Encoding; Unicode UTF-8
((((((((((((((((((( میخواهند چه کنند؟ )))))))))))))))))))
2008.12.27 17:13:46
---------------------------------------------------------------------------
<strong>حل مسائل سیاسی و اقتصادی ایران بدون
لغو تحریمها ممکن نیست. لغو تحریمها
بدون حل مسئله برنامه اتمی امکان ندارد. حل
مسئله اتمی ایران بدون مشارکت آمریکا
خیالبافی است. مشارکت آمریکا بدون رابطه
سیاسی با رژیم ایران عملی نیست. اما برای
برقراری رابطه سیاسی بین ایران و آمریکا،
این جمهوری اسلامی است که باید از خط
قرمزهای ایدئولوژیک خود عبور کند. این
رابطه آن سوی این خط قرمزها قرار دارد.
برای گذر از آن هیچ کاری از دست آمریکا و یا
کشور دیگری ساخته نیست و این در حالیست که
جمهوری اسلامی فکر میکند برای اعلام
اقتدار خود در ماه های آینده نه به «شاه
سلطان حسین» بلکه اتفاقا به «محمود افغان»
نیاز دارد.
*****</strong>
کیهان لندن/ 25 دسامبر 2008
الاهه بقراط
www.alefbe.com
<strong>میخواهند چه کنند؟</strong>
«رهبر» هم وارد گود انتخابات شد. او روز 24
آذر در دانشگاه علم و صنعت بدون آنکه از
فرد مشخصی نام ببرد، سپردن قدرت به دست
افرادی چون «شاه سلطان حسین» را با «تمام
شدن کار جمهوری اسلامی» یکی دانست. شاه
سلطان حسین آخرین پادشاه سلسله صفویه، در
تاریخ ایران به بیعرضگی و ناتوانی معروف
است. گفته میشود او پس از سقوط اصفهان در
حمله افغانها، تسلیم شد و به دست خود تاج
بر سر محمود افغان نهاد.
<strong>نه شاه سلطان حسین</strong>
کارشناسان و نظرپردازان تا کنون بارها
جمهوری اسلامی را از زاویههای گوناگون
با سلسله صفویه مقایسه کردهاند. اما
اینکه رهبر مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی
نیز خود دست به چنین مقایسهای بزند و
نسبت به «دچار» شدن جمهوری اسلامی به «شاه
سلطان حسینها» هشدار بدهد، بیشتر بیانگر
«حمله» و «جنگ» است.
این نخستین بار نیست که کارشناسان و هم
چنین سیاستمداران امید به در پیش گرفتن
راههای تازه دیپلماتیک را موکول به
انتخابات این یا آن کشور میکنند. اگر دقت
کنید، همواره یا انتخابات آمریکا باید به
پایان برسد، یا نتیجه انتخابات در آلمان
معلوم نیست و یا اینکه در فرانسه و
انگلستان کسی نمیداند کدام حزب قدرت
دولتی را در دست میگیرد. از آنجا که هیچ
کدام از این انتخابات دورهای همزمان
نیستند، گاه به نظر میرسد زمان در سیاست
و سیاستبازی دچار دور باطل گشته است.
اکنون نیز پس از پایان انتخابات در آمریکا
گویا باید منتظر ماند تا مراسم رأیگیری
جمهوری اسلامی در تابستان آینده به پایان
برسد. نکته اما اینجاست که طرفین با توقعات
کاملا متناقض زمان انتظار را بسر
میآورند.
در مورد جمهوری اسلامی، پس از آنکه برخی در
بوق و کرنای «اوباما» دمیدند و به این خیال
خوش کردند که گویا «او با آنهاست» به تدریج
ورق برگشت. ظاهرا هویج شیرینتر و چماق
کوبندهتر باراک اوباما به مذاق حکومت
اسلامی خوش نیامد. اگرچه منطقی نیست
پذیرفت که سیاستمداران جمهوری اسلامی و
مشاورانشان بر این باور بوده باشند که
اوباما در برابر سیاستهای آنها کوتاه
خواهد آمد. ولی از قرار معلوم آنها به این
موضوع نیندیشنده بودند سیاستی که بتواند
از سوی آمریکا اعمال شود و در عین حال همه،
از اعراب و اسراییل تا روسیه و چین، از
جمهوری اسلامی و مردم ایران تا زمامداران
آمریکا و مردمش را راضی نگاه دارد، وجود
ندارد. به این ترتیب انتخابات ریاست
جمهوری در آمریکا اگرچه بر انتظار
زمامداران جمهوری اسلامی نقطه پایان نهاد
لیکن نتوانست از نگرانی آنها بکاهد.
