(((((((((((((( کمی اقتصاد به زبان ساده ))))))))))))))

                            October 18, 2008


------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/047775.htm



<b>امروز نمی‌توان از سرمایه‌داران سخن گفت و بر اهمیت نقش مدیران اقتصادی به 
مثابه حاملان دانش و مدیریت تأکید ننمود. در جهان امروز، از «سرمایه» به تنهایی 
نمی‌توان «سود» به دست آورد. بلکه مجموعه «دانش» و «مدیریت» همراه با پول است که 
«کاپیتال» را تشکیل می‌دهد. دولت‌های ملی اما در کجای این مجموعه و این مناسبات 
قرار می‌گیرند؟
*****</b>

کیهان لندن 16 اکتبر 2008
<b>الاهه بقراط</b>
www.alefbe.com

<b>کمی اقتصاد به زبان ساده</b>

هیچ پدیده‌ای به اندازه بحران، منبع ناب تحرک و جنجال برای رسانه‌ها و 
ژورنالیست‌ها نیست. در این میان بحران اقتصادی از آنجا که گاه به طور مستقیم بر 
جیب مردمان ساده نیز تأثیر می‌گذارد، با حساسیت، نگرانی و هیجان بیشتری دنبال 
می‌شود. از این رو، چیزی بیش از بقیه در پس جنجال‌های اقتصادی پنهان است چرا که 
نقش زیربنایی اقتصاد در جوامع و فعالیت‌های بشری، نه یک نظریه مارکسیستی، بلکه یک 
واقعیت عینی است که هر انسانی آن را حتی در اقتصاد ساده روزانه خود با گوشت و پوست 
تجربه می‌کند. تکوین مناسبات پیچیده اقتصادی را در ساده‌ترین شکل شاید بتوان در 
داستان مشهور «رابیینسون کروزوئه» نوشته دانیل دوفو (1719) و در رابطه «رابینسون» 
و «جمعه» دید.

