سفر احمدی نژاد به نیویورک و چشم انداز رابطه با آمریکا
October 06, 2008
------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/047145.htm
<b>(بخش یکم)
تهیه و تنظیم: حسن داعی
[EMAIL PROTECTED]
www.iranianlobby.com
«پس از مذاکره آمریکا با ایران در مورد عراق، دیدار معروف ژنو، صحبت از گشایش
کنسول آمریکا در ایران و بحث در مورد معامله بزرگ و کوچک بین دو کشور، اکنون محافل
طرفدار مماشات بجائی رسیده اند که از خبر گشایش خیالی دفتر امیر احمدی در تهران
ذوق زده شده و آنرا همچون یک رویداد تاریخی بخورد مردم میدهند. این خود نشانی از
بن بست رابطه رژیم ایران و آمریکا و مسدود بودن راههای مصالحه است. » </b>
درآستانه سفر احمدی نژاد به نیویورک، بسیاری از سیاستمداران حکومتی در ایران،
نگرانی خود را از این سفر و تکرار آبروریزی سالهای گذشه بیان کردند. با اوج گیری
این انتقادات، دفتر رئیس جمهور به پاسخگوئی پرداخت و "مجتبی زارعی" مشاور فرهنگی
احمدی نژاد در مقاله ای چنین نوشت: « درآستانه آمادگی حضور احمدی نژاد برای عزیمت
به مجمع عمومی سازمان ملل، برخی اهالی سیاست مجددا بجای تکیه بر عقلانیت سیاسی و
منافع ملی، از حضور دوباره احمدی نژاد شکوه کرده اند و سفرش را از پیش زیانبار
شمرده اند.» 1
بسیاری از تحلیل گران داخلی نیز با تردید ابراز امیدواری میکردند که سفر وی لااقل
اوضاع را بدتر از شرائط کنونی نکند و انزوای حکومت را بیش از این ننماید. در همین
راستا و برای مقابله با اینگونه نگرانی های رو به افزایش، "مسعود بهنود" مقاله ای
تحت عنوان "تا از آمریکا چه آورد" در نشریه اینترنتی "روز" به چاپ رساند. 2
وی در این نوشته، با بهم بافتن آسمان و ریسمان و با جعل آشکار یک داستان خیالی در
مورد توافق پشت پرده با یهودیان، نتیجه گرفت که محمود احمدی نژاد با دست پر از این
سفر باز خواهد گشت و ایران و آمریکا بزودی یکدیگر را در آغوش خواهند گرفت. به
خوانندگان گرامی توصیه میشود که به لینک این مقاله مراجعه کنند تا با ژورنالیسم و
قلمزنی باب طبع و خوشایند مذاق دولت فخیمه انگلستان و همچنین کمپانی نفتی رویال شل
بیشتر آشنا شوند. بهنود پس از داستان جعلی مزبور نتیجه میگیرد که:
«واقعيت اين است که جز اولين حضور رييس جمهور فعلي در مجمع عمومي سازمان ملل که
براي رساندن پيامي بود که در سرداشت و آن را براي آيت الله آملي تعريف هم کرد و
به هاله نور معروف شد، سفرهاي بعدي وي به آمريکا براي بازکردن راهي به کاخ سفيد
يا کاپيتول بوده است. اما هر بار، با وجود اعمال تحقيرکننده اي که آمريکائي ها در
دادن ويزا و ده ها کار طريف ديگر در پيش گرفتند و دولتمردان مدعي عزت هيچ نگفتند
و به همه تن دادند، به دليلي که بعدها فاش مي شود دولت جورج بوش با اين کار
موافقت نکرده و سناريوهاي پيشنهادي را نپذيرفته است. اما طرف هاي ايراني دست
برنداشته و تازگي ها از تيم قبلي چشم پوشيده و کار را به دست مولانا و اميراحمدي
سپرده اند....
به اين ترتيب زمينه براي گفتگوئي و حرکتي بين ايران و آمريکا فراهم شده است و بايد
منتظر بود و ديد در روزهاي آينده رييس جمههور از واشنگتن چه مي آورد. آيا به
کالائي بسنده مي شود که بايد به ضرب و زور تبليغات راهش انداخت [مانند هاله نور و
پيروزي در دانشگاه کلمبيا] يا مشاوران جديد [هوشنگ اميراحمدي و حميد مولانا] از آن
جا که آمريکائي هستند و جفت و بست هاي آن جامعه را مي شناسند بهتر از قبلي ها عمل
خواهند کرد و دستاورد مهم تري خواهد داشت.
