Encoding; Unicode UTF-8
((((((((((((((((( اوباما و «جهان اسلام» )))))))))))))))))
2009.04.18 11:25:34
---------------------------------------------------------------------------
<strong>مناسبات جهان به شکلی تنیده شده که
آرمانگرایی در آن ممکن است برای یک
سیاستمدار محبوبیت به همراه بیاورد، لیکن
برای «تغییر» در آن مناسبات تنها چیزی که
به کار نمیآید، همانا همین آرمانگرایی
است. سیاست واقعی، به ویژه آنجا که
چرخهای عظیم اقتصاد کشورهای قدرتمند را
میگرداند، بر پایههای استواری قرار
گرفته است که کارخانجات اسلحهسازی،
تولیدات عظیم صنعتی و صنایع شیمیایی و
داروسازی، اساسیترین بخشهای آن را
تشکیل میدهند. آرمانگرایی رییس جمهوری
آمریکا و هر سیاستمدار دیگری در کشورهای
قدرتمند جهان نمیتواند در خدمت حفظ این
مناسبات نباشد. آن هم به یک دلیل ساده: رفاه
و امنیت این جوامع، از جمله آمریکا، بر
اساس همین مناسبات شکل گرفته است و هر
آرمانی در خدمت حفظ و گسترش این رفاه و
امنیت است و نه برای به خطر انداختن آنها.
*****</strong>
کیهان لندن 16 آوریل 2009
الاهه بقراط
www.alefbe.com
<strong>اوباما و «جهان اسلام»</strong>
باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا پس از
شرکت در نشست گروه بیست در انگلیس و جشن
شصت سالگی ناتو در آلمان، به ترکیه و عراق
نیز رفت. بیتردید آرمانگرایی اوباما بخش
مهمی از جهان را به ویژه در میان جوانان به
وجد آورده است. گفته میشود حتی در ایران
نیز مدال اوباما فروخته میشود آن هم در
حالی که در «جشن هستهای» عکسهای وی و
پرچم آمریکا همراه با شعار «مرگ بر
اوباما» سوزانده شد.
اوباما به نماد «تغییر» تبدیل شده است. این
«تغییر» تا آنجا که به وضعیت داخلی آمریکا
باز میگردد، همانا با انتخاب خود اوباما
به عنوان یک سیاه پوست نه تنها آغاز شده،
بلکه تحقق یافته است. برخی اصلاحات در
زمینه تأمین اجتماعی نیز با وجود بحران
اقتصادی کاملا انجام شدنی هستند و
میتوانند بخش وسیعی از مردم آمریکا به
ویژه طبقه متوسط را خشنود سازند. در صحنه
جهانی اما تغییر چهره آمریکا و جایگاه
معنوی آن که با تغییر سیاستهای این کشور
گره خورده است، توقعاتی هستند که از زمان
وعدههای انتخاباتی اوباما و طی همین چند
ماه ریاست جمهوری وی در ذهن همگان شکل
گرفته است. تغییراتی که نهایتا باید به
تغییر مناسبات بینالمللی بیانجامد.
مناسباتی که هر کشوری در آن از راههای
مختلف در پی اثبات نقش خود است. نقشی که گاه
در تناقض آشتیناپذیر با نقش دیگران قرار
میگیرد. برای نمونه، نقش جمهوری اسلامی
با حفظ مواضع کنونی آن، یکی از آن نقشهای
متناقض و آشتیناپذیر است که ربطی به
تغییرات وعده داده شده از سوی اوباما
ندارد.
<strong>سلاح کهنه</strong>
راهی که رژیم جمهوری اسلامی از ابتدای
تأسیس خود در پیش گرفت، تقابل با جهان و به
ویژه با کشورهای غربی و در رأس آنها ایالات
متحده آمریکا بوده است. این راه البته نقش
مهمی به جمهوری اسلامی در مناسبات
بینالمللی بخشید. نقشی که جامعه جهانی را
به تقابل با خود کشاند و در عوض، کشورهای
ناتوان و تنگدست و حکومتهای ایدئولوژیک
چپ و اسلامیست را به یارانی تبدیل ساخت که
جمهوری اسلامی دوستی آنها را به بهایی
گزاف و از جیب مردم ایران خریداری میکند.
از قضا، در همان زمان تأسیس جمهوری
اسلامی، جهان میرفت تا با غلبه بر
سلسلهای از تناقضات سیاسی و اقتصادی،
روند جهانی شدن را آغاز کند. روندی که با
فرو ریختن دیوار برلین به مثابه نماد
آغازِ از میان برداشته شدن مرزهای سیاسی و
اقتصادی و فرهنگی، امکانات نوینی را به
روی جامعه بشری میگشود.
جوامع سنتی و حکومتهای ایدئولوژیک این
بیمرزی را برای خود بزرگترین خطر
میشمارند. آنها گمان میکنند از سوی
«دشمن» مورد حمله قرار گرفتهاند. حال
آنکه سیال شدن مرزها تا زمانی که در
آیندهای نامعلوم از میان برداشته شوند،
به معنای نابودی یکی و غلبه دیگری نیست.
بلکه به معنای تبادل و داد و ستد سیاسی،
اقتصادی و فرهنگی است. یعنی رابطهای که
در آن هر آنچه دیگر به کار نیاید، فرقی
نمیکند به کدام طرف تعلق داشته باشد، بنا
به ضرورت از بین می رود و جا و راه را از یک
سو برای هر آنچه بیشتر کارآیی دارد و از
سوی دیگر به روی امکانات نوین میگشاید.