<b>سود و سرمایه</b>
بزرگترین بحران اقتصادی جوامع سرمایه‌داری تا کنون همان بحران معروف 1929 باقی 
مانده است که بعد از یک دوره آرامش کوتاه پس از جنگ جهانی اول می‌‌رفت تا زمینه را 
برای جنگ جهانی دوم و یک توازن قوای جدید فراهم آورد. در عین حال، از آنجا که 
مناسبات اقتصادی سودآور که بتواند به امنیت و رفاه نسبی همگانی منجر شود، در هیچ 
نظام اقتصادی به جز سرمایه‌داری تصورپذیر نیست (دست کم تا جایی که عقل و  امکانات 
بشر امروزین اجازه می‌دهد)، از یک سو تمامی تجربه‌های سوسیالیستی با شکست و ناکامی 
روبرو شدند و از سوی دیگر سرمایه‌داری هر بار با بازتولید خود توانست بر بحران‌های 
دوره‌ای خویش غلبه کند.
بحران، نه تنها در سرشت سرمایه‌داری، بلکه اساسا در ذات هرگونه  مناسبات اقتصادی 
است. اگر «اقتصاد برنامه» که اساس مناسبات اقتصادی کشورهای سوسیالیستی را تشکیل 
می‌داد که در آن دولت نقش کارفرمای بزرگ را بازی می‌کرد، در نبود انگیزه اقتصادی 
تولیدکنندگان جامعه،  با بحران سود و سرمایه و تولید و مصرف روبرو نمی‌شد، هرگز 
فروپاشی بلوک شرق درون آن نطفه نمی‌بست و سرانجام با رشد خود سبب به تاریخ سپرده 
شدن سوسیالیسم عملا موجود و در رأس آن اتحاد جماهیر شوروی نمی‌گشت. این درسی بود 
که چینی‌ها خیلی زود از تجربه روسها آموختند.
این زیربنای جامعه شوروی بود که با هفتاد سال تکرار لعنت بر سود و سرمایه، دچار 
انسداد شده و به دنبال راهی می‌گشت تا با تنفس در هوای آزاد بتواند جانی در پیکر 
جامعه خمود خود بدمد. جامعه‌ای که به قول میخاییل گورباچف در کتاب «پروسترویکا» به 
این نتیجه رسیده بود که «هر آنچه مال دولت است، مال من نیست».
تنفس هوای آزاد اما برای «روبل» که در بانک‌های بی‌خاصیت و یا زیر خاک یا در بالش 
از نفس افتاده بود جز در فضای سرمایه‌داری ممکن نبود. امروز چین و روسیه راهی 
مشابه یکدیگر را می‌پیمایند. با این تفاوت که چین همچنان زیر سایه «رفیق مائو» 
ادعای کمونیسم دارد و روسیه ظاهرا با آن وداع  کرده است، بدون آنکه تغییرات جدی در 
زمینه تأمین دمکراسی در آن روی داده باشد. از همین رو این دو کشور، دیر یا زود با 
انسداد روبرو خواهند شد چرا که سرمایه‌داری فقط در فضای دمکراسی لیبرال می‌تواند 
به جستجوی امکانات برای غلبه بر بحران‌هایی بپردازد که هر بار در روند بازتولید 
خود به آن دچار می‌شود.
تا اینجای مسئله، یعنی تا جایی که به تولید و مصرف و ایجاد ثروت و در نتیجه تأمین 
امنیت و رفاه مربوط می‌شود، می‌توان بر جنبه مثبت سرمایه‌داری انگشت نهاد که در 
عین حال مهم‌ترین و پایدارترین جنبه آن است. اما سرشت سرمایه‌داری در عین حال میل 
به لجام‌گسیختگی دارد. اگر در طول دویست سال گذشته، جنبش‌های اجتماعی و صنفی، و در 
چند دهه اخیر، جنبش‌های محیط زیستی با مقاومت‌ و مطالبات خود، بر سودجویی 
سرمایه‌داران و کارفرمایان مهار نمی‌زدند، ایجاد ثروت ملی در جوامع باز و دمکرات، 
قطعا با بحران‌های بیشتری روبرو می‌بود. کما اینکه بحران کنونی نیز چیزی جز نتیجه 
سودجویی لجام‌گسیخته سرمایه‌داران و هم‌چنین مدیران اقتصادی نیست که به دور از 
نظارت و کنترل دولت و افکار عمومی، به انباشتن جیب‌های خود می‌پردازند.
امروز بر کسی پوشیده نیست که امنیت یکی از شرایط ضرور به حرکت در آمدن سرمایه و 
تولید سود و ثروت است. سالیانی اما طول کشید تا دریافته شود که رفاه نسبی و تأمین 
اجتماعی تولیدکنندگان یعنی خیل عظیم کارکنان، اعم از کارگر و کارمند، یکی از عناصر 
امنیت سرمایه است. مناسباتی که در جوامع آزاد سرمایه‌داری، بر اساس دمکراسی لیبرال 
به مثابه کارآمدترین شکل مناسبات سیاسی و اقتصادی، در طول دهه‌های گذشته مستحکم 
شده است، به طرفداران عدالت اجتماعی این امکان را می‌دهد تا در رقابت‌های سیاسی از 
طریق احزاب، و در اعتراضات و اعتصابات اجتماعی از طریق اتحادیه‌ها، و با تکیه بر 
افکار عمومی، بر سودجویی لجام‌گسیخته سرمایه‌داری مهار بزنند. 
امروز اما نمی‌توان از سرمایه‌داران سخن گفت و بر اهمیت نقش مدیران اقتصادی به 
مثابه حاملان دانش و مدیریت تأکید ننمود. در جهان امروز، از «سرمایه» به تنهایی 
نمی‌توان «سود» به دست آورد. بلکه مجموعه «دانش» و «مدیریت» همراه با پول است که 
«کاپیتال» را تشکیل می‌دهد. دولت‌های ملی اما در کجای این مجموعه و این مناسبات 
قرار می‌گیرند؟