اين آرايش فعلي نشان مي داد که در دولت احمدي نژاد هر کار اراده شود شدني است و با
حضور و تائيد رهبر جمهوري اسلامي، نگراني زيادي لازم نيست. تا اين جا همه به اين
نظم تن داده اند. بايد منتظر ماند.»
آنطور که از نوشته بهنود پیداست، حکومت ایران و بخصوص احمدی نژاد بدنبال کنار آمدن
با آمریکا بوده ولی بدلائلی که لابد بعدا معلوم میشود، آمریکا همواره سنگ اندازی
نموده است. اما اینبار قرار است قفل مسائل ایران و آمریکا بدست مشاورانی چون
"هوشنگ امیراحمدی" یا پرفسور "مولانا" گشوده شود. البته رهبر جمهوری اسلامی نیز
پشتیبان این جریان است و بنابراین نگرانی زیادی لازم نیست. در مورد سنگ اندازی های
جرج بوش نیز، قضیه حل شده است و آنطور که دوست بهنود یعنی "فرخ نگهدار" میگوید،
سیاست غالب در آمریکا نیز،سازش و کنار آمدن با رژیم ملایان است. وی در مقاله اخیر
خود که در همان نشریه "روز" منتشر شده میگوید: 3
« با توجه به نتايج انتخابات کنگره در سال گذشته و روند تغيير تناسب قوا در دستگاه
حاکمه امريکا، با توجه به رويکرد هميشگي وزارت خارجه امريکا و تفاوت آشکار مواضع
رابرت گيت با دونالد رامزفلد، و با توجه به چشم انداز انتخابات آتي رياست جمهوري
در آن کشور؛ و به استناد تحولات يک ساله اخير در مناسبات ايران و امريکا، تمايل
غالب در سياست امريکا در قبال ايران سياستي در جهت انعطاف، تعامل و ديپلماسي فعال
است، و نه در جهت رويارويي نظامي.»
فرخ نگهدار عمدآ از سیاست "تحریم و افزایش فشار سیاسی-اقتصادی" به رژیم ایران که
هم اکنون گرایش مسلط در آمریکا و غرب است صحبتی نمی کند تا به خواننده اینطور
القاء شود که برای مقابله با رژیم ایران دو راه بیشتر وجود ندارد، یا مماشات و
سازش با این حکومت، یا جنگ و درگیری نظامی.
بهرصورت، این اظهارات خوش بینانه در مورد سفر احمدی نژاد و همچنین آینده روابط
ایران و آمریکا را هوشنگ امیر احمدی نیز بیان داشته است. وی چندی پیش در یک
مصاحبه، ضمن دفاع جانانه از احمدی نژاد، به ایرانیان وعده داده بود که احمدی نژاد
در حال گشودن دروازه های آمریکاست و بزودی نمایندگان مجلس دو کشور با یکدیگر
ملاقات میکنند: 4
«من اعتقاد دارم برخورد احمدي نژاد با اسراييل استراتژيک نبود. بلکه تاکتيکي
بود. چون احمدي نژاد مي خواهد به آمريکا نزديک شود، به صورت تاکتيکي اسراييل را
بزرگ کرده است و خود را ضد اسراييلي نشان مي دهد که بتواند دروازه هاي آمريکا
را باز کند که البته به سرعت هم اين کار را خواهد کرد.
سوال: گفتيد که آقاي احمدي نژاد مي خواهد به آمريکا نزديک شود. چه شواهدي
براي اين کار وجود دارد؟ چون عملکرد دوسال ونيم اخير وي به نحوي بوده که
امروز صحبت از گفت وگو با محمود احمدي نژاد، در جنگ ميان دو حزب دموکرات و
جمهوري خواه به مثابه گناهي نابخشودني محسوب مي شود.
