Encoding; Unicode UTF-8 

(((((((((((((((((( چرا به ما دروغ گفتید؟ ))))))))))))))))))

                            2008.12.14 12:16:02


---------------------------------------------------------------------------

<strong>نه آن توده مدهوشی که به خیال آزادی و
دمکراسی به استقبال آیتالله خمینی و
جمهوری اسلامی شتافت، نه آن بیست میلیونی
که به امید «اصلاحات» آرای خود را به صندوق
حجت الاسلام خاتمی ریختند و نه آن چند
میلیونی که به هوای«پول نفت» به دکتر
احمدی نژاد رأی دادند، هرگز از آنها
نپرسیدند چرا به ما دروغ گفتید؟ امروز هم
در شرایطی که تصور درست و واقعی از برنامه
و توقعات متقابل همدیگر وجود ندارد، باز
هم برخی می‌خواهند همان راه را بپیمایند،
و این رفتاری است که نه به تحلیل سیاسی،
بلکه به روانکاوی نیاز دارد. این رفتار،
مصداق بی بدیل آزمون بلاهت یا جنون است که
انسان یک عمل معین را تکرار کند ولی هر بار
انتظار داشته باشد از آن نتیجه متفاوتی
حاصل شود.
*****</strong>

کیهان لندن 11 دسامبر 2008
الاهه بقراط
www.alefbe.com

<strong>چرا به ما دروغ گفتید؟</strong>

ماه‌ها بود که انتخابات محلی در ایالت
«هسن» که شهر تجاری و معروف فرانکفورت
مرکز آن است، به گره افتاده بود. خانمی که
از سوی حزب سوسیال دمکرات نامزد وزارت
ایالتی شده بود، از همان آغاز بارها تأکید
کرد به هیچ وجه با حزب چپها وارد ائتلاف
نخواهد شد. اما وقتی پای عمل به میان آمد و
وی به تنهایی رأی قاطع به دست نیاورد و به
رأی چپها نیاز یافت تا با اتکا بر آن
بتواند رقیب دمکرات مسیحی خود را از میدان
به در کند و وزیر ایالتی «هسن» شود، قولی
که داده بود، یادش رفت. همین سبب اعتراض
درون حزبی شد و ماجرا هم ادامه یافت تا
اینکه چند هفته پیش سرانجام وی پس از شکست
دوباره و به جا نهادن تصویر سیاسی
ناخوشایند از خود، صحنه‌ای را که در آن به
یکی از بازیگران اصلی تبدیل شده بود، ترک
گفت. در گزارشی که از تلویزیون پخش می‌شد،
مردی از مردم عادی و احتمالا عضو و یا
هوادار حزب سوسیال دمکرات در سنین
بازنشستگی دیده می‌شد که در کنار خانم
سیاستمدار راه می‌رفت و می‌خواست از سوی
خود و همسرش پرسشی را با وی مطرح کند. گزارش
با پرسش این شهروند فرانکفورتی پایان
یافت: چرا به ما دروغ گفتید؟

