پنجاه سال خبررسانی در آلمان درباره ایران - بخش ششم
October 26, 2008
------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/048165.htm
<b>اشپیگل درباره ملاقات نویسندگانش با رفسنجانی در آوریل 1996 چنین مینویسد:
«اشتفان آئوست میگوید ما خیلی مایل بودیم با علی فلاحیان وزیر اطلاعات نیز ملاقات
کنیم. ما حکم بازداشت ایشان را در جیب نداریم و وی لازم نیست از اینکه ممکن است
دستگیر شود، بترسد... رفسنجانی در حالی که میخندد این بازی با کلمات درباره وزیر
اطلاعاتاش را به نویسندگان اشپیگل باز میگرداند و میگوید که وی مخالفتی با چنین
ملاقاتی ندارد اما «فکر میکنم آقای فلاحیان خییلی راحتتر میتواند شما را دستگیر
کند، تا شما او را!»
*****
الاهه بقراط
پنجاه سال خبررسانی در آلمان درباره ایران
با استناد به مجله «اشپیگل»
بخش ششم</b>
خلاصه بخش پیش: خواندید که قدرتهای جهانی، اعم از شرق و غرب، چگونه با سلاح نفت،
زمین را زیر پای رژیم شاه خالی کردند و ایران را بلافاصله پس از انقلاب اسلامی به
ورطه جنگی فرستادند که در آن همه سود بردند جز مردم ایران و عراق. و خواندید که
گزارشهای سالهای دهه هشتاد مملو از خون، اعدام، جنگ و سرکوب بود. تصویر
زمامداران اسلامی و حکومت الله به تصویر ایران و مردم آن در رسانههای آلمان تبدیل
میشود.
در این بخش میخوانید چگونه آلمانیها در دوران رفسنجانی به جبران قراردادهای
ناکام خود در دهه هفتاد پرداخته و به بزرگترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل
میشوند و برای حفظ این موقعیت از هیچ اقدامی حتی معامله بر سر قربانیان میکونوس
فروگذار نمیکنند. یازده سپتامبر 2001 اما برخی حسابها را بر هم میریزد.
*****
اشپیگل کمی پیش از پایان جنگ درباره «احساسات توده مردم» گزارش میدهد و مینویسد:
«ایرانیان پس از ناکامی در جبههها، برای نخستین بار خستگی خود را از جنگ نشان
میدهند. برخی از آیتاللهها بطور علنی علیه ادامه جنگ سخن میگویند» (13 ژوئن
1988).
در واقعیت اما توده مردم از مدتها پیش خستگی خود را از جنگ نشان میدادند. شش سال
پیش از این، هنگامی که ایرانیان توانستند خرمشهر را در جنوب ایران از اشغال
عراقیها به در آورند، مردم پایان جنگ را در خیابانها جشن گرفتند! لیکن رژیم قصد
نداشت از تصور خود در مورد حکومت الله در خاورمیانه و سپس در تمامی جهان چشم
بپوشد. خمینی در نظر داشت عراقیها را از صدام حسین و فلسطینیها را از
«صهیونیستها» برهاند. شادی مردم ایران بسی زودرس بود. با این همه احساسات مردم
علیه جنگ روز به روز شدت یافت. در پایان، دیگر کسی حاضر نبود داوطلبانه به
جبهههای جنگ برود. رژیم اسلامی مجبور شد قوانینی را جهت حضور اجباری کارمندان،
کارگران، آموزگاران و دانشآموزان در جبههها مقرر دارد. آنها اما هر بار با
حیلهای از اجرای این مقررات فرار میکردند. پدران و مادران نمیخواستند فرزندان
خود را به جنگ بفرستند. نه تنها فرسودگی نظامی، بلکه توده مردم که دیگر حاضر نبود
خود را برای رژیم قربانی کند، سرانجام به قبول آتش بس انجامید.
