Encoding; Unicode UTF-8
((((((( وقتی میگویند ما تروریست نیستیم )))))))
2009.02.06 18:12:47
---------------------------------------------------------------------------
<strong>باید امیدوار بود سیاستهای غلط و
خطاهای فاحش رهبران مجاهدین که با
پشتیبانی بیگانه تا حمله به سرزمین خویش
پیش رفتند، این درس را به آنها آموخته باشد
که بار دیگر به ابزار سوءاستفاده کشورهای
خارجی تبدیل نشوند تا نه به عنوان تهدید و
لولوی حکومت به کار گرفته شوند و نه در راه
«تعامل» با همان حکومت به معامله گذاشته
شوند. کشورهای خارجی هر زمان که سودشان
بچربد بر سر هر فرد و هر گروهی معامله
خواهند کرد، درست همان گونه که اگر جمهوری
اسلامی گفتگو ومعامله با آمریکا را جدی
بگیرد و بخواهد آن را پیش ببرد، هیچ
چارهای جز معامله و «تعامل» با آمریکا بر
سر حماس و جهاد اسلامی و حزبالله نخواهد
داشت.
*****</strong>
کیهان لندن 5 فوریه 2009
الاهه بقراط
www.alefbe.com
<strong>وقتی میگویند ما تروریست
نیستیم</strong>
مجاهدین خلق ایران میگویند ما تروریست
نیستیم. اتحادیه اروپا میگوید، نیستید.
جمهوری اسلامی و برخی دیگر اما میگویند،
هستید! حماس و جهاد اسلامی در فلسطین و
گروه حزبالله در لبنان و طالبان در
افغانستان و نظام جمهوری اسلامی در ایران
میگویند ما تروریست نیستیم و یا از
تروریسم پشتیبانی نمیکنیم. افکار عمومی
جهان و بسیاری از سیاستمداران و کارشناسان
اما میگویند، هستید و یا پشتیبانی
میکنید!
<strong>ابزار فشار</strong>
بدون آنکه بخواهیم به بحث بیپایان
درباره تعریف «تروریسم» بپردازیم، عقل
حکم میکند ادعای هر آن کس را که میگوید
ما تروریست نیستیم و از تروریسم پشتیبانی
نمیکنیم ابتدا بپذیریم و بعد به بررسی
عملکرد وی بپردازیم تا دریابیم تا چه
اندازه این ادعا با عمل همخوانی دارد.
چرا ابتدا باید ادعای آنها را پذیرفت؟
زیرا عدم تأیید تروریسم و انکار و آن و
نپسندیدن برچسب و شمایل آن بر پیکر خویش،
به خودی خود نیک و مثبت است. حتی
تروریستها نیز تروریسم را نکوهیده
میدانند و نمیخواهند به این نام شناخته
شوند. به این ترتیب، وقتی کسی یا گروهی یا
رژیمی مدعیست تروریست نیست و یا از
تروریسم پشتیبانی نمیکند، نباید تلاش
کرد به زور به او و دیگران باوراند که خیر،
تروریست است و از تروریسم پشتیبانی
میکند! برعکس، باید از این انکار استقبال
کرد و کاملا خوشبینانه آن را گامی در راه
شناخت درست ارزیابی نمود. لیکن همزمان
باید مطابقت ادعا و عمل آنها را سنجید.
روشن است شکل و ابزار تروریسم در مورد
گروههایی که در قدرت سیاسی نیستند، با آن
گروهی که یک دستگاه دولتی را اداره کرده و
در رأس قدرت سیاسی یک کشور قرار دارد،
متفاوت است. از همین رو نیز مفهوم «تروریسم
دولتی» پای به فرهنگ سیاسی گذاشت چرا که با
توجه به امکانات مادی و تدارکاتی که یک
حکومت در اختیار دارد، دامنه تروریسم از
ترورهای فردی بسی فراتر رفته و با تکیه بر
ابزار مقبولی چون قانون، حتی مرزهای
سهمگین سرکوب همگانی را پشت سر مینهد به
ویژه اگر این قانون با اعتقادات دینی و
ایدئولوژیک درآمیخته باشد. کافیست به
مجازاتهای غیرانسانی و وحشیانه مانند
حد، تعزیر، قصاص و سنگسار بیندیشیم که در
جمهوری اسلامی کاملا قانونی اجرا
میشوند، آن هم در حالی که قانون اساسی
حکومت اسلامی شکنجه را به اصطلاح ممنوع
اعلام کرده است! اینگونه است که تروریسم
دولتی موجودیت فرد و جامعه، هر دو را هدف
میگیرد و تا آنجا پیش میرود که جامعه به
یک توده بیشکل، بیمغز و بیاراده در
آید تا بتوان آن را به هر سو که سود
زمامداران است، هدایت کرد.
در مورد گروههای تروریست میتوان به
تجربه سازمان الفتح اشاره نمود که با تکیه
بر نظامیگری آغاز کرد و در کنار لیبی به
آموزش وحمایت وابستگان جنبش چریکی از
سراسر دنیا، از جمله گروههای ایرانی
مانند سازمان مجاهدین خلق و چریکهای
فدایی خلق، پرداخت.