<strong>دروغ بزرگ</strong>
من نمی‌دانم پاسخ آن سیاستمدار چه بود ولی
می‌دانم که قطعا آسان نبوده است، البته
اگر اصلا  به پاسخ آن اندیشیده و یا تلاشی
برای یافتن آن کرده باشد. آن بازنشسته
قدبلند که با عصا راه می‌رفت و با آرامش
تمام می‌خواست بداند چرا سیاستمداری که
به وی اعتماد کرده و رأی خود را به سود او
به صندوق انداخته است، نه به آلمانی‌‌ها
و یا حتی به اهالی آن ایالت، بلکه مشخصا به
او و همسرش «دروغ» گفته است، امر سیاست و
انتخابات را چنان زمینی و مشخص کرده و
تأثیر آن را بر زندگی واقعی یک شهروند عملا
موجود چنان به نمایش می‌گذاشت که تا مدتها
ذهن را به خود مشغول می‌ساخت.
آیا سیاستمدار یادشده قرار بود چه گلی به
سر مردم ایالت‌اش بزند، که اولا بقیه
نمی‌توانستند، و ثانیا برای آن حاضر شد پس
از یک ناکامی ناخوشایند، نه به آن نقطه‌ای
که پیش از این قرار داشت، بلکه به جایی
برگردد که معمولا کمتر سیاستمداری را ممکن
شده است از آن نقطه دوباره به صحنه فعال
سیاست باز گردد. با خود فکر می‌کردم همان
پس از نخستین انتخابات که وی به تنهایی رأی
کافی نیاورد، آیا بهتر نمی‌بود در برابر
رقیب عقب‌نشینی می‌کرد، و در عوض روی قول
خود می‌ماند و در دور بعدی با پشتوانه
اعتمادی که به دست می‌آورد، وارد میدان
می‌شد تا از یک سو با ناکامی‌های پی در پی
به ترقی سیاسی خود ضربه نزند و از سوی دیگر
هرگز مجبور نباشد به سهمگین‌ترین پرسش
ممکن یک شهروند از یک سیاستمدار پاسخ گوید:
چرا به ما دروغ گفتید؟
قصه «دروغ» سر دراز دارد. لیکن دروغ، یا به
عبارت دیگر، خدعه و تقیه آنگونه که مورد
استفاده آیت‌الله خمینی بود، در ابعاد
سیاسی و اجتماعی، از یک طرف به
سیاستمداران و دولتیان محدود نمی‌شود و
کم نیستند به اصطلاح روشنفکرانی که نام و
نان خود را از همین راه کسب کرده و
می‌کنند، و از طرف دیگر در شرایط سیاسی
حساس و هم چنین موسم رأی‌گیری، درخت سترون
دروغ به شدت «شکوفا» می‌شود.
کمتر کسی است، دست کم از نسل پیشین، که
قولها و وعده‌ﮬای آیت‌الله خمینی را زیر
درخت سیب در حومه پاریس نشنیده و یا فراموش
کرده باشد. تا وی در پاریس بود، همه چیز بی
قید و شرط بود. حتی از نظر دستور زبان! از
آزادی احزاب و گروه‌های سیاسی تا آزادی
زنان. از آزادی مذهب تا آزادی بیان و
مطبوعات. با رسیدن پای وی به خاک ایران و
دیدن جمعیت مدهوش و میلیونی بود که وی 
ابتدا «توی دهن» دولت قانونی وقت زد، بعد
هم زد توی دهن نخست‌وزیری که خودش منصوب
کرده بود و رییس جمهوری‌ای که خودش به
انتخاب گذاشته بود، تا رسید به جمعیتی که
به استقبال‌اش رفته بودند و نود و هشت
درصدشان به نظامی که وی به «انتخاب»
گذاشته بود، رأی داده بودند. قید «مگر
آنکه» که بعدا در قانون اساسی و تمامی
قوانین و مقررات جمهوری اسلامی به یکی از
مکررترین اصطلاحات تبدیل شد، چهچه‌ای بود
که پس از رد شدن خر مراد قدرت از پل مردم سر
داده شد. 
فکر نمی‌کنم در تمام ده سالی که رهبر
انقلاب اسلامی زنده بود، یکی از همان
رأی‌دهندگان از وی پرسیده باشد: چرا به ما
دروغ گفتید؟ و  این در حالیست که قولها و
وعده‌ و وعیدهایی که آیت‌الله خمینی به
مردم ایران داده بود، مانند رایگان شدن آب
و برق، مسکن برای همه و تأمین آزادی و
رفاهی که به گفته وی «محمدرضا» از مردم
دریغ داشته بود، به مراتب بزرگ‌تر و 
عینی‌تر از قولی چون ائتلاف نکردن با حزب
چپها بود! یعنی ایرانیان که هم زرتشت و
پادشاهان باستانی‌شان نیایش می‌کردند
اهورامزدا ایران را از شرّ دروغ حفظ
بدارد، و هم بنا به روایت‌های اسلامی‌شان
دروغ گفتن همانا دشمنی با خداست، معنای
دروغ را نمی‌شناسند؟  

