغ گويي» متفاوت است) لازم است دلايل محکمی وجود داشته باشد. همانطور که اصطلاح 
عاميانه ی «دروغ مصلحت آميز» در نزد شيخ سعدی هم اشاره به همان توضيح قرآنی باشد 
که موردی خاص را که در آن پای مرگ و زندگی در ميان باشد در نظر دارد. در واقع، اين 
دروغگویی بيشتر حکم انکار و کتمان و مخفی کاری را در برابر دشمن دارد و نه 
دروغگویی آنگونه که بوسيله ی مردم از اين کلمه فهميده می شود.
بهر حال تا قبل از برقراری حکومت ولايت فقيه، دروغ و دروغگويي در جامعه ی ما اگرچه 
مثل هر جامعه ی ديگر بشري وجود داشت اما ـ درست مثل همان جوامع ديگر ـ گفتنش با 
شرم و يا با احساس گناه توام بود و قطعاً مايه ی افتخار و سربلندی نبود. چرا که هم 
در چهارچوب فرهنگی ما و هم در چهارچوب مذاهب موجود در ايران دروغگویی گناه کبيره 
محسوب می شد. 
اما، پس از انقلاب، و به خصوص با مطرح شدن افکار و آموزه های آيت الله خمينی، 
ناگهان پديده ای به نام «تقيه» از معنای محدود خود بيرون آمد و تبديل به نوعی 
فريضه ی مذهبی دروغگویی، ابتدا برای مومنين و سپس برای عموم، شد. درست مثل پديده ی 
«صيغه» که ابتدا در حوزه ی فقها و مومنان مذهبی مطرح بود و سپس وقتی به سطح جامعه 
رسيد چنان پيش رفت که تبديل به فحشا شد. 
در رساله ی آقای خمينی فصلی وجود دارد به نام «مبحث تقيه»  که خواننده را با با 
اين نوع تلقی از دروغگویی تا اندازه ای آشنا می کند و برخی از نکاتی را در مورد 
لزوم «تقيه » پيش می کشد که، در واقع، درست همان وزن و مفهوم دروغ  و فريب را دارد 
و نه وزن و مفهوم «تقيه» ی سنتی را ـ به معنای پنهان کاری در مواقع اضطراری.  در 
رساله ی ايشان مواقع لزوم دروغ گفتن و فريب دادن و انواع آن اين گونه ليست شده است:
خوف‏از وقوع ضرر بر جان ‏يا آبرو يا مال‏خود
خوف از وقوع ضرر بر ديگر مؤمنان‏
خوف از وقوع ضرر بر حوزه اسلام‏
تقيه به حسب ذات آن‏
تقيه به حسب متّقى (تقيه كننده)
تقيه سران دينى و غير دينى جامعه‏
تقيه از كفار و نامسلمانان‏
تقيه از سلاطين و حاكمان اهل ‏سنت‏
تقيه در انجام حرام‏
تقيه در ترك واجب 
تقيه به حسب متقى فيه‏ ‏
و...........
يعنی، در واقع، در تمام موارد زندگی می شود به دليل ترسيدن از وضعيتی که حتی 
لزوماً خطرناک هم نيست و تنها ضرری را متوجه خودمان يا نزديکان عقيدتی مان می کند 
دروغ بگوييم و فريب دهيم.
به اين ترتيب، مساله ترس از جان تبديل شد به موارد متفاوت و گسترده زيان های شخصی 
و سياسی. به خصوص وقتی که در مقابل ما کافران ايستاده باشند. حالا اين کافران چه 
آمريکايي مسيحی باشند، چه اسراييلی يهودی، و چه آن خيل از ايرانيانی که به دلايل 
مختلف ـ از تفاوت مذهبی گرفته تا تفاوت سياسی و عقيدتی، تا لباس پوشيدن و شيوه ی 
زندگی ـ کافر و مفسد خوانده می شوند. پس، با اين حساب، جز در حلقه ی تنگ «خودی 
ها»، به همه می شود دروغ گفت و اين دروغ ها نه تنها اشکالی شرعی ندارد بلکه اغلب 
سخت لازم و ضروری اند و اجر دنيا و آخرت را هم با خود دارند.
آنچه نوشتم نه اغراق است، نه شعاری سياسی، و نه تهمت زدن به کسی. و تنها از سر 
آشنايي با گوهر وجودی اعتقادات جماعتی است که دروغگويي نه تنها جزو عادات روزمره، 
و به نوعی ابزار کارشان، است بلکه از فرايض دينی شان به حساب می آيد. مثلاً وقتی 
آقای احمدی نژاد در مقابل «لاری کينگ» همانگونه که به راحتی اظهار می کند که 
«همجنس گرايي در مذهب ما حرام است و عملی زشت و کريه است»، می تواند ـ به همان 
راحتی ـ بگويد: «در مذهب و قانون حکومتی ما دروغ و دو دوزه بازی کردن و معلق زدن 
امری مذهبی و لازم و ضروری و واجب است.»