هنگامی که سلانه سلانه میرفت تا حق
فلسطینیها بر کرانه غربی رود اردن و نوار
غزه به رسمیت شناخته شود، الفتح تلاش
مینمود با هدایت دو شاخه سیاسی و نظامی
ضعف هر یک از شاخهها را با نیروی شاخه
دیگر جبران سازد. لیکن وقوع انقلاب اسلامی
در ایران و تأسیس جهاد اسلامی با حمایت و
دخالت مستقیم جمهوری اسلامی و شکلگیری
حماس با پشتیبانی اسراییل در دهه هشتاد
میلادی، روندی را که چه بسا با فروپاشی
اتحاد شوروی و بلوک شرق به یک آرامش نسبی
در منطقه میانجامید با گسستی خونبار
روبرو ساخت.
دورنمای گروههایی مانند الفتح معمولا بر
این هدف قرار گرفته است که پس از کسب قدرت
سیاسی، با تبدیل شاخه نظامی خود به ارتش و
نیروی انتظامی، قوای نظامی خویش را قوام
بخشند. تشکیلات خودگردان فلسطین و در رأس
آن محمود عباس توانستند پس از مرگ یاسر
عرفات، با هدف نهایی تشکیل یک دولت مستقل
فلسطینی، همین امر را در کرانه غربی رود
اردن تحقق بخشند. عباس شاخه نظامی الفتح و
نیروهای شبهنظامی را در دستگاه انتظامی
ادغام کرد. اینکه این ادغام تا چه اندازه
دخالت موذیانه و هدفمند نیروهای خارجی
مانند رژیمهای ایران و سوریه را دوام
بیاورد و از اخلالگریهای حماس وجهاد
اسلامی و حزبالله لبنان در امان بماند،
چالشی سخت برای آزمون انسجام و بنیه سیاسی
تشکیلات خودگردان فلسطین و رهبران آن است.
حماس اما در نوار غزه رسما با تکیه بر دو
شاخه نظامی و سیاسی عمل میکند و رهبران
نظامی این گروه از پناهگاههای امن در
کشورهای همسایه به خیال خود پیروزی
انتخاباتی شاخه سیاسی را برای دورههای
بعد تضمین میکنند. درگیریهای خونین و
هولناکی که پس از تثبیت نسبی دولت محمود
عباس تا کنون بین اعضا و طرفداران حماس و
الفتح روی داده، نشان میدهد این سازمان
برای پیشبرد اهداف خویش به خود
فلسطینیها و تشکیلات خودگردان فلسطین
نیز رحم نخواهد کرد. «انتخابات» و ترور دو
ابزاری هستند که ظاهرا به موجودیت و قدرت
حماس در نوار غزه مشروعیت میبخشند. با
فضایی که حماس با سایه سنگین خود در غزه به
وجود آورده است، به فرض شکست در انتخاباتی
که همه چیزش را خود هدایت و سازماندهی
میکند، کاملا روشن است با کدام ابزار
تلاش خواهد کرد قدرت کنونی را حفظ نماید.
غزه به قوز بالاقوز فلسطین تبدیل شده است.
<strong>ابزار معامله</strong>
در این میان، نام گروههایی مانند حماس و
حزبالله و طالبان و رژیمهایی چون
جمهوری اسلامی درست مانند القاعده و زمانی
حکومت لیبی با تروریسم گره خورده است و آن
هم نه به این دلیل که دشمنان چنین تبلیغ
میکنند، بلکه از این رو که سخنان و
اعمالشان بر این امر دلالت دارد. اینکه
آنها خود از تروریسم چه میفهمند و مرز
اعمال آنها و عملیات تروریستی چگونه باید
مشخص شود، تنها زمانی معلوم میشود که
خودشان از سوی گروههای مشابه مورد حمله
قرار میگیرند! در این زمان است که آنها
درست به خاطر همان اعمالی که خود مرتکب
میشوند، دیگری را «تروریست» مینامند
بدون آنکه بتوانند مرزی بین عمل خود و عمل
آنها رسم نمایند!
با این همه، برخی سیاستمداران و کارشناسان
و تحلیلگران به نقشآفرینان سیاسی در
منطقه، از دولت اسراییل تا دولتهای
آمریکا و اروپا و هم چنین دولتهای محلی
توصیه میکنند کاملا متمدنانه با حماس،
حزبالله و یا طالبان به گفتگو بنشینند.
این اواخر هم پس از آغاز ریاست جمهوری دولت
اوباما در آمریکا صحبت بر سر گفتگو و
مذاکره آمریکا با جمهوری اسلامی دامنه
تازهای یافته است. به راستی نیز هیچگاه و
هیچ جا راهی متمدنانهتر از گفتگو برای حل
مشکلات و اختلافات وجود نداشته و نخواهد
داشت. لیکن گاه فقط یک مسئله «کوچک» بر سر
راه گفتگوهای متمدنانه وجود دارد و آن هم
زمانی است که نه «اختلاف» بلکه پای «تضاد»
در میان باشد. برای حفظ امنیت و صلح باید
کاری کرد که «تضاد» به «اختلاف» تبدیل شود.
