Encoding; Unicode UTF-8 

(((((((((((((((((( وقتی وطن  غربت می شود ))))))))))))))))))

                            2009.03.29 10:37:45


---------------------------------------------------------------------------

ميراث فرهنگی و طبيعی
شکوه ميرزادگی

<strong>وقتی وطن غربت می شود</strong>

اين روزها از ايران و از هر گوشه ای از دنيا
عکس ها و گزارش هایی می رسد از جشن های
نوروزی. از پريدن های از روی آتش گرفته تا
ميهمانی های شب عيد. و من، وقتی به تماشای
اين عکس ها مشغول می شوم، دلم سخت می گيرد.
عکس هايي که از ايران می رسد همه نمايانگر
شادی هایی دزدکی در خلوت خانه هاست و پريدن
های آتش در گروه های کوچک و      در کوچه ها و به
سان ماجراجويي و فرار و يا غريبانه. اما
عکس هاي مربوط به خارج از ايران، و به خصوص
کشورهای پيشرفته، همه سرشار از سرور و
شادمانی و آزادگی اند.
قبل از دوران مدرن و جا افتادن تفکر مبتنی
بر حقوق بشر در دنيا (يا حداقل در کشورهای
پيشرفته)، مهاجرت معنايي به راستی هراس
انگيز داشت؛ به خصوص وقتی که اين مهاجرت به
اجبار و به خاطر وجود خطر جانی بود و يا در
پی فرار از زندان و آزار. برای اين گونه
مهاجرت ها  بازگشتی وجود نداشت. مهاجر، اگر
چه با اين فکر که «نتوان مرد به ذلت که من
اين جا زادم» شهر و ديار و زادگاهش را ترک
کرده بود اما، وقتی در سرزمين تازه جا می
گرفت و رنج دوری از فرهنگی که به آن خو کرده
بود، آن چه که او را ساخته بود و در رگ و پی
و جان او خانه داشت، با رنج هايي که در کشور
تازه بر او فرو می ريخت، توام می شد فريادش
به آسمان می رفت که: «نه در غربت دلم شاد و
نه رويي در وطن دارم». غربت کلامی سنگين و
تلخ بود. غريب بودن با تنهايي يکی بود، با
ناهمزبانی، با ناهمدلی و...
اکنون نيز نمی توان منکر شد که تن دادگان
به مهاجرتی ناخواسته که راهی به زادگاهشان
ندارند همچنان با چيزی به نام غربت
آشنايند. اما اين غربت کنونی با غريبگی و
غربت آن زمان ها فرق می کند. در آن زمان تو
تنها يک غريبه نبودی. تکه ای ناخالص بودی
که نمی توانستی تحت هيچ شرايطی با جای جديد
اخت بگيری و در آن       متوطن شوی. آموختن زبان
تازه و راه و رسم ديار تازه هم چيزی را
چندان عوض نمی کرد. به خصوص اگر که از کشوری
کوچک و ضعيف به کشوری بزرگتر و قدرتمندتر
آمده بودی. ولی اکنون اگرچه ممکن است مهاجر
در کشورهايي که هنوز «ارتباط خونی و
نژادی» در آنها اهميت دارد، همچنان از نظر
فرهنگی جا نيفتد، اما از نظر قانونی می
تواند به راحتی ی يک شهروند ريشه دار در
آنجا زندگی کند، با همه ی آيين ها و فرهنگی
که با خود دارد؛ چيزی از حق انسانی اش از 
او دريغ نمی شود. 
اکنون، در واقع، معيار زيستن و خوب زيستن و
آسوده زيستن و «به ذلت نمردن» فقط به شيوه
ی کار حکومت و قوانين سرزمينی بستگی دارد
که تو در آن هستی، چه سرزمين و زادگاه خودت
باشد و چه سرزمينی که به آن پناه برده ای و
از آن تو شده است. اگر قوانين سرزمين محل
سکونت تو بر اساس حقوق بشر پرداخته شده
باشند تو اگرچه ممکن است همچنان دلتنگ يار
و ديار شوی اما «غم غربت» و دوری از فرهنگ
خودت را نداری. چرا که هيچ فاصله ای تو را
از مردمان سرزمين تازه جدا نمی کند. حال
آنکه ممکن است در سرزمين مادری خويش باشی و
از غريبه نيز غریبه تر زندگی کنی.
ما اين وضعيت را در زمان هايي خاص بهتر و
بيشتر می توانيم حس کنيم. مثلا نگاه کنيد
که در سرزمين ما، اکنون مردمان بايد از
فرهنگ خود جدا باشند، آيين هايشان را را
نديده بگيرند، رسميتی برای  مهرگان و سده و
يلدايشان نباشد،  چهارشنبه سوری شان را
بايد در کوچه ها و خيابان ها برگزار کنند و
با ديدن هر اتومبيل گشتی و سايه هر پاسداری
بگريزند و ادامه آن را در جايي ديگر از سر
بگيرند. و جشن های نوروزی را يا بايد در
خانه ها و بی سر و صدا بگيرند و يا اگر 
بخواهند جشنی عمومی برگزار کنند بايد گوش 
به زنگ خانه و چشم به پنجره باشند که نکند
هر آن بريزند و بگيرند و ببرند. در حالی که
می بينيم در همان ايام در هر گوشه ی کره ی
زمين، يا حداقل در کشورهای پيشرفته ای که
مفهوم حق و حقوق انسان برايشان مطرح است،
ايرانی ها با خيال راحت جشن ها و آيين های
ملی خودشان را برگزار می کنند و نه تنها
کسی نيست که از آن ها بازخواست کند که چرا
از آتش می پری يا می رقصی و می خوانی، بلکه
رييس جمهوری و نخست وزير و شهردار و
فرماندار و استاندار به او تبريک می
گويند، مسئولين شهرداری و پليس برای راحت
تر برگزار شدن جشن اش به او کمک هم می کنند
تا در محيطی امن اين مراسم را برپا کند و
اگر، اجازه داشته باشد و يا دعوت شود خود
نيز به جمع ايرانيان می پيوندد و با اشتياق
همراه آنها از روی آتش می پرد و به آهنگ های
شاد ايرانی دست می افشاند.
آيا جای غربت و وطن، به مدد آنچه حکومت
اسلامی می کند، عوض شده است؟