اين دروغگويي «مشروع» (از نگاه فقهی) که «تقيه» نام گرفته، چندين سال است که نقش 
عظيمی را در سياست های داخلی و خارجی حکومت اسلامی بازی می کند و روز به روز هم، 
به ويژه در دوران آقای احمدی نژاد و اوج گيری مقام و منزلت ولايت فقيه، تکامل و 
تحول پيدا کرده است. به طوری که حتی در سازمان ها و وزارت خانه های اسلامی شان ـ 
از سازمان ميراث فرهنگی گرفته، که در چند ساله ی اخير الگوي روشنی برای اين کار 
است، تا بخش های اداری دانشگاهی و راديو تلويزيون ها، و تا وزارت امور خارجه و 
ادارات مهم مملکتی، برای آموزش دروغگویی به افراد مهم، کلاس هايي وجود دارد و در 
اين «آموزشگاه ها» راه و رسم و دلايل ضرورت «تقيه» با دقت و تفصيلی فقيهانه تدريس 
می شود.
بايد توجه داشت که مواد درسی اين آموزش ها نه از قران و کتب دينی ديگر، بلکه صرفاً 
از احاديثی گرفته شده که نه تنها اعتباری به عنوان اسناد تاريخی ندارند بلکه تا 
قبل از جمهوری اسلامی نيز جز در بين متعصبين شديد تشيع پس از دوران صفويه 
علاقمندانی نداشته اند. بهر حال، آن چه که در زير می خوانيد اندکی از آنچه هايي 
است که در اين آموزشگاه ها ـ و يا در حوزه های مثلاً علمی ـ به دانشجويان خودی 
درباره تقيه آموخته می شود.
مهمترين منبع اين آموزش ها روايت نقل شده از امام جعفر صادق است که از نگاه تاريخی 
مطرح شدن «تقيه» به عنوان يک ابزار سياسی را به ايشان نسبت می دهند و حتی برخی از 
تاريخ شناسان اعتقاد دارند که دليل عزل اسماعيل، پسر اول ايشان، از امامت شيعه و 
انتصاب «موسی کاظم»، پسر ديگر ايشان، که موجب شد تشيع اسماعيلی (يا هفت امامی) 
بوجود آيد  مخالفت اسماعيل با اين فتوای پدر بود. او معتقد بود که نبايد به هيچ 
دليلی دروغ گفت و تقيه تنها در موارد خاصی ضرورت می يابد. اسماعيل در اين راه سر 
خود را بر باد داد و پيروان رزمنده اش هم به مصر گريختند و امام صادق همچنان بر 
ضرورت استفاده از «تقيه» پای فشرد. از ايشان تا بخواهيد احاديث مبنی بر تحسين و 
لزوم «تقيه» (که ديگر آشکارا معنای «دروغگویی» بخود گرفته) وجود دارد. مثلاً، 
مسعدة بن ‏صدقه، در کتاب «وسايل الشيع» (ج‏11 ، ابواب «الأمر بالمعروف»، باب ‏25، 
ح‏6) از ايشان نقل می کند که گفت: «فكل شى‏ء يعمل المؤمنون بينهم لمكان التقية مما 
لا يؤدّى الى الفساد فى الدين فانه جائز». (يعنی: هر كارى كه اهل ايمان به منظور 
تقيه، در ميان خود انجام مى‏دهند، در صورتى كه سبب تباهى در دين نشود، جايز است). 
يا ابوعمر اعجمی باز از امام صادق روايتی نقل می کند به اين مضمون که: «لا دين لمن 
لا تقية له» (يعنی: كسى كه اهل تقيه نيست، دين ندارد!)
«وسايل الشيع» حتی کار را به حضرت علی هم که سال ها قبل از حضرت صادق و فتوای تقيه 
زندگی می کرده کشانده و رواياتی هم از ايشان نقل می کند. مثلا: «التقية من افضل 
اعمال المؤمنين يصون بها نفسه و اخواته عن الفاجرين». (يعنی: تقيه، در زمره ی 
بهترين كارهاى مؤمنان است و مؤمن با آن، خود و هم مذهبى‏ هاى خود را از آزار 
فاسقان حفظ مى‏كند). و يا روايتی هم از امام پنجم، محمد باقر، دارد مبنی بر اينکه: 
«التقية فى كل شى‏ء يضطر اليه ابن‏آدم فقد احلّه الله له». (يعنی: تقيه در هر چيزى 
است كه آدمى به آن مضطر شود، خداوند چنين كارى را براى او حلال نموده ‏است». و در  
روايتى ديگر حکمی عجيب و گسترده می آورد که: «التقية فى كل ضرورة». (يعنی: تقيه در 
هر مورد ضرورتى است!)