شواهد زياد دارم. برخي ازآنها را مي توانم بگويم، بخشي را هم نمي گويم. اما به
هرحال در جريان هستم و مي دانم که احمدي نژاد درحال نزديکي به آمريکاست. در
آينده بسيارنزديک نمايندگان دومجلس يکديگر را ملاقات خواهند کرد. احمدي نژاد در
رابطه با آمريکا به سرعت جلو مي رود. تصادفا به نظرم باسرعت بسيار زيادي به جلو
مي رود. اگر چه بسياري از درها را بسته اند اما احمدي نژاد به هر دري مي زند...
شما بايد ببينيد در عمل چه مي کند؟ در عمل تصادفا هر کاري با آمريکا کرده مثبت
بوده است.»
به گفته امیراحمدی، هر کاری که احمدی نژاد در رابطه با آمریکا کرده مثبت بوده است
و همه دربها در حال بازشدن است. آمریکائی ها نیز علاقه فراوانی به وی پیدا کرده
اند که از قدرت وی ناشی میشود. به این بخش از مصاحبه هفته گذشته هوشنگ امیراحمدی
با خبرگزاری فارس نگاه کنیم: 5
«آمريكايي ها علاقمندند كسي در ايران رئيس جمهور شود كه از تعامل بينالمللي هراسي
ندارد و مردانه وارد ميدان شود و از توان حل مسائل بزرگ و چالش هاي پيش روي خود
برخوردار است و قطعا با چنين نيروي قدرتمند و عملگرايي مذاكره خواهند كرد كه به
نظرم آقاي احمدي نژاد اين ويژگيها را داراست.
... بوش همواره براي جمهوري اسلامي خط و نشان كشيد، اما سياست هاي دولت نهم و
اقتدار شخص رئيس جمهور باعث شد سران كاخ سفيد از مواضع و رفتار بيحاصل گذشته خود
دست بردارند.
اعتقاد دارم آقاي احمدي نژاد سياست تنش زدايي را با زباني قاطع پيگيري كرد و
توانست آمريكايي ها را وادار به مذاكره درباره مسائل منطقهاي به خصوص عراق كند و
كار به جائي رسيد كه كاندوليزا رايس از تقاضا براي ايجاد دفتر حافظ منافع ايالات
متحده در تهران سخن مي گويد.»
بهرروی، در چنین شرائط مساعدی که دوستان رژیم ایران ترسیم کرده اند، احمدی نژاد به
نیویورک رفت، چند روزی ماند و پس از انجام سفر پرباری! که بهنود وعده داده بود به
تهران بازگشت. برای بدرقه وی، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه جدیدی با رأی مثبت
همه اعضا علیه حکومت ایران صادر نمود. هرچند ازآن سوغاتی که مسعود بهنود وعده داده
بود هنوز خبری نشده است، ولی در عوض هوشنگ امیراحمدی یک خبر مسرت بخش و امیدوار
کننده در اختیار خبرگزاری ها قرار داد و آن احتمال گشایش دفتر "شورای آمریکائی –
ایرانی" در تهران بود.
بلافاصله برخی رسانه ها و رادیوی های فارسی زبان مثل رادیو فردا و بی بی سی با
خوشحالی و ذوق زدگی غیرقابل تصوری به انعکاس این خبر "مهم" پرداختند. رادیو فردا
گفت: «در صورتى كه دفتر اين شورا در ايران تاسيس شود اين اقدام تحولى تازه در
مناسبات غير دولتى ميان ايران و آمريكا است كه در سه دهه گذشته شاهد فراز و
فرودهاى زيادى بوده است.» 6
رادیو فردا به برگزاری یک نظر سنجی هم در اینمورد اقدام نمود. امیراحمدی نیز در
بیانیه ایکه منتشر نمود، این موضوع را یک واقعه تاریخی قلمداد کرد و گفت:
« شورای آمریکائی ایرانی از اين فرصت بزرگ براى گشايش بيشتر در ماموريت خود در
زمينه ارتقاء گفت و گو و تفاهم ميان مردم و دولت هاى ايران و آمريكا بهره مى گيرد.