<strong>تکرار عادت</strong>
همزمان، رأی‌گیری‌های جمهوری اسلامی نیز
از همین سنت «امام» پیروی کرد. در همه
کشورها، موسم انتخابات، موسم قولها و وعده
و عیدهای توخالی نیز هست. لیکن اولا این
قولها یا دروغها مثل بردن پول نفت بر سر
سفره مردم، آنقدر بزرگ نیستند، و ثانیا
کسی زیر قول‌هایش نمی‌زند، بلکه دست کم
صورت ظاهر را حفظ کرده و مثلا می‌گوید
شرایط و امکانات عملی اجازه نمی‌دهند به
آن قول‌ها عمل شود. و مهم‌تر از همه اینکه
در هیچ کشوری، کسی که پیروز شد، یقه مردم
را به خاطر دروغ‌هایی که خودش گفته
نمی‌گیرد و  از آنها طلبکار نمی‌شود.
حجت‌الاسلام محمد خاتمی پیش از آنکه مردم
در خرداد 76 آرای امید خویش را به سود وی به
صندوق بریزند، یک بیانیه، اگر اشتباه
نکنم، ده ماده‌ای منتشر کرده بود که امروز
هر چه بگردید،  کمتر از آن نشانی می‌یابید.
حتی در سایت خودشان هم از این بیانیه
انتخاباتی که باید سبب جذب رأی‌دهندگان
می‌شد و طبیعتا باید سند افتخار دو بار
انتخاب ایشان به شمار رود، اثری نیست.
مردم رأی دادند و با خیال راحت به
خانه‌های‌شان رفتند و منتظر شدند تا
«اصلاح‌طلبان» رژیم را برای آنها اصلاح
کنند. ولی دیدند که نه در یک دور بلکه در دو
دور هم آن وعده‌ها نه تنها عملی نشد، بلکه
تازه یک چیزی هم به زمامداران اعم از رهبری
و رییس جمهوری و وزرا و نمایندگان بدهکار
شدند. با این همه نه از مردم عادی و نه از
این همه روزنامه‌نگار و «روشنفکر» و
احزاب اپوزیسیون قانونی یک نفر نپرسید:
چرا به ما دروغ گفتید؟
محمد خاتمی اگرچه بعدا حرف‌های خود را
انکار کرد، ولی نمی‌تواند مدعی شود که
میلیون‌ها زن و جوان ایرانی آرای خود را
به خاطر ریش و عبای ایشان به صندوق ریختند.
او وعده داده بود. وعده آزادی و دمکراسی
داده بود. منتهی هم در مورد قید «مگر
اینکه» سکوت کرد تا بتواند بعدا هرگونه
تغییر قانون اساسی را «خیانت» بنامد و هم
در گفتگوها و نشست‌های مختلف از یک سو بر
اینکه اصلا خودشان هم نمی‌دانستند
«اصلاحات» چیست تأکید نمود (هنوز هم همین
تأکید را دارد و جای تعجب است که کسی به روی
خود نمی‌آورد) و هم صادقانه اعتراف کرد
رأی‌دهنگانش از جمله دانشجویان تصویر
مورد علاقه خودشان را از وی در ذهن داشتند
و به همین دلیل توقعات‌شان از وی غیرواقعی
بود. اینکه امروز هم درست در مجموعه‌ای
مشابه، تصویر و تصور درست و واقعی از
برنامه و توقعات متقابل همدیگر وجود
ندارد، ولی باز هم برخی می‌خواهند همان
راه را بپیمایند، به نظرم  رفتاری است که
نه به تحلیل سیاسی، بلکه به روانکاوی و
تحلیل روانشناسانه نیاز دارد. بارها در
موسم رأی‌گیری نوشته‌ام یکی از
نشانه‌های جنون (برخی نیز بلاهت و یا
دیوانگی می‌گویند) این است که انسان یک
عمل معین را تکرار کند ولی هر بار انتظار
داشته باشد از آن نتیجه متفاوتی حاصل شود!
از همین روست که این بیت صادق سرمد در مورد
جنجال «انتخابات» در جمهوری اسلامی
همواره تصویر بدون شرح است: «ابلهان تکرار
عادت می‌کنند/ در گمان خود عبادت
می‌کنند». 
از آن طرف، احمدی‌نژاد قولها و دروغ‌های
خود را در کفه اقتصادی جای داد تا برای