شيخ مفيد، از نخستين «علمای» شيعه، که به شدت مورد علاقه و احترام آقايان دست اندر 
کار حکومت اسلامی است، نيز در مورد «تقيه» حرف و سخن های فراوان دارد. مثلاً،  در 
کتاب «تصحيح الاعتقاد» او (در صفحه 137) می خوانيم که: «التقية كتمان الحق و ستر 
الاعتقاد فيه و مكاتمة المخالفين و ترك مظاهرتهم بما يعقب ضرراً فى الدين و 
الدنيا». (يعنی: تقيه، به معنی پنهان داشتن حق و اعتقاد به حق و مخفى كارى كردن با 
مخالفان و ابراز نكردن آن‏چه كه ابراز نمودنش، موجب زيان به دين و دنيا مى‏شود 
است).

اين رشته سر بلند دارد و همه ی اهل فقه می دانند که در اين مورد بی اغراق ده ها 
حديث و گفته از به اصطلاح علمای دينی وجوددارد. 
اگر چه صفويه تشيع امامی را در ايران رسمی کرد و علمای جبل العاملی همه ی اين 
احاديث را در آموزش های خود برای تبديل ايرانی سنی مذهب به شيعه مرتضی علی در جان 
فرهنگ ما تزريق کردند اما ـ به دلايلی که بحث آن خارج از گستره ی اين مقاله است ـ  
نتوانستند اين رفتارها را در حدی همه گير گسترش دهند. شايد در آن زمان عاقل تر از 
اکنون بودند و از توسعه ی تقيه در بين مردم می ترسيدند و ترجيح می دادند که اين 
دروغزنی ها خاص فقط چند حاکم و حکومت کننده باشد. بهر حال، به نظر من، جا نيافتادن 
دروغگویی به عنوان يک ارزش فرهنگی در بين ايرانيان، به ريشه های احترامی بر می 
گردد که آنها برای راستی و راستگویی قایل بودند.
حکومت اسلامی اما با دروغگویی آغاز شد، از همان زير درخت سيب نوفل لوشاتو که امام 
جديد وعده داد که آورنده ی آزادی فکر و بيان عقيده و رفاه و عدالت اجتماعی است و 
با اين وعده های شيرين هرگونه مقاومتی را در برابر خود از ميان برداشت. از آن پس، 
در اين دوران سی ساله، آموزش دروغ، پنهان کاری، و فريب به شدت گسترش پيدا کرده و، 
قبل از مردم عادی، دامن مسئولان درجه ی يک مملکت را گرفته است که ـ بر اساس 
احاديثی غير علمی و غير تاريخی و به خصوص با تکيه بر  نظريات پنج آيت الله؛ يعنی 
آيت الله خمينى، آيت الله لنکرانی، آيت الله سيستانی، آيت الله مکارم شيرازی، آيت 
الله تبريزی ـ به شدت به کار تکامل بخشی به فنون دروغگويي مشغولند.
در اين جا من فقط تکه ای از آن چه را که به طور رسمی در سايت فقه و حقوق تبليغات 
اسلامی تحت عنوان «دولت اسلامی و تقيه» منتشر شده است می آورم تا روشن سازم که چرا 
حداقل ما ايرانی ها نبايد از دروغ های بی شاخ و دم نه تنها آقای احمدی نژاد که کل 
حکومت اسلامی حيرت کنيم بلکه، بجای حيرت، بايد سعی کنيم تا اين نکات را هم به گوش 
مردمان سرزمين خودمان که از اين مسايل آگاه نيستند برسانيم و هم به گوش جهانيان 
نشسته در برابر تلويزيون ها و تماشا کننده ی احمدی نژادها!

