((((((((((((((((((((( او با خودشان است )))))))))))))))))))))
November 15, 2008
------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/049368.htm
<b>اینک دست حزب دمکرات و اوباما با آرایی که وی به دست آورده و با اکثریتی که در
نهادهای تصمیمگیری آمریکا به آنها تعلق گرفته است، کاملا باز است. در واقع این
پیروزی، بهانههای ناشی از دولت جرج بوش و سیاستهای وی را از دست جهان گرفت. حل و
فصل مشکلات توسط دولت جدید آمریکا هرگز نمیتواند در سیاست داخلی و خارجی به
تغییراتی بیانجامد که از یک سو مورد پسند اروپاییان باشد و از سوی دیگر به مذاق
رژیم جمهوری اسلامی خوش بیاید، و در عین حال مردم و اپوزیسیون و محافل سیاسی و
اقتصادی آمریکا را هم خشنود سازد!
*****</b>
کیهان لندن / 13 نوامبر
<b>الاهه بقراط</b>
www.alefbe.com
او با خودشان است
انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا، بدون تعارف به دلیل رنگ پوستاش، یک
واقعه تاریخی نه تنها برای آمریکاییان بلکه هم چنین برای اروپاییان است. هر اندازه
هم اروپاییان تلاش کنند، نمیتوانند پیوند تاریخی خود را با مهاجرانی که از سراسر
اروپا، آمریکای امروز را ساختند، انکار کنند. نمیتوان نخستین جمهوری و نخستین
قانون اساسی مبتنی بر دمکراسی مدرن را دستاورد روشنگری و مدرنیته اروپایی شمرد و
انقراض سازمانیافته بومیان آمریکا و تجارت انسان از آفریقا به قاره جدید و
بردهداری و نژادپرستی را به روی خود نیاورد و آن را به حساب «آمریکا» نوشت. شاید
هم موج شادی انتخاب اوباما در کشورهای اروپایی، بازتاب ناخودآگاه پیشینهای است که
با وجود قرون استعماری در آسیا و آفریقا، هنوز با تحقق چنین انتخابی در اروپا
بسیار فاصله دارد.
<b>نقطه عطف در آمریکا</b>
از همان یک سال پیش، نامزدی یک زن و یک سیاهپوست این انتخابات را مرکز توجه
رسانهها و افکار عمومی جهان قرار داد. دمکراسی توانمند آمریکا تا کنون این ظرفیت
را از خود نشان نداده بود که زنان و رنگینپوستان را به بالاترین مقام سیاسی و
اجرایی برساند اگرچه سالهاست حضور زنان و سیاهپوستان در مسئولیتهای کشوری از
جمله وزارت به امری پیشپا افتاده تبدیل شده است.
با خارج شدن هیلاری کلینتون از دور انتخابات و قطعی شدن نامزدی باراک اوباما،
گذشته از مسائلی که از نظر روانشناسی به ویژه از طریق رسانهها بر تصمیمگیری
تودههای مردم تأثیر مینهند (مانند طنین صدا و قدرت استدلال تا چهره و قامت و
لباس و البته وعده و وعیدها) سیاهپوست بودن نامزد حزب دمکرات، آمریکاییان را در
برابر آزمونی قرار داد که ظاهرا از یک سو باید همه ارزشهای دمکراتیک ارائه شده
توسط آمریکا را محک بزند، و از سوی دیگر خود باراک اوباما را نیز به عنوان رییس
جمهوری سیاهپوست و به مثابه حامل تمامی این ارزشها راهی بوته آزمایش سازد. و
این هر دو خطرناک است.
خطرناک است زیرا محک این ارزشها را در نتیجه یک انتخابات خلاصه کردن، میتواند به
بیراهه نتیجهگیریهای غیرواقعی بیانجامد. کافیست به این پرسش بیندیشیم که آیا اگر
اوباما انتخاب نمیشد، به این معنا میبود که مثلا نژادپرستی بر جامعه آمریکا حاکم
است و راه برای «تغییر» همچنان بسته است؟ شاید بهتر باشد پرسش را به این شکل نیز
مطرح کرد تا اهمیت این نکته بیشتر معلوم شود: آیا حالا که اوباما انتخاب شده است،
به این معناست که نژادپرستی از جامعه آمریکا رخت بر بسته و راه برای «تغییر» باز
شده است؟!
بیتردید انتخاب اوباما به عنوان نخستین رییس جمهوری سیاهپوست آمریکا یک نقطه عطف
در تاریخ این کشور است و چه بسا بیش از انتخاب یک زن به این مقام اهمیت دارد
بگذریم از اینکه حتی دمکراتها نیز نهایتا یک نامزد مرد، اگرچه سیاهپوست و به گفته
کارشناسان نه چندان با تجربه را، بر یک زن، اگرچه سفیدپوست و باز هم به گفته
کارشناسان پرتجربه، ترجیح دادند. لیکن از آنجا که تاریخ آمریکا با سرکوب و مبارزه
سیاهپوستان گره خورده است، این انتخاب معنای دیگری مییابد.