تقریبا دو ماه پس از گزارش اشپیگل درباره «احساسات توده مردم» زمامداران ایران به
پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد پاسخ مثبت دادند. آیتالله خمینی
پایان جنگ و پذیرش این قطعنامه را در نامهای، نوشیدن «جام زهر» نامید. او دلیل
نوشیدن این جام زهر را آماده نبودن عمومی نیروهای نظامی ایران برای فتح و پیروزی
کامل عنوان کرد. وی در این نامه یادآور شد برای پیروزی، به ابزار جنگی و تسلیحات
دیگری نیاز هست که جمهوری اسلامی باید برای به دست آوردن آنها تلاش کند.
با اینکه آیتالله خمینی تا یک سال پس از پایان جنگ زنده بود، و سید علی خامنهای
(رهبر کنونی جمهوری اسلامی) در آن دوران رییس جمهوری اسلامی بود، ولی از همان زمان
دوران رفسنجانی که در آن تاریخ رییس مجلس و فرمانده کل قوا بود، آغاز گشته بود. وی
نیز یک روحانی بود که خیلی زود جای خود را به عنوان مرد شماره دو در هیرارشی
(پایگان) حکومت الله تثبیت کرده بود. اشپیگل با شادی، گفتاری از او را درباره صلح
در گزارشی زیر عنوان «میوه خِرَد» چنین نقل میکند: «ما هر دستی را که برای صلح
دراز شود میفشاریم. ما کاملا برای صلح آمادهایم» (07 نوامبر 1988). غرب از
برقراری صلح و آغاز انعقاد قراردادهای اقتصادی شادمان است. اشپیگل در همان گزارش
مینویسد: «کارشناسان غربی حجم کل معاملات را در سال آینده بیش از 250 میلیارد
دلار تخمین میزنند».
در این میان، فتوای قتل سلمان رشدی که همان زمان توسط آیتالله خمینی صادر شده
بود، تصاویر خشنی را از زندگی روزانه در ایران به رسانهها سرازیر میکند.
مخالفانی که اعدام میشوند، فوارههای خون در تهران، و رهبری که قصد دارد «پرچم
پیامبر را در سراسر جهان به اهتزاز در آورد». بنا به گزارش اشپیگل در مقاله « من
میترسم همه ما به جهنم برویم» (27 فوریه 1989) جمهوری اسلامی خود را برای رسیدن
به این هدف تجهیز میکند و از تمام جهان اسلحه میخرد.
چند ماه بعد اشپیگل از موقعیت ایران پس از مرگ خمینی گزارش میدهد. این مجله
درباره جنگ قدرت میان روحانیان از زبان پسر خمینی که پنج سال بعد در سن 49 سالگی
به طرزی «مرموز» درگذشت، چنین مینویسد: «احمد، پسر آیتالله، با اطمینان به یاد
میآورد که پدرش در ماه ژوئن 1981 به چند تن از معتمدان خود، از جمله خود احمد،
هدف را چنین توضیح میدهد: دعوای ما بر سر الله نیست. این را از سرتان بیرون کنید.
مسئله بر سر اسلام هم نیست. این مسخره است. مسئله بر سر قدرت است. همه ما به دنبال
قدرت هستیم، تمامیت قدرت!». عنوان این مقاله اشپیگل چنین است: «چه بر سر ایران پس
از مرگ آیتالله خمینی خواهد آمد؟ همه ما به دنبال تمامیت قدرت هستیم» (12 ژوئن
1989).
جنگ قدرت ادامه یافت، در حالی که دهه هشتاد میلادی پایان میگرفت.
<b>پیش به سوی تمامیت قدرت</b>
در سال 1990 رژیم ایران برای ساختن تأسیسات اتمی تلاش میکند. ملایان میخواهند
آلمان ساختن تأسیسات اتمی بوشهر در جنوب ایران را ادامه بدهد. مؤسسه اتمی آلمان
پیش از انقلاب اسلامی چهار میلیارد دلار برای این پروژه دریافت کرده بود. لیکن
اینک ایران برای دولت آلمان جزو «مناطق جنگی» به شمار میرفت (اشپیگل؛ رآکتور اتمی
برای ایران؛ 12 نوامبر 1990). به این ترتیب یک بار دیگر سیاست سنتی ایران که از آن
به عنوان سیاست نوسان نام بردیم، وارد بازی شد. رژیم ملایان پس از امتناع آلمان،
برای پیشبرد برنامه اتمی خود بلافاصله با شوروی که خود در آستانه فروپاشی قرار
داشت، تماس گرفت.