<strong>تور هسته ای رحيم مشايي</strong>

نوروز که می آيد بازار گردشگری داخلی هم در
ايران گرم می شود؛ اما اين نوع گردشگری،
يعنی رفت و آمد مردم ايران در خود ايران،
اگر چه از نظر کيفی، و به خاطر بالا رفتن
دانش و آگاهی مردم در موردسرزمين خودشان و
آثار تاريخی و فرهنگی آن بسيار قابل توجه و
اهميت است اما از نظر اقتصادی جای گردشگر
خارجی را نمی گيرد. چرا که اولی پول موجود
در ايران را حرکت می دهد و دومی ارز وارد
کشور می کند. در سال های اخير، و به خصوص به
دنبال ماجرای سد سيوند که بازتابی وسيع
داشت، توجه مردم به مناطقی که دارای ميراث
طبيعی و تاريخی است بسيار جلب شده، به طوری
که با همه ی ممنوعيت هايي که مسئولين دولتی
و به خصوص سازمان ميراث و گردشگری در
انتشار خبر ديدارهای نوروزی مردم از برخی
از مناطق، مثل پاسارگاد و تخت جمشيد،
ايجاد می کنند، باز همان آمارهای سر و ته
بريده شان نشان می دهد که هر ساله تعداد
اين نوع گردشگران مناطق فرهنگی با سرعت
چشم گيری بالا می رود. امسال، هنوز، تا اين
لحظه که من اين مطلب را می نويسم، آماری
رسمی از تعداد گردشگران ايرانی سفر کرده
به شهرهای مختلف داده نشده است. البته برخی
از استان ها مثل استان فارس، يا اصفهان
آمار مسافران نوروزی خود تا روز پنجم
فروردين را اعلام کرده اند و اين آمار ـ تا
آقای رحيم مشايي خواب نما نشده و اعلام
نکرده که امسال 100 ميليون گردشگر نوروزی
داشته ايم ـ نشان می دهند که در هفته اول
فروردين حدود ده ميليون مسافر از مناطق
تماشايي کشور ديدن کرده اند که برای يک
کشور 75 ميليونی تعداد کمی نيست، آن هم برای
کشوری که وضع اقتصادی مردمش کم و بيش فلاکت
بار است، برای کشوری که بنزينش کوپنی است،
برای سرزمينی که در اکثر نقاط توريستی اش ـ
که اتفاقا بيشتر هم مورد علاقه مردم اند ـ
حداقل امکانات رفاهی که لازمه ی پذيرايي
از توريست ها ست مهيا نيست. اما آن چه که
امسال به طور قطع روشن شده (باز قبل از اين
که آقای رحيم مشايي اعلام کند که به خاطر
اهميت جمهوری اسلامی هر چه توريست در دنيا
بوده برای نوروز به ايران آمده) آن است که
ما مسافر خارجی (به معنای توريست) در نوروز
نداشته ايم. ماجرا از اين قرار است که
امسال، از مدتی به سال نو مانده، هتل دارها
به صورت رسمی و غير رسمی اعلام کردند که جا
برای گردشگران خارجی ندارند. شنيدن اين
حرف هر کسی را به حيرت مي اندازد که آخر مگر
ممکن است هتل داری بگويد برای خارجی ها جا
نداريم؛ آن هم خارجی هايي که با خودشان ارز
خارجی می آورند و در اين قحطی توريست در
ايران هر يکی شان غنيمتی بشمار می روند؟
اما مصاحبه ی يکی از تورگردان ها راز اين
اقدام ماهرانه ی هتل دارها را برملا کرد.
دو هفته ای  قبل از نوروز، آقای محمود
بنکدارنيا، عضو هيات مديره تورگردانان،
در گفتگويي با خبرنگار «ايسنا» با زبانی
تلويحی (همان زبانی که در ايران اگر کسی
بخواهد راستگویی کند چاره ای جز بکار گيری
آن ندارد) گفت که: «تورگردان‌ها معمولا
براي نوروز برنامه‌ي سفر اجرا نمي‌كنند،
چون امكانات اقامتي كم است و بليت وسايل
نقليه پيش‌فروش شده است. چگونه در شرايطي
كه از سفر 70 ميليون نفر در كشور صحبت
مي‌شود، مي‌توان تور اجرا كرد؟ » {اين
اشاره ای است به گفته ی آقای رحيم مشايي در
سال گذشته که گفته بود 71 ميليون و 262 هزار و
