Encoding; Unicode UTF-8 

((((( ترکیه، جهنمی برای پناهجویان ایرانی )))))

                            2009.03.13 08:01:12


---------------------------------------------------------------------------

<strong>شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان:
سال‏هاست که ایرانی‏ها به دلایل مشکلات
مختلف، به کشورهای گوناگون می‏روند و از
آن کشورها، درخواست پناهندگی می‏کنند. از
جمله‏ی این کشورها، کشور همسایه‏ی
ایران، ترکیه است که ایرانی‏های زیادی
بعد از انقلاب ۱۳۵۷ به این کشور پناه
بردند.

مازیار، یکی از شهروندان ایرانی است که
چند سالی‌ست به عنوان پناهنده در ترکیه
زندگی می‏کند. مازیار از آن‏‏‏‏‏‏چه
که بر او گذشته تا مجبور به ترک ایران شده و
آن‏چه که به عنوان یک پناهنده‏ی ایرانی
در ترکیه تجربه کرده است، می‏گوید:
 
شب روز ۲۱ بهمن سال ۱۳۷۹، در ایران، در
تظاهراتی دستگیر و به زندان انفرادی
اطلاعات منتقل شدم. هشتاد و پنج روز در
انفرادی بودم. بعد از بازجویی به زندان
عمومی منتقل شدم. محکوم به یک سال زندان
شده بودم و پس از پایان دوران محکومیت‏ام
از زندان آزاد شدم.

بعد از آزادی از زندان، از کلیه‏ی حقوق
اجتماعی مثل ورود به دانشگاه، کار کردن در
ادارات دولتی و… محروم بودم. لاجرم به
کارهای خصوصی روی آوردم و این دوران را
گذراندم.

اما این درد که به خاطر گفتن واقعیت، دفاع
از حقوق خودمان و ملت و دفاع از خاکی که در
آن زندگی می‏کردیم و دینی به گردن ما
داشت، به زندان افتادم، همیشه همراه من
بود.

دوستانی که دور و برم بودند هم همه
هم‏فکران خودم بودند. داستان طنزی نوشتم
با نام «سگ آدمان» که طنزی بود در مورد
مسایل دینی و اجتماعی روز خودمان و با زبان
ادبیات کلاسیک ایران نوشته شده بود.

این داستان بین دوستان پخش شد. یکی از
دوستان‏ام را دستگیر کردند و متاسفانه (یا
شاید هم خوشبختانه) به این شکل، داستان به
دست حکومت رسید و آن را خواندند. منظور من
هم همین بود که اینان این داستان را
بخوانند. 

دوستم را دستگیر کرده بودند و تحت فشار
بود. وقتی که اطلاع پیدا کردم ایشان را
گرفته‏اند، می‏دانستم که بالاخره از زیر
زبانش خواهند کشید. چون با شیوه‏های
شکنجه‏های زندان اطلاعات آشنا بودم. در
‏آن‏جا تحقیر و ناسزا در حد نهایت خود
است. به قدری که اگر کسی یک لیوان آب
بخواهد، او را به توالت می‏برند و
می‏گویند از شیر توالت ‏آب بخور. بینی خود
من را آن‏جا شکستند. 

چون می‏دانستم چه بلایی می‏توانند بر سر
او بیاورند، مجبور شدم از کشور خارج شوم و
درنگ نکردم. چون اگر می‏ایستادم، این‏بار
حتما مرا می‏کشتند.

در فرصت یکی دو روزه‏ای که داشتم، تنها
جایی که به ذهنم رسید، این بود که به یو.ان
ترکیه بیایم و پناهنده بشوم. در نتیجه،
آمدم و خودم را به یو.ان ترکیه معرفی کردم.

البته، تصوری که از یو.ان داشتم، متاسفانه
درست از آب درنیامد. نمی‏دانم به خاطر
کمبود امکانات یو.ان است یا علت دیگری
دارد. امکان دارد عمدهایی هم در کار باشد.

این‏جا از زندان انفرادی که کشیدم، چندین
برابر بدتر بود. بعد از معرفی، درخواست
کردم که تاریخ مصاحبه را به من سریع بدهند،
چون جایی را نداشتم و فقط حدود یک میلیون
تومان پول همراهم بود. این تنها پولی بود
که در دسترستم بود و می‏توانستم همراه
بیاورم و تمام اموال و اثاثیه‏ام را از
دست دادم.

با این وجود، برای‏ام یک تاریخ هشت ماه و
نیمه درنظر گرفتند. بعد از هشت ماه و نیم
برای مصاحبه رفتم و دو ماه بعد جواب قبولی
گرفتم. چون پدرم در انگلستان است،
پرونده‏ام را به انگلستان فرستادند. با
این که به ‏آن‏ها گفتم، پدرم در انگلستان
اقامت دائم ندارد و نمی‏تواند مرا ساپورت
مالی کند، پرونده‏‏ام را فرستادند.
بالاخره دوست انگلیسی پدرم ضمانت و ساپورت
مالی مرا تقبل کرد که من بتوانم به ‏آن‏جا
برسم. البته هزینه‏های من عملا به دوش
ایشان نمی‏افتاد، فقط به صورت فرمالیته
مرا ساپورت کرده بود.