بیستم ژانویه 2009 اوباما که با شعار «ما میتوانیم» وارد مبارزه انتخاباتی شد، به
عنوان چهل و چهارمین رییس جمهوری آمریکا دوره چهارساله خود را آغاز خواهد کرد.
دمکراتها تا اینجا را توانستند. تنها گذشت زمان نشان خواهد داد آیا آنها خواهند
توانست از پس مشکلات داخلی و خارجی برآیند و به توقعاتی که در مبارزه برای کسب
قدرت و راه یافتن به کاخ سفید در همه به وجود آوردهاند، پاسخ گویند یا نه.
<b>و سه نقطه در جهان</b>
واقعیت این است که اینک دست حزب دمکرات و اوباما با آرایی که وی به دست آورده و با
اکثریتی که در نهادهای تصمیمگیری آمریکا به آنها تعلق گرفته است، کاملا باز است.
در واقع این پیروزی، بهانههای ناشی از دولت جرج بوش و سیاستهای وی را از دست
جهان گرفت. این جهان اما تنها شامل دولتهایی مانند کشورهای اروپایی نمیشود. این
جهان از روشنفکران و رسانهها تا مردم و افکار عمومی اروپا و هم چنین جهان عرب و
مهمتر از همه خود آمریکا را در بر میگیرد.
در تمام این مدت تبلیغ شده است اوباما میآید تا وجهه آمریکا را که توسط دولت جرج
بوش تخریب شده ، به وی بازگرداند. مرتب تکرار شده که دمکراتها و اوباما جنگطلب
نیستند. اوباما برای گفتگو و شنیدن میآید. پس وای به زمانی که این مهدی موعود و
این مسیح منجی که صبر و بردباری و متانت بر پیشانیاش حک شده است، طاقتش طاق شود و
برایش هیچ راهی جز مقابله باقی نماند. آنگاه دیگر همه پیشاپیش، حتی پیش از آنکه
وی به ریاست جمهوری برسد، متقاعد شده بودند که وی برای «تغییر» آمده و این «تغییر»
بدون تصمیمگیریهای خطرناک ممکن نیست. بگذریم از این که این «تغییر» که در
هفتههای اخیر در همه جا به گوش میرسید، هرگز تعریف نشد و از همین رو احتمالا هر
کسی از ظن خود یار آن شده است.
کار اروپاییان نیز با آمدن اوباما دشوارتر میشود. او در همین برلین و چندین ماه
پیش از پیروزی، از کشورهای اروپایی پول و سرباز بیشتر برای افغانستان و عراق و
مبارزه با تروریسم خواست. ظاهرا در اینجا آن نکته معروف «نبین که میگوید، ببین چه
میگوید» صادق نیست. آیا اگر همان حرفهای جمهوریخواهان را دمکراتها بگویند و به
جای دهان بوش از دهان اوباما در آید، تأثیر دیگری بر شنوندگان و طرفین ذینفع خواهد
داشت؟ آینده نشان خواهد داد.
در اینجا اما یادآوری چند رویداد تاریخی برای تلنگر به حافظه تاریخی کسانی که
هیجان زده قلم و میکروفون به دست گرفتند تا در رثای «کسی که میآید» و ظاهرا «مثل
هیچکس نیست» داد سخن بدهند:
در سال 1961 جان اف کندی، رییس جمهوری فقید آمریکا از حزب دمکرات فرمان حمله به
کوبا را صادر کرد و رویداد خونین «خلیج خوکها» به نام وی ثبت شد.
جنگ ده ساله ویتنام از 1965 تا 1975 با نام پرزیدنت لیندن جانسون از حزب دمکرات
گره خورده است. ارثیه منحوس این جنگ به نیکسون از حزب جمهوریخواه رسید که فرمان
عقبنشینی از ویتنام را صادر نمود و تلاش خود را برای عادی شدن روابط آمریکا با
بلوک شرق به ویژه با چین به کار گرفت.
اگر در سال 1990 آمریکا به ریاست جمهوری جرج بوش (پدر) از حزب جمهوریخواه با تکیه
بر پشتیبانی افکار عمومی و موافقت سازمان ملل و کشورهای جهان، و حتی تأیید اعراب و
بیطرفی رژیم جمهوری اسلامی در ایران، به یاری کویت شتافت تا عراق را از آن بیرون
براند، در سال 1998 اما این پرزیدنت بیل کلینتون از حزب دمکرات بود که فرمان
پرواز جنگندههای بمبافکن را بر فراز بغداد صادر کرد تا صدام را برای بازرسی
سازمان بینالمللی انرژی اتمی به عقبنشینی وا دارد. صدام حسین کوتاه آمد و در
واقع این او بود که حمله به عراق را تا پنج سال بعد در زمان ریاست جمهوری جرج بوش
(پسر) به تعویق انداخت.