742 نفر در سفرهای نوروزی سال گذشته شرکت
کرده اند! اين حرف که مايه اعتراض موسسات
آماری دانشگاهی و حتی مسئولين دولتی شده
بود، از همان هنگام دست آويزی هم برای شوخی
های گردشگری شده است). آقای بنکدار در اين
مصاحبه همچنين می گويند که:« هتل ها انگيزه
ندارند و ترجيح می دهند که اتاق را به
ميهمانان خارجی ندهند». چرا؟ ايشان، دليل
اين تصميم هتل دارها را  باز با همان زبان
تلويحی و به زحمت، توضيح می دهد که، بر
اساس تعريف سازمان جهانی چهانگردی، به هر
مسافری «جهانگرد» نمی گويند و هر کسی که يک
شب به کشور ما بيايد گردشگر بحساب نمی آيد.
بعلاوه، «کارگران تابع کشورهای اطراف،
ميهمانان سياسی و ورزشی که شايد هيچ هزينه
ای در کشور ما صرف نکنند» اسم شان جهانگرد
نيست. اين تورگردان همچنين، با اشاره به 
عراقی هايي که به عنوان زایر وارد ايران می
شوند و هيچ خرجی هم نمی کنند، ما را به ياد
ميهمان نوازی های سازمان ميراث گردشگری
ايران و همچنين سفارت خانه های ايران در
کشورهايي چون عراق می اندازد که دائماً در
حال بردن و آوردن زایر مجانی به ايران
هستند. آنچه هایی را هم که در پشت اين
«فداکاری های زایر پرورانه» هست همه کم و
بيش می دانند. اما واقعا چرا کشور ما در
ارتباط با توريسم (هم) به چنين وضعيت فلاکت
باری  افتاده است؟ اين بر همگان روشن است
که ايران يکی از پنج کشور اول جهان است که
بيشترين آثار تاريخی (از زمان باستان تا صد
سال پيش) و ديدنی ترين سرمايه های طبيعی و
فرهنگی را دارد.  اما چگونه است که پس از
انقلاب، و به خصوص در دوران آقایان احمدی
نژاد و رحيم مشايي، تعداد توريست های آمده
به کشور ما سال به سال، و با سرعتی حيرت
انگيز، قوس نزولی را طی می کند؟ آن هم در
حالی که تعداد توريست های جهان به طور کلی
سال به سال افزايش پيدا کرده است، آنگونه
که صنعت توريسم رسماً دارد با منابع
درآمدزای طبيعی، همچون نفت و گاز و
اورانيوم و غيره رقابت می کند و در برخی از
کشورهای دنيا درآمد حاصل از آن بيش از
درآمد نفت شده است. مثلاً، می دانيم که
درآمد نفتی ايران در چند سال اخير حدود  79
ميليارد دلار بوده است (درآمدی که از ديد
اقتصاددانان ها استثنایی بوده و نمی تواند
دايمی باشد) حال اگر اين درآمد را با،
مثلاً، درآمد آمريکا از محل توريسم مقايسه
می کنيم می بينيم که تقريباً نزديک به هم
هستند. درآمد توريستی کشورهای اروپايي بين
30 تا 45 ميليارد دلار و درآمد کشور همسايه
ما ترکيه، که يک سوم ميراث تاريخی و فرهنگی
و طبيعی ما را هم ندارد، چيزی بالای 20
ميليارد دلار بوده است. حتی کشورهايي مثل
چين و کوبا هم بر درآمدهای توريستی خود به
عنوان درآمد هاي ملی قابل اتکا حساب می
کنند. با توجه به اين گونه آمار، برای هر
کسی روشن است که آقای احمدی نژاد و معاونش
در سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری ايران،
در اين چند ساله نه فقط ميلياردها دلار از
ميراث فرهنگی و طبيعی ما را به صورتی جبران
ناپذير ويران کرده اند، و  ميلياردها دلار
ديگر را هم صرف ريخت و پاش های ناشيانه ی
خود کرده اند، بلکه در کنار آن سالانه
ميلياردها دلار ثروتی را که بايد از برکت
اين ميراث و به عنوان درآمد توريست به
سرزمين ما بيايد ناممکن ساخته اند. و تازه
من، در اين ميان، از اثرات کيفی آن چه از