«<b>دولت اسلامى و تقيه:</b> نتيجه‏اى كه مى‏توان از عمومات و اطلاقات ادله ی تقيه 
گرفت اين است كه: دولت اسلامى نيز مى‏تواند، در صورت نياز و ايجاب كردن مصالح 
مهم‏تر اسلام و مسلمين، در مقابل جبهه ی كفر و استكبار، تقيه نمايد و به خاطر 
مصالح اهم، با كافران مماشات كند و در برخى زمينه‏ها، با آنان ابراز هم ‏آهنگى و 
موافقت نمايد. و اگر در شمول عمومات و اطلاقات مزبور نيز ترديد داشته‏باشيم - به 
اين سبب كه به حسب ظاهر، مورد همه ی آن‏ها، اشخاص حقيقى و مكلفين است - در اين جهت 
ترديدى نيست كه مى‏توان نسبت به مورد مفروض، تنقيح مناط نمود؛ زيرا همان‏گونه كه 
اشاره رفت مناط در اين قاعده، قانون اهم و مهم است كه در فرض مزبور نيز جارى است، 
بلكه مى‏توان گفت: اگر افراد براى حفظ مصالح شخصى خود بتوانند تقيه كنند، به طريق 
اولى، دولت اسلامى مى‏تواند براى حفظ مصالح اسلام و مسلمين، تقيه نمايد؛ چون قانون 
اهم و مهم، در اين مورد، نمود و بروز بيش‏ترى پيدا مى‏كند. برخى روايات نيز اين 
نكته را تأييد مى‏كنند، مانند روايت زيراز امام مجتبى -عليه‏السلام-: «ان التقية 
يصلح الله بها امة لصاحبها مثل ثواب اعمالهم، فان تركها، اهلك امة، تاركها شريك من 
اهلكهم»(يعنی: خداوند به وسيله ی تقيه، امتى را اصلاح مى‏كند، براى تقيه كننده 
پاداشى، مانند پاداش كارهاى آن امت است. در صورت ترك شدن تقيه، امتى تباه مى‏شود و 
ترك‏كننده ی تقيه - در گناه - شريك تباه ‏كننده آن امت است». در اين روايت، سخن از 
صلاح و هلاكت يك امت به خاطر تقيه و ترك تقيه است، و روشن است كه بارزترين نمود 
اين مسئله، در مورد دولت و نظام اسلامى است و شايد بتوان مماشات پيامبر -صلى‏الله 
عليه و آله- با كافران قريش در صلح حديبيه و حذف تعبير «بسم‏الله» و نوشتن «بسمك 
اللهم» به جاى آن را -كه خواسته ی كفار بود - نيز نوعى تقيه دولت اسلامى با جبهه ی 
كفر به حساب آورد.»

در اين جا لازم می دانم نکته ای را مطرح کنم: امروزه، اگر در ميان ما بسيار کسانی 
هستند که همچنان ميانه ای با دروغگو و دروغگويي ندارند و ـ خوشبختانه ـ هنوز 
نتوانسته اند دروغگويي را چون امری ارزشی، يا حتی عادی، بپذيرند و به آن خو کنند، 
تنها دليلش را بايد در قدرت و اعتبار فرهنگی ديد که از آن برآمده ايم؛ فرهنگی که 
در آن همه ی خدايان استوره ای و پيامبرانش ـ از ميترا گرفته تا آناهيتا و 
اهورامزدا و مهر و زرتشت و مانی و مزدک ـ و همه ی آن چه که از قول آن ها نقل شده 
حاکی از زشت دانستن دروغ و کژی است و آنها توسل به دروغ را در تحت هيچ شرايطی 
توصيه نکرده اند. 
پس، به جای آن که در مقابل خودمان و در مقابل غير ايرانی ها قسم و آيه بخوريم که 
«ما چون آقای احمدی نژاد و رحيم مشايي و ولی فقيه دروغ نمی گوييم» و با اين گفته 
بخواهيم در مقابل ديگران خودمان را توجيه کنيم، بهتر است بگوييم که: «صاحبان حکومت 
اسلامی مسلط بر ايران در احکام اعتقادی شان دروغ را امری عادی و لازم می دانند اما 
اکثريت ايرانی ها، که به فرهنگ ايرانی و زمينی خود معتقد هستند همچون آن ها نمی 
انديشند و عمل نمی کنند. ما همچنان که آب را، پاکيزگی را، نور را، زيبايي و طبيعت 
را،  عشق و مهربانی را دوست می داريم راستی را نيز ـ که از جنس همان هاست ـ می 
ستایيم و به آن باور داريم.
نتيجه اين که، به باور من، تنها خط فاصل و تنها وسيله ی جدا ساختن ما از اين همه 
فريب و دروغ، پناه بردن به فرهنگ ايرانی مان است ـ فرهنگی که هم می تواند از توسعه 
ی بيشتر بيماری مهلک و کشنده ی دروغ در بين مردم جلوگيری کند و هم ما را در نظر 
جهانيان از دروغگويان حاکم بر ما جدا سازد. درغير اين صورت، همگی و همواره و 
همچنان بايد از شرم دروغگويي مزمن و عقب ماندگی از جهان متمدن، که در جامعه ی ما 
رسوخ کرده، سر به زير افکنيم و شرمسار همه ی نسل های خود و جهان باشيم.
بيست و پنجم سپتامبر 2008
[EMAIL PROTECTED]




-- 
http://www.IranPressNews.com/


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to [EMAIL PROTECTED]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على