در مورد آمریکا و کشورهای غربی اما
رأیگیری ریاست جمهوری دهم در ایران در
تناقضی چند جانبه پیگیری میشود. از یک سو
زمامداران جمهوری اسلامی از احمدینژاد و
یا فردی مانند او پشتیبانی میکنند، در
حالی که غرب در انتظار تعویض احمدینژاد و
جایگزینی او توسط فردی دست کم از میان
«اصلاحطلبان» است. مشکل اما اینجاست که
در صورت روی کار آمدن یک «اصلاحطلب»
معادله سیاسی در تنظیم مناسبات خارجی
دوباره به سالهای پیش از احمدینژاد باز
میگردد چرا که رییس جمهوری اسلامی
اختیاری در این زمینه ندارد. یعنی افراد
مورد علاقه غرب (با بهتر است بگوییم افرادی
که غرب نسبت به آنها دچار توهم است) اگرچه
از نظر رهبر جمهوری اسلامی «شاه سلطان
حسین» به شمار میروند، لیکن نه تنها
شهامت، بلکه اساسا اختیار اینکه دست خود
را به سوی آمریکا دراز کنند، ندارند چه
برسد به آنکه بخواهند تاج بر سرش بنهند و
با این کار سلسله سی ساله جمهوری اسلامی را
منقرض سازند!
غرب پیش از این، در دوره هشت ساله خاتمی
نیز این تجربه ناکام را از سر گذرانده و به
نظر میرسد تنها به این امید است که چنین
تعویضی در واقع دست خود جمهوری اسلامی را
در تغییر روش باز بگذارد. به این ترتیب، تا
این تناقض، این اختلاف فاز، این تفاوت
دیدگاه و یا هر آنچه میخواهید نامش را
بگذارید، وجود دارد، نمیتوان انتظار
گشایشی را در سیاست خارجی رژیم ایران داشت.
<strong>نه محمود افغان</strong>
اما چه تغییری باید صورت گیرد، یا اوضاع
کنونی چگونه باید میبود، تا سیاست خارجی
رژیم و مشخصا رابطه ایران و آمریکا شکل
عادی بیابد؟ اصلا چرا این رابطه که روزی
قطع آن از سوی رهبری جمهوری اسلامی با
اصطلاح «به درک!» و شادی و پایکوبی بسیاری
از روشنفکران، افراد و احزاب و گروههای
سیاسی و توده عوام استقبال شده بود، امروز
به گره اصلی تمامی مناسبات و مشکلات
جمهوری اسلامی تبدیل شده است؟
پاسخ را باید در تحریمهایی جست که با
وجود سودجویی کشورها و شرکتهای خارجی،
همچنان گلوی جمهوری اسلامی را
میفشارند. پاسخ را باید در کاهش شدید
قیمت نفت جست که افزایش بیسابقه آن سبب
کُرکُری خواندن حکومت اسلامی شده بود.
پاسخ را باید در بیتابی سیاسی و اجتماعی
مردم و در فساد گسترده حاکم بر کشور جست.
پاسخ در انزوای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی
رژیمی نهفته است که لنگه کفش یک به اصطلاح
ژورنالیست عراقی آن را چنان به وجد
میآورد که گویی «امتهای اسلامی» انسان
بر کره ماه پیاده کردهاند!
در چنین شرایطی تنها یک رابطه عادی با
آمریکا میتواند سبب کاهش بسیاری از
مشکلات اقتصادی شود. شیرین کردن کام با
حلوای نسیه کارشناسان اقتصاد که از افول
ابرقدرت آمریکا در سالهایی که معلوم
نیست کی فرا خواهند رسید، خبر دادهاند،
درد امروز را دوا نمیکند. امروز باید
صورت جمهوری اسلامی را برای سیلی نقد
رابطه با آمریکا تقدیم باراک اوباما کرد.
این رژیم خودشیفته و خودمحوربین هرگز
گمان نمیکرد روزی چنان نیازمند رابطه با
آمریکا شود که خودیهایش برای پیشگام شدن
در آن، با آرنج به سینه یکدیگر بکوبند.
آنها میدانند حل مسائل سیاسی و اقتصادی
ایران بدون لغو تحریمها ممکن نیست. لغو
تحریمها بدون حل مسئله برنامه اتمی
امکان ندارد. حل مسئله اتمی ایران بدون
مشارکت آمریکا خیالبافی است. مشارکت
آمریکا بدون رابطه سیاسی با رژیم ایران
عملی نیست. اما رابطه سیاسی آمریکا با رژیم
ایران، همانگونه که تا کنون بارها اعلام
شده است، از سوی آمریکا با هیچ مشکلی روبرو
نیست. مشکل در برقراری رابطه سیاسی رژیم
ایران با آمریکاست. این جمهوری اسلامی است
که باید از خط قرمزهای ایدئولوژیک خود
عبور کند. همانگونه که چین و شوروی آنها
را زیر پا نهادند. با این تفاوت بزرگ که هیچ
کدام از این دو کشور نه پایشان در مرداب
تروریسم فرو رفته بود و نه سنگ فلسطین را
به سینه میزدند و از نابودی اسراییل سخن
میگفتند. رابطه با آمریکا آن سوی این خط
قرمزها قرار دارد. برای گذر از آن هیچ کاری
از دست آمریکا و یا کشور دیگری ساخته نیست.