اين همه می توانست نصيب مردمان ما شود سخنی
نمی گويم. در اين ميان، از فاجعه ی تخريب
عمدی و غير عمدی (به معنی از سر ناآگاهی و
نابخردی و يا به خاطر فرهنگ ستيزی و يا
سودجويي) ميراث فرهنگی و طبيعی کشور که
بگذريم، بايد اين نکته را بدانيم که مساله
قطع پای توريست واقعی به سرزمين ما دلايل
مختلفی دارد. اما از ديد «مقامات» ايران
مسئول اين بی توريستی چيزی نيست جز
تبليغات منفی غرب. همين چند روز پيش،
اسفندیار رحیم مشایی در گفتگو با خبرنگار
مهر در مشهد  گفته است که  «آمار ورود
گردشگران به ايران همچنان که در سال های
گذشته بوده مانده است». او، در ابتدای
گفتگوی خود «تبليغات منفی غرب عليه ايران»
را «از موانع اساسی جذب گردشگر خارجی»
اعلام می کند اما اندکی بعد يادش می رود که
از رکود ورود گردشگران به ايران گفته است و
يکباره، با لحن حماسی و توخالی معمول
«مقامات» می گويد: «پیروزی‌های مستمر
ایران در صحنه‌های سیاسی جهان موجب بالا
رفتن ضریب امنیت کشور در منطقه شکوفایی
صنعت گردشگری شده است». بدين ترتيب، اگرچه
معلوم نيست که از نظر مقامات مربوطه آيا
صنعت گردشگری در کشور راکد است يا داير، و
کساد است يا پر رونق. اما بيایيد فرض کنيم
که تبليغات شيطان های بزرگ و کوچک و متوسط
نمی گذارد که توريست ها به ايران بروند.
حال اگر باز هم فرض کنيم که شب خوابيده ايم
و صبح متوجه می شويم که ديگر هيچ شيطانی در
سطح کره زمين باقی نمانده، آيا نشانه هايي
وجود دارد که نشان دهد توريست های دنيا
گروه گروه عازم ايران می شوند؟ بر اساس
تعريف ساده ای که تقريباً در همه جای دنيا
برای «توريست» وجود دارد، او کسی است که از
شهر يا کشوری به شهر و يا کشور ديگری می رود
تا با جهان های ديگری، جز آنچه خود دارد،
آشنا شود، سرزمين ها و فرهنگ ها و تمدن های
ديگری را بشناسد و، در عين حال، تفريح و
گردشی و استراحتی هم داشته باشد. برای اين
همه او بايد که احساس امنيت کند، بايد
برايش مزاحمتی بوجود نيايد، کسی به او بکن
نکن های غير عادی و غير متعارف نگويد، و
شادمانی و آرامشی را که لازمه ی اين گونه
سفرهاست از او نگيرد. توريست از گرانی و
جنگ و آلودگی هوا و زمين و آب وحشت دارد،
توريست دلش نمی خواهد تن خودش يا زنش يا
دختر بچه کوچکش يونيفورم بکنند، چه
يونيفورم نظامی باشد چه حجابی اجباری.
توريست نمی خواهد حکومت کشوری که به آنجا
می رود از مذهبی بدش بيايد و خانه ی
طرفداران آن را روی سرشان خراب کند، يا
پيروان مذهب ديگری را جاسوس بداند. چون
توريست می تواند هر مذهبی داشته باشد.
توريست نمی خواهد به کشوری برود که سفارت
خانه ی کشور خودش در آنجا بسته باشد يا اگر
باز باشد به هر بهانه ای بريزند جلويش و
شعار «مرگ بر...» سر بدهند، چون نياز دارد
که اگر اتفاقی در آن سرزمين افتاد به خانه
ی امن سفارت خود بدود.  توريست خيلی از
چيزهایی را نمی خواهد که در ايران منتظر
اويند. او اگر به وسيله ی شياطين کوچک و
برزگ هم مغزشویی نشده باشد نمی تواند به
عنوان يک انسان آزاد اين وضعيت را بپذيرد. 
فقط     يک لحظه خودتان را جای توريستی
بگذاريد که برای گردش و آرامش به کشوری می
رود و می خواهد «تور» ی را برای سفرش
انتخاب کند. هيچ می دانيد که آخرين تور
پيشنهادی جناب رحيم مشايي برای سال 1387
«تور هسته ای» نام  داشت؟  