در عین حال، برخی از مفسران اروپایی و هم چنین ذوقزدگان ایرانی فراموش میکنند که
حزب دمکرات آمریکا در مقایسه با حتی احزاب محافظهکار اروپایی بسیار محافظهکارتر
است و انتخاب اوباما اگرچه برای آمریکا قطعا یک نقطه عطف به شمار میرود، لیکن
بعید است او، حتی اگر بخواهد، بتواند جز بردباری و به دقت گوش کردن به دیگران و
سپس سیاست خود را بر اساس منافع ملی آمریکا پیش بردن، نقطه عطفی در سیاست
بینالمللی به وجود آورد. نقطه عطفها نه از وعده و وعیدها یا نیات انسانهای
خیرخواه (که تنها یکی از عوامل تصمیمگیریها به شمار میروند) بلکه همواره در
تلاطمها و تصادمهای اجتماعی، از جمله مثلا در یک انتخابات آزاد، به وجود میآیند.
نکته دیگری که فراموش میشود این است که در یک دمکراسی، از جمله در دمکراسی
آمریکا، نه جمهوریخواهان میتوانند خواست اقلیت دمکرات را نادیده بگیرند و نه
دمکراتها به هنگام حکومت میتوانند به نیروی اقلیت جمهوریخواه بیاعتنایی کنند.
اگر چنین میبود، چه بسا امروز جهان چهره دیگری میداشت. به ویژه آنکه هیچ کدام از
این دو نمیتوانند حامیان و لابیهای قدرتمندی را نادیده بگیرند که میلیونها دلار
برای به قدرت رسیدن آنها خرج کردهاند.
باراک اوباما و حزبش هیچ چارهای جز حل و فصل مشکلاتی که از دولت قبلی به ارث
بردهاند، ندارند. این حل و فصل هرگز نمیتواند در سیاست داخلی و خارجی به
تغییراتی بیانجامد که از یک سو مورد پسند اروپاییان باشد و از سوی دیگر به مذاق
رژیم جمهوری اسلامی خوش بیاید! و در عین حال مردم و اپوزیسیون و محافل سیاسی و
اقتصادی آمریکا را هم خشنود سازد! بررسی این مجموعه و توجه به تناقضاتی که در این
خواستها وجود دارد، خود میتواند ورزش فکری برای کسانی باشد که سادهاندیشانه
گرفتار موج تبلیغات رسانهها و همچنین عوام آمریکا و اروپا شدند که ریاست جمهوری
یک سیاهپوست برایشان منطقا معنای دیگری جز برای ما ایرانیان دارد.
آمریکاییان خوب میدانند شکست سیاستهای یک دولت در آمریکا، نه شکست این یا آن
رییس جمهوری و یا حزب، بلکه به معنای شکست آمریکاست. امروز دست اوباما برای هر
آنچه جرج بوش و جمهوریخواهان نمیتوانستند و یا نتوانستند، باز است. اوباما
نهتنها رنگینپوست و دمکرات است، بلکه بر اساس نظرسنجیها، دو سوم اهالی کشورهای
مهم اروپا مانند آلمان، فرانسه، انگلیس و ایتالیا و هم چنین بسیاری از
سیاستمدارانشان از او طرفداری میکردند و از پیروزی وی به وجد آمدند. رأی عظیمی
که وی در خود آمریکا به دست آورد، در عین حال نشاندهنده مسئولیت بزرگ وی در برابر
رأی دهندگان (از جمله جمهوریخواهان) و توقع سنگین جامعه آمریکا از اوست.
اگرچه مطابق نظرسنجیها، مردم آمریکا بیشتر به مسائل اقتصادی توجه داشتند و مسائلی
مانند عراق و خاورمیانه و ایران برای آنها از درجه اهمیت کمتری برخوردار بود، لیکن
رییس جمهوری آمریکا به خوبی میداند، حل مسائل داخلی آمریکا بدون تلاش برای حل
مشکلات در منطقهای که مردمانش بر روی ذخایر انرژی چمباتمه زدهاند، امری تقریبا
ناممکن است. پایین آمدن قیمت نفت، اگر به همین شکل ادامه یابد، کار اوباما را در
مهار رژیمهای چموش مانند جمهوری اسلامی آسانتر میکند چرا که اگر بالا رفتن قیمت
نفت چنین رژیمهایی را چنان هار میکند که آرزوی تغییر جهان را در سر میپرورانند،
به همان نسبت کاهش قیمت نفت گاه آنها را چنان رام میکند که به هر ذلتی حاضرند تن
بدهند چه برسد به رابطه با آمریکا که اگرچه بر زبان نمیآورند، لیکن برایش سر و
دست میشکنند.
اگر همه، از آمریکا تا اسراییل و جمهوری اسلامی، در سه ماه آینده صبوری به خرج
دهند، آنگاه باید منتظر ماند و دید آیا رژیم ایران از باراک اوباما به عنوان فرصت
استفاده میکند و یا وی خواهد توانست با پشتوانه و محبوبیت بیهمتای داخلی و
جهانی، سرانجام کار بوش را به پایان برساند.
5 نوامبر 2008
--
http://www.IranPressNews.com/
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to [EMAIL PROTECTED]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---