حالا اگر اختلاف به دوستی تبدیل نشد، نشد.
در غیر این صورت حتی شاهد حمله روسیه به
گرجستان خواهیم بود که ظاهرا هر دو دارای
دولتها و زمامداران کاملا عاقل و متمدن و
غیرتروریست هستند!
به موضوع گفتگو یا مذاکره و یا معامله
آمریکا با جمهوری اسلامی در یک فرصدت دیگر
باید پرداخت. در اینجا تنها مسئله سرشت و
ضرورت گفتگو و مذاکره اهمیت دارد و این
پرسش که اگر این همه خوب و متمدنانه است پس
چرا نباید مثلا در مورد سازمان مجاهدین
خلق ایران آن را به کار بست؟ گذشته مجاهدین
مانند دیگر احزاب و گروههای سیاسی ایران
اعم از فرمایشی و غیرفرمایشی، قانونی و
غیرقانونی، سیاسی و چریکی از خطاهای فاحش
بری نیست. گذشته نزدیکتر آنها با پیوستن به
رژیم صدام حسین و حمله به خاک ایران به
اضافه آنچه در اردوگاهها و مناسبات
درونی آن گذشته است که باید کیش شخصیت و
خیالپروریهای جاهطلبانه را نیز بر
آنها افزود، مطلقا قابل دفاع نیست. با وجود
این آنها سالهاست میگویند تروریست
نیستند و تلاش میکنند آن را به اثبات
برسانند. مجاهدین سالهاست به عملیات
مسلحانه دست نزدهاند. کسانی از گروه آنها
که در عراق باقی ماندهاند دست کم شش سال
است از جنگ عراق به این سو تحت نظر قرار
دارند. معامله دولت عراق و یا آمریکا با
جمهوری اسلامی بر سر اعضا و هواداران
سازمان مجاهدین خلق ایران، حتی اگر
تروریست هم میبودند، به معنای فرستادن
آگاهانه آنها به کام شکنجه و مرگ است. کینه
جمهوری اسلامی به کسانی که «منافق»
مینامدشان، کینه تاریخی و ایدئولوژیک
قرون است. برای دفاع از حقوق بشر اما هیچ
مرزی، حتی تروریسم، وجود ندارد. از همین رو
مدافعانش از بسته شدن زندان گوانتانامو به
وجد میآیند و نسبت به فرستادن متهمانی که
بازگرداندن آنها به کشورهایشان ممکن است
خطر مرگ برای آنها داشته باشد، هشدار
میدهند. آیا دفاع از حقوق و زندگی سیاسی
مجاهدین به اندازه متهمان گوانتانامو
اهمیت ندارد؟! آیا جالب نیست که جمهوری
اسلامی که خود متهم به حمایت از تروریسم
است، معترض تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر
خروج نام مجاهدین از لیست سازمانهای
تروریستی شده و حتی آن را تهدید کرده است؟
درست این است که از فاصله گرفتن مجاهدین از
تروریسم استقبال نمود و به تحویل اعضای آن
به جمهوری اسلامی اعتراض کرد. همان گونه که
درباره هر گروهی در هر کشوری باید چنین
کرد. باید امیدوار بود سیاستهای غلط و
خطاهای فاحش رهبران مجاهدین که با
پشتیبانی بیگانه تا حمله به سرزمین خویش
پیش رفتند، این درس را به آنها آموخته باشد
که بار دیگر به ابزار سوءاستفاده کشورهای
خارجی تبدیل نشوند تا نه به عنوان تهدید و
لولوی حکومت به کار گرفته شوند و نه در راه
«تعامل» با همان حکومت به معامله گذاشته
شوند.
دست کم برای ایرانیان، به ویژه با استناد
به تاریخ معاصر این کشور، نباید راز
سرپوشیدهای باشد که تکیه بر نیروی
خارجی، تکیه بر باد است. چپ و راست و مذهبی،
هر سه تاوان آن را پس دادهاند. کشورهای
خارجی هر زمان که سودشان بچربد بر سر هر
فرد و هر گروهی معامله خواهند کرد، درست
همان گونه که اگر جمهوری اسلامی گفتگو
ومعامله با آمریکا را جدی بگیرد و بخواهد
آن را پیش ببرد، هیچ چارهای جز معامله و
«تعامل» با آمریکا بر سر حماس و جهاد
اسلامی و حزبالله نخواهد داشت. و کیست که
نداند از سوی جمهوری اسلامی نیز بیتردید
نه تنها مجاهدین در عراق بلکه بسیاری از
ابزار و افراد به عنوان «اسباب تعامل»
مطرح خواهند شد. لیکن تا رسیدن به آن
مرحله، مشکل بر سر همان مسئله «کوچک» است
که آیا گفتگو و معامله برای حل «اختلاف»
است و یا از میان برداشتن «تضاد»!
28 ژانویه 2009
---------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/053887.htm
--
The webmaster!
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/
- http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---