در کنار سوریه و لیبی، ایران نیز آغاز به تجهیز خود به سلاحهای کشتار همگانی کرد.
اشپیگل در این مورد گزارش میدهد شرکتهای آلمانی نیز مواد لازم را به ایران صادر
میکنند. بر اساس گزارشی از سازمان اطلاعات آلمان، اشپیگل چنین مینویسد: «به ویژه
کار بر روی تکنولوژی غنیسازی به شدت مسئلهساز است. ایران در سال 1987 از چین
تأسیساتی را تهیه نمود که توسط آن بتواند جداسازی الکترو مغناطیسی ایزوتوپها را
عملی سازد. ایران در حال حاضر تلاش میکند برنامه سانتریفوژهای گازی خود را تا
جایی که ممکن است از طریق کمک آلمانیها پیش ببرد. بر اساس گزارش سازمان اطلاعات
آلمان، این نشانهها بیانگر آن هستند که ایران راه «ورود» به برنامههای سلاح
کشتار همگانی را هم به شکل تولید پلوتونیوم و هم در شکل ساختن یک بمب اتمی، باز
نگاه داشته است» (حق داشتن بمب؛ 18 نوامبر 1991).
پس از مرگ خمینی و آغاز ریاست جمهوری رفسنجانی، آلمان حساب اقتصادی ویژهای را در
دوران رفسنجانی باز کرد. آلمان قصد داشت برنامههای اقتصادی را که در دهه هفتاد
میلادی ناکام مانده بودند، جبران کند و دهه نود را سالهای خوبی برای معاملات بزرگ
میشمرد. سطح و حجم معاملات بازرگانی آلمان با جمهوری اسلامی شامل همه بخشها
میشود. در این سالها، ایران، بدون آنکه کسی متوجه شود و بدون آنکه چیزی در این
کشور تغییر کرده باشد، دیگر برای آلمان «منطقه جنگی» به شمار نمیرود. بازرگانان
ایرانی و آلمانی از فرا رسیدن دورانی بهتر ابراز شادمانی میکنند (امید برای دوران
بهتر؛ 02 آوریل 1992). همزمان کارشناسان اتمی اتحاد شوروی پیشین که دیگر بیکار شده
بودند، از اسراییل و هم چنین از جمهوریهای فدراتیو روسیه به ایران انتقال داده
میشوند.
روسها آمادهسازی تأسیسات اتمی بوشهر را بر عهده میگیرند. آیا این گام دیگری به
سوی به دست آوردن بمب است؟ به نظر اشپیگل همکاری روسها با رژیم ایران معنای دیگری
جز این ندارد (به سوی بمب؛ 06 فوریه 1995).
«ترور میکونوس» در سپتامبر 1992 و هم چنین «محاکمه میکونوس» در سالهای بعد، در
سایه تلاشهای تسلیحاتی رژیم ایران قرار میگیرد. چهار مخالف کرد ایرانی در
رستورانی در برلین به طرز فجیعی به قتل میرسند. رژیم ملایان تلاش میکند دولت بن
را به معامله بکشاند. اشپیگل در این مورد گزارش میدهد چگونه سبزها در پارلمان
آلمان، مسئول هماهنگی امنیتی و وزیر وقت، برند اشمیت باوئر را در باره اینکه
درباره گفتگوهایش با علی فلاحیان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در ماه اکتبر در
پارلمان دروغ گفته است، ملامت میکنند (گفتگوهای اسرارآمیز؛ 25 آوریل 1994).