حضور اين نهاد غير دولتى در ايران به برنامه هاى مبادله آموزشى و دانشجويان كمک
خواهد كرد و همچنين به ارتقاء گفت و گوها از طريق ميزگردها، كنفرانس ها و نشريات
تحليلى و آموزشى یاری خواهد رساند. دفتر شورا در تهران مى تواند به امكان درک و
شفافيت بيشتر در روابط ايران و آمريكا بيش از آنچه كه اكنون وجود دارد، کمک کند و
زمینه را برای عادی سازی روابط دو کشور فراهم کند.»
بازتاب گسترده این خبر باعث شد که بحث در مورد معاملات پنهان بین ایران و آمریکا
بالا بگیرد. طبیعتا، بسیاری از هموطنان بهمان میزان که نگران بروز یک جنگ هستند،
بهمان اندازه نیز نگران کنار آمدن غرب با این حکومت و درنتیجه سرازیر شدن حمایت
های بیشتر بسوی این رژیم جنایتکار میباشند. ولی حقیقت داستان و آنچه بین ایران و
آمریکا میگذرد، با آنچه امثال بهنود و نگهدار و امیراحمدی میگویند فرسنگها فاصله
دارد که در این سلسله نوشتار به آن خواهیم پرداخت.
در این گزارش، چند موضوع مختلف مورد بحث قرار میگیرد. در مرحله اول جایگاه احمدی
نژاد رئیس جمهور فعلی آخوندها را در سیاست های تبلیغاتی شبکه لابی رژیم ایران مورد
بررسی قرار میدهیم. واضح است که تملق های دلالانی نظیر بهنود و امیراحمدی ناشی از
برتری احمدی نژاد در دعوای بین جناحهای حکومتی است که در سطح لابی رژیم ایران در
خارج از کشور نیز بازتاب یافته است. مسئله دومی که مرور میشود، سفر احمدی نژاد به
نیویورک و بخصوص نشست وی با گروههای صلح طلب آمریکائی است. البته این جلسه با نشست
دیگری که وی با برخی گروههای مذهبی داشت متفاوت است. با بررسی این موضوع به چالش
ها و شگردهای رژیم ایران در سوء استفاده از بعضی از جریانات مترقی در غرب نگاه
میکنیم. حکومت ایران بخاطر سیاست های ماجراجویانه اتمی و همچنین نقض گسترده حقوق
بشر با چالش های جدی در جذب این نیروها در افکار عمومی غرب روبروست و تلاشهای
فریبکارانه لابی رژیم ایران نیز در همین راستا متمرکز شده است.
در همین بخش از گزارش، سیاست های کنونی حکومت ایران در مقابله با جامعه بین المللی
را نیز مورد بررسی قرار میدهیم و مشاهده میکنیم که رفتار و سیاست های تبلیغی آنان
نه برای هموار کردن راههای سازش و تعامل با آمریکا بلکه تنها و تنها بمنظور وقت
کشی برای دستیابی به سلاح هسته ایست. همان سیاستی که خود مسعود بهنود دو سال پیش
به رژیم ملایان پیشنهاد کرده بود: (مصاحبه با انتخاب، 17 فروردین 1386)
«سایت خبری انتخاب: به نظر می رسد تنش هسته ای ایران به شورای امنیت واگذار می
شود، روند این داستان را چگونه ارزیابی می کنید
مسعود بهنود: به نظرم می رسد یکی از راه حل های موجود اینست که ایران در حالی که
نمایش مصلحت اندیشی ، میانه روی می دهد و از ضرایب ارتفاع شعارهایش کم می کند و
افکاری مثل جناب احمدی نژاد را که برای حل مسئله داخلی با پرونده خطرناکی مثل
پرونده هسته ای بازی می کنند را به گونه ی کنترل می کند، همزمان با موارد فوق،
خویش را نیز آماده کند برای اینکه تصمیم بر علیه ایران هرچه دیرتر در مجمع عمومی
جهانی گرفته شود. تا هرچه ممکن است دیرتر این اتفاق حادث شود. بنابراین جمهوری
اسلامی باید سعی کند که در این مرحله این قضیه شامل مرور زمان شود»
مسئله سومی که مورد بحث قرار میگیرد و مهمترین بخش این گزارش است، نگاهی است به
تحولات کنونی بین ایران و آمریکا. آیا آنطور که لابی حکومت تبلیغ میکند، از میزان
تخاصمات بین دو کشور کاسته شده و طرفین به سوی یک سازش، یک نوع معامله، همزیستی یا
حتی یک همکاری نزدیک میشوند یا برعکس، با پشت سر گذاشتن دوران مکث کنونی یعنی
انتخابات آمریکا، شاهد یک تقابل جدی تر بین دو کشور خواهیم بود. در همین چهارچوب
نیز اخبار مربوط به گشایش دفتر امیراحمدی در تهران را نیز بررسی میکنیم.