متاسفانه بعد از چند روز سفارت انگلستان
بدون این که مصاحبه‏ای با من انجام بدهد،
بدون این که بداند که من کی هستم،
چکاره‏ام، آدم خوب یا بدی هستم، نامه‏ای
فرستاد که چون پدرت اقامت ندارد، باید تا
سال ۲۰۱۱ صبر کنی. باید پدرت اول اقامت‏اش
را بگیرد، بعد شما را به آن‏جا می‏بریم.

تا سال ۲۰۱۱ در ترکیه ماندن یا مساوی است
با این که آدم می‏میرد، یا به بدترین وجه
ممکن، به پست‏ترین درجه‏ی اجتماعی باید
زندگی کند. دو یا سه سال را می‏شود تحمل
کرد، اما پنج سال را نه.

به همین دلیل، مجبور شدم پرونده‏ام را از
انگلستان پس بگیرم. پرونده‏ام سه ماه در
یو.ان ماند. در حالی که با تحقیقاتی که
کردم، متوجه شدم در موارد مشابه، پرونده
بعد از ۱۵ روز تا حداکثر یک ماه به کشور
بعدی فرستاده می‏شود.

بعد از سه ماه پرونده‏ام را به آمریکا
فرستادند و دوماه و چند روز بعد از آن،
سازمان آی.سی.ام.سی، مصاحبه‏ی اول را با من
انجام داد و برای سه ماه و نیم بعد، وقت
مصاحبه‏ی دوم گذاشتند.

از مصاحبه‏ی دوم‏ام هم حدود پانزده روز
گذشته و منتظر جواب هستم. امروز با ‏آن‏ها
تماس گرفتم و گفتند که   به شما جواب خواهیم
داد.

الان هم منتظرم، ببینم چه اتفاقی می‏افتد.
می‏توانم از این کشور خارج بشوم و به جایی
برسم و دوباره رنگ زندگی را ببینم؟ 

البته، نه زندگی خوش، چون آن‏جا که خاک من
بود، خانه‏ام بود، جایی که می‏توانستم
حرکت کنم، برای ساختنش تلاش کنم، آن‏جا
نمی‏شود. اما شاید بتوانم جایی را پیدا
کنم که بتوانم حداقل بنشینم و برای دل خودم
بنویسم و این غم و حزن را تحمل کنم، تا
بالاخره عمر آدم به سر آید.

یکی از چیزهای عجیبی که درترکیه هست و شاید
شما باور نکنید، این است که این‏جا
می‏خواهند از ما پول خاک بگیرند و
می‏گیرند. 

این پول را از خیلی‏ها می‏گیرند. مثلا کسی
که دو سال در ترکیه بوده، ۲۳۰۰ لیر که
معادل حدود یک میلیون و خرده‏ای پول ایران
است، از او پول خاک می‏گیرند. پناهنده‏ی
بدبختی که شاید به زور بتواند در روز ۵ لیر
در‏آمد داشته باشد که بتواند با آن نان یا
مواد غذایی دیگر را تهیه کند.

از همه طرف فشار می‏آورند، مثلا می‏رویم
والی (والی مرکزی است مثل استانداری) و
می‏خواهیم به ما کمک کنند، می‏گوییم که
تحت فشار هستیم، اجازه‏ی کار هم که به ما
نمی‏دهید، (کار کردن این‏جا یعنی ‏قاچاق.
اگر پلیس یا مقامات دولتی ما را در حال کار
کردن ببینند، می‏توانند دادگاهی‏مان
کنند) پس ما باید چکار کنیم.

دولت ترکیه همه‏ی این‏ها را می‏داند ولی
به هیچ وجه از ما حمایت نمی‏کند. در مرکز
یو.ان هم همه‏ی کارکنان ترک هستند. یک آدم
خارجی آن‏جا نیست که از اروپا یا امریکا
آمده باشد، یا حتا ایرانی باشد که درد ما
را بفهمد. همه ترک هستند و به همین دلیل طرف
دولت و کشور خودشان را می‏گیرند.
می‏گویند، شما باید پول خاک بدهید.

دست‏مان از همه جا کوتاه است. وقتی هم به
والی می‏رویم، والی می‏گوید: چرا به
اینجا آمده‏اید؟ برگردید بروید کشورتان. 

می‏گوییم: ما پناهنده هستیم، نامه از
یو.ان داریم که ثابت می‏کند پناهنده
هستیم. یون.ان هم که یک سازمان بین‏المللی
است، شما قبول کرده‏اید که این سازمان در
کشور شما فعالیت کند. پس چرا به کشورهای
اروپایی می‏گویید که طرف‏دار حقوق بشر
هستید.

پاسخ می‏دهند که: ما این‏ها را
نمی‏فهمیم، برگردید، بروید به کشورتان.

ترکیه جهنمی است که ما پناهنده‏ها از زور
چوب دژخیمان فرار می‏کنیم و خودمان را با
کله به درون دیگ مذاب این جهنم
می‏اندازیم. </strong>


---------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/056019.htm




-- 

The webmaster!


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/

- http://www.IranPressNews.com/javan/


- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid

- To unsubscribe from this group, send email to 
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على