دادگاه برلین اما دستور بازداشت علی فلاحیان وزیر اطلاعات رژیم ایران را صادر
میکند. تهران به دنبال راه حل میگردد. اشپیگل درباره ملاقات نویسندگانش با
رفسنجانی چنین مینویسد: «اشتفان آئوست در این دیدار میگوید ما خیلی مایل بودیم
با علی فلاحیان وزیر اطلاعات نیز ملاقات کنیم. ما حکم بازداشت ایشان را در جیب
نداریم و وی لازم نیست از اینکه ممکن است دستگیر شود، بترسد... رفسنجانی در حالی
که میخندد این بازی با کلمات درباره وزیر اطلاعاتاش را به نویسندگان اشپیگل باز
میگرداند و میگوید که وی مخالفتی با چنین ملاقاتی ندارد اما «فکر میکنم آقای
فلاحیان خییلی راحتتر میتواند شما را دستگیر کند، تا شما او را!» (آوریل 1996).
لیکن آنچه به مثابه شوخی و مزاح این ملای ایرانی سبب خنداندن اعضای تحریری اشپیگل
میشود، چیزی جز زندگی روزانه ایرانیها از سی سال پیش به این سو نیست. رژیم
اسلامی به آسانی میتواند همه را دستگیر کرده و به زندان بیندازد. خود رفسنجانی
نیز کاری جز این با مخالفان خود نکرد.
به هر روی، دادگاه برلین در مورد ترور میکونوس کوتاه نیامد و حاضر نشد به معامله
بر سر آن تن دهد. در تمام این مدت کمتر چیزی درباره اعتراضات ایرانیان تبعیدی و
وابستگان خانوادگی مخالفانی که در این ترور به قتل رسیده بودند، گزارش داده شد.
<b>ظهور و افول «اصلاحطلبان»</b>
از سال 1997 به بعد چرخشی در خبررسانی آلمان صورت میگیرد. اشپیگل نیز از
«اصلاحطلبان» در ایران که برای کسب قدرت بیشتر در حکومت الله تلاش میکنند (و نه
برای «اصلاح» آنگونه که در فرهنگ غرب درک میشود) حمایت میکند.
در پایان دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، ایران در برابر فروپاشی و گسترش نا
آرامیهایی قرار گرفته است که حکومت باید با آنها مبارزه کند. جوانان و زنان آزادی
میخواهند. طبقه متوسط و لایههای فرودست جامعه خواهان بازسازی کشور هستند که از
پایان جنگ به این سو به کندی پیش میرفت. بر اساس نارضایتیهای عمومی است که
«اصلاحطلبان» میتوانند در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شوند و چند ماه بعد در
انتخابات مجلس اسلامی، اکثریت کرسیهای آن را به خود اختصاص دهند. این جنگ قدرت در
میان گروههای حاکم (خودیها) سبب امیدواری غرب میشود. حتی ایالات متحده آمریکا
نیز بر روی «اصلاحطلبان» حساب باز میکند.
غرب خود را مکلف میبیند از تغییر و تحول سیاسیای حمایت کند که در حقیقت دست به
دست کردن قدرت در میان کسانی بود که به ضرورت وجود یک حکومت الله و رهبری مذهبی آن
(ولی فقیه) اعتقاد راسخ دارند. ولی آنچه در جمهوری اسلامی زیر عنوان «اصلاحطلب» و
«محافظهکار» فهمیده میشود با آنچه در غرب از این دو مفهوم درک میگردد، کاملا از
هم متفاوت هستند. در یک ساختار دمکراتیک، «محافظهکاران» ایرانی به دلیل عقاید
بنیادگرایانه و اعمال خشونتآمیز خود، ممنوع گشته و به زندان انداخته خواهند شد.
و از «اصلاحطلبان» نیز در بهترین حالت به عنوان مرتجع نام برده میشود. این دو
گروه، هر دو نسبت به نقش فعال اسلام (و آن هم فقط شیعه اثنی عشری) و دخالت آن در
سیاست و حکومت کاملا متقاعد هستند. تنها تفاوت در این است که هر کدام از آنها درست
مانند کمونیستهای معقتد، بر این باورند که حکومت الله عملا موجود آن گونه که باید
اداره نمیشود و هر یک از این دو خود را بهترین مدیران این حکومت الله میپندارند.