<b>خانه تکانی در شبکه هواداران حکومت ایران در آمریکا</b>
نکته مهمی که هم در سخنان هوشنگ امیراحمدی و هم در اظهارات مسعود بهنود مشاهده
میشود، دفاع مشمئز کننده آنان از پرزیدنت قدرتمند ایران دکتر محمود احمدی نژاد
است. شاید برای درک میزان سرسپردگی این افراد به حکام تهران و نوع رابطه آنان با
سیاه ترین محافل مافیائی درون ایران، بهتر است به تاریخچه این داستان، یعنی عوض
شدن جای رفسنجانی و خاتمی با احمدی نژاد در دستگاه لابی حکومت ایران نگاه کنیم.
همانطور که در گزارشات قبلی به تفصیل گفته شد، در سال 1997 مجموعه ای از کمپانی
های مهم آمریکا و در رأس آن شرکتهای بزرگ نفتی دور هم جمع شده و برای برداشتن
تحریم های اقتصادی از روی حکومت ایران، یک لابی تحت عنوان USA*Engage به راه
انداختند. این لابی قدرتمند با استفاده از محافل آکادمیک، رسانه ها و موسسات
تحقیقی ، یک کارزار بزرگ برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی و آماده کردن زمینه
های نزدیکی به حکومت ایران براه انداخت.
این لابی با حمایت کانالهای سیاسی و صرف دهها میلیون دلار، یک گروه زیاد از
کارشناسان و خبرنگاران دلخواه خویش را در محافل و رسانه های با نفوذ آمریکا جای
داده است. این محافل، گذشته از این سازماندهی وسیع، یک سیاست موازی جدیدی نیز تحت
عنوان "دیپلماسی غیر رسمی" براه انداختند که ظاهرا هدف اصلیش شکستن یخ های سرد بی
اعتمادی بین دو کشور میباشد. در چهارچوب این سیاست، قرار بوده است که با مبادله
فرهنگی و علمی و همچنین رفت و آمد ایرانیان و آمریکائیان با یکدیگر، فضای بی
اعتمادی از بین برود و راه برای نزدیکی دو کشور فراهم شود.
این باصطلاح تبادلات علمی و فرهنگی، تحت نظارت و کنترل مستقیم وزارتخانه های حکومت
ایران انجام میگرفته است. بدین ترتیب، جمع زیادی از کارشناسان، دانشجویان، فرهنگ
دوستان و متخصصان ایرانی که دست چین شده وزارتخانه های اطلاعات و خارجه بوده اند
به آمریکا سرازیر شدند که با حمایت مستقیم مالی و سیاسی لابی طرفدار رژیم ایران،
بکار در محافل آکادمیک یا موسسات تحقیقی یا رسانه ها مشغول شدند. در حالیکه
متخصصین و دانش پژوهان مستقل و غیر وابسته ایرانی برای راهیابی به مراکز آموزشی
وادامه تحصیلات خود در غرب و بخصوص در امریکا میبایست از هفت خوان رستم عبور
میکردند، برخی دانشگاهها و موسسات مختلف تحقیقی، براحتی پذیرای استادان و
دانشجویان بورسیه ایرانی میشدند که بودجه تحصیل شان را بنیادهائی مثل "راکفر"
سخاوتمندانه فراهم میکردند ومحصول کاری آنان نیز تبلیغ برای نزدیکی به حکومت ایران
بود.