<strong>معاون سازمان گردشگری و معلومات
رياضی</strong>

من متوجه شده ام که اعداد و ارقام برای
آقای احمدی نژاد و بيشتر وزرا و همکارانش 
هيچ معنا و مفهومی ندارد. به خصوص برای
رييس سازمان ميراث فرهنگی و معاونينش .
آقای رحيم مشايي که در اين زمينه رکورد دار
است و مرتب، مثل نقل و نبات، با اعداد بازی
می کنند. زبان اعداد ايشان را بايد فهميد.
مثلاً، وقتی ايشان می گويند «ميليون ها
توريست به ايران می آيند» منظورشان چند صد
نفر است اما وقتی می گويند برای فلان کار
يک مليون تومان اعتبار گرفته ايم منظورشان
ميلياردها تومان است. 
معاونين ايشان هم، لابد بخاطر حس تقليد از
مرجع، به خوبی روش های ايشان را ياد گرفته
اند. همين دو روز پيش، معاون گردشگری
سازمان ميراث، آقای عليرضا دژبد، در يک
مصاحبه ی مطبوعاتی  و در ارتباط با آمار
گردشگران نوروزی از ورود سه ميليون و 740
هزار گردشگر تا پايان روز پنجم فروردين به
استان فارس خبر داد. ظاهراً اين عدد می
تواند معقول باشد، ولی ايشان در همين
مصاحبه توضيحاتی هم در ارتباط با وضعيت
محل خواب و رفت و آمد گردشگران داده و از
اماکنی گفتند که اين مسافران از آنها ديدن
کرده اند. بخشی از سخنان ايشان را از زبان
خبرنگار ايسنا می خوانيم: «دژبد، با اشاره
به ورود بيش از‌ 5/2 ميليون نفر به حرم
شاهچراغ، اضافه كرد: آرامگاه حافظ با 225
هزار نفر بازديد كننده تا به حال بيشترين
بازديد كننده را داشته است».
 من هر چه فکر کردم نفهميدم که اين جناب
معاون گردشگری چگونه جمع و تفريقی به کار
برده اند که از سه ميليون و 740 مسافر بيش از
پنج ميليون آن به شاه چراغ برود، 335 هزار
نفر به آرامگاه حافظ، 220 هزار نفر به تخت
جمشيد، و 175 هزار نفر به آرامگاه سعدی؟
پاسارگاد و جاهای ديگر هم که حتما قابل
شمردن برای اين آقايان نيست نبوده اند
28 مارچ 2009



---------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/056712.htm




-- 

The webmaster!


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/

- http://www.IranPressNews.com/javan/


- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid

- To unsubscribe from this group, send email to 
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على