به این ترتیب، اگر در رأیگیری تابستان 88
نیز همچنان تنها دو گروه خودیها شرکت
داشته باشند، اگرچه هر یک خود به
زیرگروههای متفاوت تقسیم شدهاند، لیکن
نهایتا یا دور باطل گذشته تکرار خواهد شد و
یا یک گروه، وقتی آمد، باید کار را یکسره
کند. یکسره کردن کار چه به معنای عبور از خط
قرمزها باشد و چه به معنای پافشاری بر
آنها، یک تعیین تکلیف تاریخی خواهد بود که
با نگرانی «رهبر» از «تمام شدن کار جمهوری
اسلامی» بیربط نیست.
هنگامی که مجلس هفتم و از پی آن
احمدینژاد آمد، و پس از آنکه مسئولان
کشور تا استانداری و در برخی موارد حتی در
سطح مدیران کل به تدریج تغییر یافتند و جای
خود را به اعوان و انصار سپاه و بسیج
سپردند، کاملا معلوم بود که اینها
نیامدهاند تا به آسانی و با یک رأیگیری
دیگر بروند. مجلس هشتم نیز خیلی زود به
یاریشان آمد.
سختتر شدن شرایط سیاسی و اقتصادی،
زمامداران رژیم را با توجه به تجربه و
اطلاعاتی که به اشکال مختلف از رژیم پیشین
به دست آوردهاند، اتفاقا به صرافت
سفتکردن کمربندها میاندازد. اینکه
آنچه آنها تدبیر میکنند تا چه اندازه به
بقای رژیمشان یاری خواهد رساند، امریست
که تنها گذشت زمان نشان خواهد داد. اما
اینکه اگر قرار باشد معامله بزرگ با
آمریکا سر گیرد، تنها در دست «رهبر» و
نهادهای زیردست وی خواهد بود، نه به هوش
زیاد و نه به گذشت زمان نیاز دارد. رهبری
جمهوری اسلامی خواهان معامله با آمریکا از
موضع قدرت و اقتدار است. اینکه آیا درک
جمهوری اسلامی از قدرت و اقتدار درکی
امروزی و قابل پذیرش از سوی نه تنها آمریکا
وغرب، بلکه از سوی همسایگان و کشورهای
عربی نیز هست، موضوعی دیگر است. اینکه آیا
جمهوری اسلامی سر خود را در راه این معامله
بر باد خواهد داد و یا اینکه موفق خواهد شد
آن گونه که برخی کارشناسان معتقدند یک
«ایران اتمی» را به جهان تحمیل کند، نیز
امری مربوط به آینده است. اما همزمانی
رأیگیری ریاست جمهوری دهم با آنچه در
گزارشهای اخیر درباره امکان نخستین
آزمایش هستهای، آمده است، و جنجال زودرس
انتخاباتی و اعلام موضع آشکار «رهبر»
همانا موضوع امروز است. جمهوری اسلامی
برای اعلام اقتدار خود در ماه های آینده
نه به «شاه سلطان حسین» بلکه اتفاقا به
«محمود افغان» نیاز دارد!
اینها همه خیالاتی است که ظاهرا
زمامداران جمهوری اسلامی را سخت به خود
مشغول کرده است. اصل را بر اقتدار، آن هم از
نوع اتمی گذاشتهاند و به هیچ چیز دیگر
نمیاندیشند. به این خیالند که با آن به
همه چیز خواهند رسید. از همین رو «رهبر» در
انتخاب یک قیاس تاریخی به یاد صفویه و «شاه
سلطان حسین» افتاد بدون آنکه به این فکر
کرده باشد که مخاطبانش ممکن است بپرسند
چگونه میتوان «انتخابات» رژیم را که
زمامدارانش مدعیاند «دمکراتیکترین»
انتخابات جهان است، با جنگ و حملهای که
منجر به انقراض یک سلسله شد، مقایسه کرد؟!
و یا کنجکاو شوند که اگر منظور «رهبر» از
«شاه سلطان حسین» همانا خاتمی و
«اصلاحطلبان» باشد و «محمود افغان» هم
همه دشمنان جمهوری اسلامی، با توجه به
آنچه بر سر «شاه سلطان حسین» و «محمود
افغان» هر دو آمد، پس «نادرشاه» کیست و
کجاست؟!
17 دسامبر 2008
---------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/051744.htm
--
The webmaster!
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/
- http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---