این مقوله، یعنی تبادلات بین رژیم ایران و برخی محافل آمریکائی و چگونگی اعزام
افراد از ایران به آمریکا در یک گزارش مفصل و جداگانه مورد بحث قرار خواهد گرفت و
خواهیم دید که چگونه از سال 1997 ببعد، حکومت ایران با راه اندازی یک شبکه از
گروههای کاملا ساختگی تحت عنوان سازمانهای غیر دولتی یا NGO، راه نفوذ به آمریکا و
بهره برداری از امکانات فراوان سیاسی و مالی، هم از موسسات آمریکائی و هم از
سازمان ملل را باز کرده است. بخشی از این گزارش قبلا به زبان انگلیسی منتشر شده
است که با کلیک روی لینک آن قابل دسترسی است. 7
در سال 2005 احمدی نژاد رئیس جمهور شد و طبق معمول تصفیه های جدید جناحی در داخل
کشور براه افتاد. طبیعتا، این تصفیه ها شامل وابستگان حکومت در خارج از کشور بخصوص
شبکه نفوذ در آمریکا نیز میشد. از طرف دیگر، نیازهای سیاسی و دیپلماتیک حکومت نیز
تغییر کرده بود و باید گفتمان جدیدی که این نیازها را برآورده میکرد جایگزین سیاست
های تبلیغی خارج از کشوری رژیم میگردید.
تا قبل از آمدن احمدی نژاد، سیاست کلی حاکم بر شبکه لابی رژیم در آمریکا، تبلیغ
روی این فرضیه بود که اگرچه اصلاح طلبان شکست خورده اند اما چه بسا رفسنجانی
دوباره به فدرت برسد یا آنکه افرادی مثل حسن روحانی یا علی لاریجانی که
"پراگماتیک" هستند به کاخ ریاست جمهوری بروند. بنابراین، غرب نباید مایوس شود و
سیاست مماشات خود با ایران را تغییر دهد.
با آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد رژیم ایران با یک معضل روبرو بود و آن بی اعتباری
احمدی نژاد در محافل غربی بود که هنوز به رفسنجانی یا پراگماتیست های خیالی رژیم
دل بسته بودند و ریاست جمهوری احمدی نژاد را یک پرانتز کوتاه مدت در رژیم ایران
تلقی مینمودند. این بی اعتباری برای روابط دیپلماتیک حکومت فلج کننده بود و
میبایستی گفتمان مسلط و اصلی برای شبکه لابی تغییر نماید.
بعنوان نمونه، در سال 2006 احمدی نژاد به نیویورک رفت و بمنظور تقویت وضع رژیم
ایران در جهان اسلام و خاورمیانه، سخنرانی جنجالی خود علیه اسرائیل را ایراد نمود.
همزمان با مسافرت وی، رژیم ایران از کارت اصلاح طلبان نیز استفاده نمود و محمد
خاتمی نیز به آمریکا رفت تا با تبلیغ روی این مسئله که در داخل حکومت ایران صداهای
متفاوتی نیز شنیده میشود، آثار منفی اقدامات احمدی نژآد را لااقل در افکار عمومی
آمریکا از بین ببرد. درست است که سفر خاتمی مشکلی از حکومت حل میکرد ولی در عین
حال باعث بی اعتباری احمدی نژاد و تضعیف موقعیت وی در روابط دیپلماتیک و بین
المللی نیز میگردید. این امر بنوبه خود موقعیت کل سیستم را نیز تضعیف میکرد. از
اینرو، حکومت ایران از سال 2007 تصمیم گرفت که استفاده از این شمشیر دو لبه را
محدود کرده و به سمت تقویت هرچه بیشتر احمدی نژاد پیش برود. سخنان اخیر خامنه ای
در باره مفروض شمردن ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد برای یک دوره چهارساله دیگر،
تأکیدی بر همین سیاست جدید یعنی قبولاندن همین حکومت بهمین ترتیب و فراموش کردن
تغییر رفتار آن یا تیم رهبری آن در نزد طرف حسابهای داخلی و خارجی رژیم است.
بازی با این کارت که زیاد روی احمدی نژاد و حرفهای وی حساب باز نکنید زیرا بزودی
پراگماتیست ها جایگزین وی میشوند، ضررهای کلان دیگری نیز به حکومت وارد میکرد.