<b>باز هم سود و سرمایه</b>
اگر بحران اقتصادی 1929 دولت‌ها را در کشورهای سرمایه‌داری با بحران سیاسی نیز 
روبرو ساخت، تا جایی که از درون آن فاشیسم و نازیسم از یک سو، و کمونیسم و 
لیبرالیسم از سوی دیگر در یک جنگ جهانی در برابر یکدیگر قرار گرفتند، از سال‌های 
پس از جنگ جهانی دوم اما جهان در یک توازن سیاسی بین دو بلوک شرق و غرب، توانست از 
بروز جنگ دیگری دوری کند. این «صلح سرد» اما تنها در یک جهان دوقطبی بر اساس دو 
نظام اقتصادی متفاوت، ممکن می‌توانست شد. 
روند جهانی‌شدن (گلوبالیزاسیون) که بر زمینه تکنولوژی ارتباطات می‌رفت تا مرزهای 
طبیعی بین کشورها را در نوردد، از اوایل دهه هشتاد، پنجره‌های دیگری به سوی 
امکانات سرمایه‌داری گشود. بخشی از دلایل فروپاشی اتحاد شوروی در پدیده جهانی‌شدن 
نهفته است. نه تنها سود و سرمایه مرزهای ملی را در جوامع باز و کشورهای 
سرمایه‌داری پیشرفته زیر پا می‌نهادند و به هر کجا که امنیتی در کار بود که 
می‌توانست چرخه تولید را به ارزانترین قیمت ممکن (کار و مواد خام ارزان) کامل کند، 
هجوم می‌بردند، بلکه درهای اقتصادی کشورهای خویش را نیز به سوی کالاهایی می‌گشودند 
که در آن سوی اقیانوس‌ها در هند و پاکستان و ترکیه تا چین و ببرهای آسیای جنوب 
شرقی تولید می‌شد. حتی کارگران نیز سیال می‌شدند. انتقال کارگر و کارخانه از 
اروپای غربی به اروپای شرقی، بیشتر به صرفه بود تا به کار گرفتن همان کارگر و همان 
چرخه تولید در مرزهای ملی کشورهای اروپای غربی.
این پدیده اما فرار مالیات و کاهش اشتغال را در کشورهای پیشرفته به دنبال داشت و 
بر نرخ بیکاری و تورم می‌افزود. این جابجایی، تا اینکه در اواسط دهه نود کمی آرام 
گیرد، به شدت جریان داشت. ولی سیال شدن کار و سرمایه در فراسوی مرزهای کشورها، 
خواه ناخواه به یکسانی شرایط سرمایه‌گذاری و تولید و همچنین مناسبات اقتصادی 
می‌انجامید. اروپا از همان اواسط دهه نود تلاش کرد (و می‌کند) با گسترش اتحادیه 
اروپا به سوی شرق، و هم چنین تحکیم ارز واحد، مرزهای اقتصادی خود را در برابر رشد 
کشورهای دیگر، از جمله چین و هند، مستحکم کند. آمریکا وارد پیمان‌های اقتصادی با 
کشورهای آمریکای لاتین شد تا در یک داد و ستد متقابل مرزهای خود را در چهارچوب یک 
قاره گسترش ببخشد. در این میان اما پدیده‌ای شکل می‌گرفت، که اگرچه به نظر ناگزیر 
می‌آید، لیکن مهارپذیر است. و آن یکه‌تازی شرکت‌های عظیم چند ملیتی، بازارهای مالی 
و بانکهاست که به برکت اصل «مقدس» مالکیت خصوصی، بیش از پیش راه خود را از 
دولت‌های ملی جدا ساخته و امپراتوری پنهان خویش را در یک مناسبات اقتصادی در هم 
تنیده بر پا می‌داشتند. 
بحران کنونی بانکها و بازارهای ملی که اقتصاد آمریکا و اروپا را با نگرانی جدی 
روبرو ساخته است، نتیجه سودجویی پایان‌ناپذیر، احتکار، رانت‌خواری و فرار از وظایف 
مالیاتی این بازارها و سرمایه‌داران و مدیران بی‌وجدانی است که اخلاقی جز انباشت 
سود و سرمایه و مصرف بیمارگونه نمی‌شناسند.
این همه اما بر خلاف آنچه در رسانه‌های جمهوری اسلامی و هم چنین توسط رییس جمهوری 
و دولتمردانش که اطلاعاتی کمتر از یک دانشجوی تنبل رشته اقتصاد دارند، تبلیغ 
می‌شود، نه نشانه فروپاشی نظام سرمایه‌داری، و نه نشانه کاهش قدرت کشورهای پیشرفته 
و جوامع آزاد است. بلکه بحران است. اتفاقا این بحران، ناشی از همان مناسباتی است 
که مشابه آن در ابعادی به شدت بیمار‌ در جمهوری اسلامی شکل گرفته است با این تفاوت 