مردم تخم دوزرده بگذارد. او مدعی شد که
مسائل جامعه ما موی زنان و رنگ لباس آنها
نیست. اینها همه موضوع‌های پیش پا
افتاده‌ای هستند و او قصد دارد شق‌القمر
کرده و پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد.
گفت: «می‌شود و می‌توانیم». البته او رییس
جمهوری اسلامی «شد» ولی نه تنها نتوانست
پول نفت را بر سر سفره مردم بیاورد، بلکه
از آنچه  هنوز در سفره برخی باقی مانده
بود، کاست و سفره برخی را نیز اساسا خالی
کرد. او هم خیلی زود مانند خاتمی زیر حرف‌
های خود زد و از مردم طلبکار شد. امروز با
نفتی که قیمت آن به شدت کاهش یافته، هم
سفره مردم و هم خزانه دولت خالیست. تا به
امروز شنیده نشده کسی از آن رأی‌دهندگان
از احمدی‌نژاد پرسیده باشد: چرا به ما
دروغ گفتید؟
در هیچ انتخاباتی موضوع بر سر خود
«انتخابات» نیست، بلکه بر سر بعد از آن
است. مردم رأی نمی‌دهند برای اینکه فقط در
رأی‌گیری شرکت کرده باشند. رأی می‌دهند
تا تأثیر آن را با روی کار آمدن دولت جدید
در زندگی سیاسی و اقتصادی خود ببینند و لمس
کنند. لیکن از آنجا که نظام سیاسی و
اقتصادی حاکم بر ایران به گروه‌های معینی
محدود شده و امکان هرگونه ابتکار و آزادی
عمل سیاسی و اقتصادی را از جامعه و
گروه‌های غیرخودی سلب کرده است، در
همواره بر یک پاشنه می‌چرخد: پاشنه حکومت
اسلامی با مجموعه‌ای از «مگر اینکه» و
محدودیت‌های ریز و درشت که جایی برای تحول
و رشد سیاسی و اقتصادی باقی نمی‌گذارد.
محمد و محمود هم نه می‌خواهند و نه
می‌توانند تغییری در آن به وجود آورند، چه
برسد به آنکه دست به اقدامی بزنند که
زبانشان لال، نظام با خطر روبرو شود.
محمد خاتمی وعده‌های سیاسی داد و دو بار
آرای میلیونی از سوی زنان، جوانان و
لایه‌های پویای جامعه کسب کرد. محمود
احمدی‌نژاد در شرایطی که رأی‌دهندگان
خاتمی سرشان به سنگ حکومت اسلامی خورده
بود، با وعده‌های اقتصادی بخشی از آرای
لایه‌های تنگدست جامعه را همراه با تقلب و
تبلیغ عوام‌فریبانه به دست آورد. حالا در
رأی‌گیری بعدی، چه این دو نفر و چه هر کس
دیگر باید دامنه «دروغ» را از سیاست تا
اقتصاد گسترش دهند تا بتوانند مشتی رأی به
دست آورند و این در حالیست که در روزها و
ماه‌های آینده نیز برخی به اصطلاح
روشنفکران همچنان عادت موسمی و مزمن خود
را تکرار خواهند کرد به امید آنکه نتیجه
دیگری از آن به دست آید! حال باید دید آیا
مردمی که حاصل جمع‌شان برابر است با کسانی
که اساسا در هیچ رأی‌گیری شرکت نمی‌کنند،
به اضافه تحریم‌کنندگان پیشین، به اضافه
ناامیدشدگان از خاتمی و احمدی‌نژاد، هر
دو، منهای واجدان شرایط رأی دادن،  حاضر
خواهند شد در گمان آنها عبادت کنند؟!
03 دسامبر 2008



---------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/051067.htm




-- 

The webmaster!


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/

- http://www.IranPressNews.com/javan/


- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid

- To unsubscribe from this group, send email to 
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على