بعنوان مثال، بسیاری از محافل آمریکائی که طرفدار نزدیکی به رژیم ایرانند، همواره
بر این نظر بوده اند که دادن امتیازات فراوان به این حکومت باعث تقویت احمدی نژاد
شده و راه را برای ظهور میانه روان در داخل حکومت دشوار میکند. حتی به توصیه این
محافل، قطعنامه قبلی شورای امنیت درست چند روزی پیش از انتخابات مجلس هشتم به
تصویب رسید تا نارضایتی غرب از احمدی نژاد روشن شود و محافل سیاسی در داخل ایران
نیز این پیام را بخوبی درک کنند. این نکته یعنی انتخاب زمان صدور قطعنامه و رابطه
آن با تقویت جناح های مخالف احمدی نژاد را "گری سیمور" که رئیس بخش مطالعات شورای
روابط خارجی در آمریکاست در سخنرانی خود در دسامبر سال گذشته توضیح داده است. وی
معتقد بود که اگر قطعنامه قبل از ماه مارس یعنی زمان انتخابات صادر شود، اتحاد
پراگماتیست ها که با احمدی نژاد مخالفند، تقویت خواهد شد. 8
بنابراین، حکومت ایران به دو دلیل، یکی درگیری ها و تصفیه حسابهای روزافزون جناحی
و دیگری ایجاد دینامیزم و مشروعیت بخشی به دستگاه سیاست خارجی اش، تصمیم گرفت تا
شبکه هواداران و لابی خود در خارج از کشور بخصوص آمریکا را در این جهت تجدید
سازمان دهد و عناصری را که ظرفیت هماهنگ شدن با این دوران جدید را ندارند حذف یا
منزوی کند. مهمترین نشانه بیرونی این پروسه، دستگیری "هاله اسفندیاری" بود.
زندانی شدن وی و رفتار ضدانسانی ای که با ایشان شد، با بزرگترین واکنش محافل
آمریکائی در سی سال اخیر روبرو گردید. در تاریخ حیات جمهوری اسلامی هیچ کدام از
موارد نقض حقوق بشر و حتی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367 نیز
این مقدار عکس العمل از طرف آمریکائیان را بدنبال نداشت. از کاخ سفید تا وزرای
خارجه فعلی و پیشین تا نمایندگان کنگره همگی سراسیمه و نگران به میدان آمدند. دلیل
آن نیز همان نقطه عطف یعنی خداحافظی با عصر میانه روان و پراگماتیست های رژیم و
شروع دوران جدید یعنی تعیین تکلیف با احمدی نژاد بود.
ظهور این پدیده نامیمون برای محافل آمریکائی بخصوص آنانیکه هنوز توهم این را در سر
داشتند که با این رفت و آمدها و تبادلات فرهنگی-آکادمیک، که امثال هاله اسفندیاری
مشوق و مروج آن بودند، شاید بتوان در درون این رژیم یک امامزاده صاحب معجزه درست
نمود، سخت و کشنده بود. روشن ترین تحلیل از این داستان را هوشنگ امیر احمدی در
اختیار کارشناسان قرار داد و گفت که گناه اصلی هاله اسفندیاری، طرفداری وی از جناح
رقیب احمدی نژاد بوده است: (مصاحبه با دویچه وله، 12 مه 2007)
«خانم اسفندیاری فعالیتهایش را در زمان دولت كلینتون شروع كرد و آن موقع آقای
خاتمی سركار بود. بعد هم كه بوش آمد هنوز آقای خاتمی بود. خانم اسفندیاری میگفت
خاتمی رفرمیست است و میتواند در ایران تغییر ایجاد كند، بنابراین ایرانیان
رفرمیست را تشویق میكرد و به مركز میآورد تا صدایشان را به گوش آمریكاییان
برساند... این را هم بگویم كه خانم اسفندیاری در چند مورد سعی كرد از جناح راست هم
كسانی را به آمریكا بیاورد اما موفق نشد. ایشان هر كس را كه آورد، تقریبا رفرمیست
و مخالف دستراستیهای حكومت ایران بود. مشكل اساسی خانم اسفندیاری از اینجا شروع
شد. پلی كه ایشان زد، بین جناح رفرمیست ایران و آمریكا بود نه بین ایران و آمریكا.
اشتباه بزرگ ایشان این بود كه متوجه نشد كه باید جناح راست را به هر قیمتی شده
وارد میدان كند وگرنه كارش، آینده درخشانی نخواهد داشت. چوبی كه خانم اسفندیاری
میخورد، به نظر من به همین خاطر است. جناح راست ایشان را مبلغ جناح رفرم میداند.»