بزرگ که حکومت اسلامی به دلیل ساختاری که در آن نهادهای دولتی و گروه‌های مافیایی 
حاکم، اقتصاد کشور را نیز در دست دارند، پس هر بحران اقتصادی به سرعت به ساختار 
سیاسی سرایت کرده و گلوی حاکمان را می‌گیرد بدون آنکه نجات‌دهنده‌ای باشد که به 
داد آنها برسد. حال آنکه دولت‌های کشورهای اروپایی و آمریکا در بحران‌های اقتصادی 
به مثابه یاری‌دهنده و منجی به میدان می‌آیند! این بحران‌ها به دلیل استقلال 
ساختار اقتصادی و نقش نظارت‌کننده دولت‌ها، هرگز بطور مستقیم گریبان آنها را 
نمی‌گیرد.
لیکن یکه‌تازی و سودجویی بازارهای مالی، بانکها و شرکت‌های عظیم سبب شده است تا 
افکار عمومی و روشنفکران این جوامع از دولت‌های ملی خود بخواهند نقش فعالتر و 
بیشتری در معاملات و فعالیت‌های اقتصادی این امپراتوری پنهان برعهده بگیرند و 
علاوه بر نظارت، به تنظیم مناسبات و قوانین الزام‌آور بین آنها اقدام کنند. از 
همین رو کمک این دولت‌ها به بانکهای در آستانه ورشکستگی به شدت مورد انتقاد قرار 
می‌گیرد. گوینده‌ای در یکی از رادیوهای آلمان به طنز می‌گفت: «من حقوق این ماهم را 
پیشاپیش خرج کرده‌ام و معلوم نیست دولت چرا برای «نجات» من کاری نمی‌کند ولی با 
پول مالیات ما می‌خواهد «کثافتی» را که بانکها به بار آورده‌اند، جبران کند». ولی 
همه این را هم می‌دانند که اگر این دولت‌ها دست یاری به سوی بازارهای مالی دراز 
نکنند، پیامدهای آن به مراتب بیشتر به زیان همگان خواهد بود. چرخه منظم، پایدار و 
سودآور تولید و مصرف، و در نتیجه امنیت و اشتغال و رفاه در جامعه، نه در همکاری دو 
جانبه دولت و بازار، بلکه در همکاری سه جانبه دولت، بازار و جامعه نهفته است. 
بحران بانک‌ها و بازارهای مالی اخیر یک بار دیگر شعار «نظارت خوب است ولی کنترل 
بهتر است» را در برابر لجام‌گسیختگی صاحبان سرمایه، بازارهای ملی و مدیران 
گردن‌کلفت بر سر زبان‌ها‌ انداخت. به ویژه آنکه در مقایسه ساختار سیاسی با ساختار 
اقتصادی، این نکته بر کسی پوشیده نیست که اگر دولت‌های جوامع باز سرمایه‌داری در 
یک انتخابات دمکراتیک بر سر کار می‌آیند و چهره‌های زمامدارانشان برای همگان 
شناخته شده است و  می‌توان آنها را تغییر داد، برعکس، کسانی که چرخه‌های اقتصادی 
را به مثابه شریان جامعه در دست دارند، نه در جایی انتخاب شده‌اند، نه کسی اساسا 
آنها را می‌شناسد و نه می‌توان بطور دوره‌ای تغییرشان داد!
به هر روی، کشورهای قدرتمند سرمایه‌داری بنا به تجربه و به دلیل بهره‌برداری از 
امکاناتی که در این جوامع نهفته است، بر بحران‌های خود غلبه خواهند کرد و از نظام 
سرمایه‌داری تا زمانی که ظرفیت‌های آن بازتولید می‌شوند، سود خواهند برد. اما 
برخلاف شادمانی زمامداران نادان جمهوری اسلامی، حتی ترکش این بحران‌ها، در صورت 
ادامه، کافیست تا ساختار بیمار و بی‌بنیه‌ آن را از پای در آورد چه برسد به آنکه 
تنها راه غلبه بر این بحران‌ها که همزمان باید به توازن قوای جدیدی در سیاست و 
اقتصاد بین‌المللی بیانجامد، در یک جنگ دیگر جستجو شود. در این توازن (با جنگ یا 
بدون جنگ) قطعا در کنار هند، کشورهایی مانند روسیه و چین نقش عمده بازی خواهند 
کرد، و آنجاست که معلوم خواهد شد، این دو کشور برای برعهده گرفتن این نقش، کدام 
گاوهای نه من شیرده را قربانی خواهند کرد.
08 اکتبر 2008




-- 
http://www.IranPressNews.com/


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to [EMAIL PROTECTED]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على