به این ترتیب، گزارشهای رسانههای آلمان از سال 1997 تا سپتامبر 2001 چهارچوب
جدیدی مییابند: جمهوری اسلامی لیبرالیزه میشود و غرب خود را موظف میداند از این
روند سیاسی و اقتصادی پشتیبانی کند. این پشتیبانی هم چنین سودهای میلیاردی برای
آلمان به همراه میآورد. مشکل اما اینجاست که اصلاحطلبان اسلامی نمیخواهند و
قادر نیستند مرزهای جمهوری اسلامی، یعنی دایره قدرت رهبر سیاسی و مذهبی و هم چنین
نهادهای خودکامه وی را که در قانون اساسی این رژیم تثبیت و تحکیم شدهاند، زیر پا
بنهند. محمد خاتمی، رییس جمهوری اصلاحطلب، حتی هرگونه سخن درباره تغییر قانون
اساسی را «خیانت» نامید.
اعتراضات زنان و دانشجویان دوباره به شکلی خشن سرکوب میشوند. فعالان سیاسی،
نویسندگان و روزنامهنگاران زیر نظر و هدایت وزارت اطلاعات به قتل میرسند. حتی
گزارشهای مربوط به این سرکوبها و قتلهای زنجیرهای در اشپیگل به گونهای تنظیم
و تفسیر میشوند، که پشت «اصلاحطلبان» را گرم کنند. با اینکه «اصلاحطلبان» دو
قوه مجریه و مقننه را به پشتوانه بیست میلیون رأی در دست دارند، لیکن نمیتوانند
قانونی در جهت منافع رأی دهندگان خود به تصویب نهایی برسانند. «شورای نگهبان»
تمامی قوانینی را که در مجلس «اصلاحطلبان» به تصویب میرسید، رد میکرد. نهادهای
سیاسی در حکومت الله در ایران تا زمانی که آنچه را تأیید و تصویب نکنند، که
نهادهای رهبری از جمله خود «رهبر» و «شورای نگهبان» میپسندند، هیچ قدرتی ندارند.
این عملکرد و این ساختار جمهوری اسلامی یا برای غرب شناخته شده نیست (که بسیار
بعید به نظر میرسد) و یا غرب مایل نیست آن را ببیند. این موضوع ظاهرا حتی برای
ژورنالیستهایی که درباره رویدادهای ایران گزارش میدهند، نیز چندان مهم نیست.
آنها به گونهای گزارش میدهند که گویا از یک کشور با یک ساختار دمکراتیک
مینویسند. آنها نیز مانند سیاستمداران از اینکه پس از مدتی واقعیت و روند
رویدادها با نظرات و تفسیرهای آنها همخوانی نمییابد، ناگهان به تعجب میافتند!
با یازده سپتامبر 2001 دو چهارچوب (فریم) دیگر در کنار چهارچوب اصلاحطلبی ظاهر
میشوند: تروریسم و برنامه اتمی. تا به امروز نیز این دو چهارچوب جدید در خبررسانی
آلمانی درباره ایران دست بالا را دارند. و این در حالیست که چهارچوب اصلاحطلبی
همراه با حمایت از «اصلاحطلبان» از تابستان 2005 یعنی از زمانی که محمود
احمدینژاد به ریاست جمهوری اسلامی رسید، دیگر چندان به کار گرفته نمیشود. دو
قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد و تحریمهای همه جانبه علیه رژیم ایران، جایی
برای فریبهای اصلاحطلبانه در خبررسانیهای غربی باقی نگذاشت.
از همین زمان، مرتب درباره احتمال جنگ ایران گزارش داده میشود اگرچه ظاهرا نه کسی
آن را میخواهد و نه کسی چیز دقیقی درباره آن میداند. آریل شارون، نخستوزیر
پیشین اسراییل، مدتها بود که برای «روز پس از حادثه» نقشه میکشید. او در گفتگویی
با مجله «تایمز» گفته بود پس از آنکه عملیات نظامی علیه عراق به پایان رسید، باید
فشار بیشتر و همهجانبهتری بر ایران وارد آورد (05 نوامبر 2002) و این پیشبینی
قاطعانه زمانی ابراز شده بود که هنوز تقریبا چهار ماه به جنگ عراق در ماه مارس
2003 باقی مانده بود!
پایان بخش ششم
ادامه دارد
--
http://www.IranPressNews.com/
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to [EMAIL PROTECTED]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---