بدنبال دستگیری هاله اسفندیاری، گفتمان حاکم بر لابی طرفدار رژیم ایران کم کم
تغییر کرد و تبلیغ روی "اقتدار احمدی نژاد" شروع شد. اگر به نوشته ها و کنفرانس
های "تریتا پارسی" و امثال وی نگاه کنیم می بینیم که از این مقطع ببعد، از غرب
درخواست میشود که باید با همین دولت کنار بیاید. در اکثر سخنرانی ها و نوشته ها
نیز روی قدرت حکومت ایران و اینکه در خاورمیانه به نیروی برتر تبدیل شده و آمریکا
چاره ای بجز کوتاه آمدن در برابر رژیم ایران را ندارد تکیه میشود. نوشته معروف
تریتا پارسی که در آن از آمریکا خواسته شده که باید خاورمیانه را با ایران تقسیم
کند، نمونه روشنی از این گفتمان جدید است.
نوشته های افرادی مثل "ری تکیه" نیز نشانی از این تحول است. تا اواسط سال 2007،
هنوز صحبت از "علی لاریجانی" و "قالیباف" و رهبران پراگماتیست خیالی درون حکومت
بود که بزودی جای احمدی نژاد را گرفته و مشکل دنیای متمدن خود بخود حل خواهد شد.
از این تاریخ ببعد، ری تکیه نیز به دفاع از قدرتمندی احمدی نژاد و لزوم کنارآمدن
با این حکومت و برداشتن فشار ها پرداخته است.
هوشنگ امیراحمدی در این میان داستان ویژه و منحصر بفردی نیز دارد. وی که پس از
تشکیل شورای نیاک در سال 2002 توسط تریتا پارسی، موقعیت پائین تری در شبکه لابی
رژیم پیدا کرده است، سعی میکند با غلیظ کردن چاپلوسی برای احمدی نژاد، خودش را به
ملایان نزدیکتر نشان دهد تا بدین ترتیب اعتبار از دست رفته در محافل خاص آمریکائی
را بازیافته و امکانات وسیع مالی و سیاسی این محافل را دوباره بطرف خویش سرازیر
کند. طی یکسال گذشته، میزان تملقی که هوشنگ امیراحمدی از احمدی نژاد کرده، آنقدر
مشمئز کننده است که صدای دوستان نزدیک وی را نیز بلند کرده است. ولی چاره چیست،
دنیای دلالی برای رژیم آخوندی قوانین خود را نیز دارد.
اگر به نوشته مسعود بهنود که در آغاز گزارش به آن اشاره شد نظری دوباره بیافکنیم
همین حمایت از قدرت احمدی نژاد به وضوح دیده میشود. در مورد وی بسی مایه تعجب است
که باین سادگی پدرخوانده خود "آقای هاشمی" را فراموش کرده است.
ادامه دارد
یادداشت ها:
1- http://www.aftab.ir/articles/politics
/diplomacy/c1c1223107054_iran_p1.php
2- http://masoudbehnoud.com/
2008/09/blog-post_21.html
3- http://www.roozonline.com/
archives/2008/09/post_9379.php
4- http://www.roozonline.com/
archives/2008/06/post_7676.php
5- http://www.farsnews.com/
newstext.php?nn=8706050365
6- http://www.radiofarda.com/Article/
2008/10/01/f4_Iranian_American_
council_office.html
7- دو مقاله از این سری را میتوانید در بخش انگلیسی سایت ایرانیان لابی مطالعه
فرمائید
http://english.iranianlobby.com/
page1.php?id=30&bakhsh=ARTICLES
http://english.iranianlobby.com/
page1.php?id=16&bakhsh=ARTICLES
8- سخنرانی بسیار مهم گری سیمور. وی از معتبرترین و با نفوذترین کارشناسان
آمریکاست: http://www.wilsoncenter.org/
index.cfm?fuseaction=events.event
_summary&event_id=358734#
بخش دوم: سفر احمدی نژاد به نیویورک و دیدار با برخی گروههای صلح طلب آمریکا
بخش سوم: چشم انداز سیاست های آمریکا در مقابله با جمهوری اسلامی
--
http://www.IranPressNews.com/
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to [EMAIL PROTECTED]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---