در واقع تنازع بقا اجتماعی که همواره در
مرزهای ملی و محدودههای جغرافیایی و
فرهنگی جریان داشته است، این بار مرزها را
پشت سر نهاده و در میان ملتها و
جغرافیاها و فرهنگهای گوناگون جریان
مییابد. این تنازع بقا، درست همانگونه که
در چهارچوبهای ملی و فرهنگی، همواره
نبرد بین کهنه و نو است، در عرصه جهانی نیز
نهایتا محتوایی جز این نبرد ندارد. نبردی
که با خود تناقضات بیشمار حمل میکند،
همواره در حال تغییر و تحول است، با حل
مشکلات پیشین با مشکلات تازه روبرو
میشود و در یک نمودار کلی، همواره در
چالشی بیپایان رو به آینده دارد.
در چنین شرایطی، هر آن نیرویی که بقای خود
را در کهنه و گذشته میبیند، در برابر این
روند احساس خطر میکند. از همین روست که
بنیادگرایی یک پدیده مدرن به شمار میرود.
مدرن نه به معنای حامل مدرنیته، بلکه به
معنای واکنش ناگزیر نیروهای سنتی و رو به
نابودی علیه مدرنیته. مدرن به معنای آنچه
پیش از این وجود نداشته و همزمان با
مدرنیته شکل گرفته است. در واقع، مدرنیته
پدیده بنیادگرایی را با خود و در خود
پرورانده است. وجود و ادامه مدرنیته بدون
این تناقض تصورپذیر نیست. تا کهنه نباشد،
هرگز نویی پرورده نخواهد شد. تا سنت نباشد،
هرگز مدرنیته پرورده نخواهد شد. و تا نبردی
بین این دو در نگیرد، هرگز حال و آینده شکل
نخواهد گرفت. در این میان، درست است که
مدرنیته با ویژگیهایی که میشناسیم به
دوران معینی از تاریخ گفته میشود که هنوز
جریان دارد، لیکن نبرد بین کهنه و نو،
نبردی ازلی و ابدی و بیپایان است.
بنیادگرایی اسلامی که به دلیل شرایط معین
سیاسی و تاریخی و حتی جغرافیایی، ایران را
بهترین پناهگاه و جایگاه تثبیت شده خود
یافت، در مرزهای ایران اما محدود نماند.
اگر در ایران به شکل حکومت اسلامی و ولایت
فقیه بروز کرد (و این در حالیست که پیش از
آن، پاکستان با یدک کشیدن عنوان نخستین
«جمهوری اسلامی» و عربستان با وجود داشتن
«امت محمد» و پیاده کردن قوانین شریعت،
ناتوانی خود را در به دست گرفتن این پرچم
نشان داده بودند) در افغانستان به شکل
طالبان و در عربستان به شکل القاعده پا به
عرصه وجود نهاد. با تأکید بر این نکته که
همه اینها، از جمهوری اسلامی در ایران تا
طالبان و القاعده، در چهارچوب سیاست
کمربند سبز، پیدا و پنهان از سوی «بلوک
غرب» پشتیبانی میشدند. اینکه بعدا اینها
چون مارهایی که در آستین پرورده شدند،
اسلحه خود را به سوی غرب گرفتند، نتیجه
شرایط پس از فروپاشی بلوک شرق و تشدید روند
جهانی شدن بر بستر رشد و گسترش سرسامآور
تکنولوژی ارتباطات بوده است. با فرو ریختن
دیوارهای شرقی، دیگر نه نیازی به کمربند
سبز برای حفاظت غرب بود و نه چیزی برای
استتار بنیادگرایان باقی مانده بود.
دستها همه رو شد.
<strong>آینده نو</strong>
جهان همواره در تلاطم و در جنگ بوده است.
گاهی بیشتر و گاهی کمتر. گاهی فراگیر و
گاهی محدود. چه به دلیل سرشت فردی و جمعی
انسان، و چه به لحاظ مناسبات سیاسی،
اقتصادی و فرهنگی که این سرشت در آن پروده
میشود، تصور یک جهان سراسر صلح و بدون
سلاح و جنگ، تنها یک آرمان انسانی باقی
خواهد ماند. با این همه، این آرمان آنقدر
دوستداشتنی هست که برایش مبارزه کرد تا
بتوان دست کم در پیرامون خود چنین جهانی را
هر چند برای مدتی نامعلوم آفرید.
امروز اوباما دیگر در مبارزه انتخاباتی
نیست. او نیازی به شعار دادن ندارد. هنگامی
که وی از یک جهان عاری از سلاح هستهای سخن
میگوید، در مقام ریاست جمهوری
قدرتمندترین کشور اتمی جهان چنین دلبری
میکند. آن هم در شرایطی که دست کم با دو
حکومت، رژیم کمونیستی کره شمالی و رژیم
اسلامی ایران، بر سر سلاح هستهای شدیدا
درگیر است. اوباما با این سخن اما نه تنها
از داخل آمریکا، بلکه قاعدتا باید
مجموعهای از کشورهای قدرتمند جهان را با
خود درگیر میکرد. همه اما، به جز
روشنفکران و مدافعان صلح، سکوت کردند. در
واقع به روی خود نیاوردند. رییس جمهوری
آمریکا البته یک سیاستمدار قدرتمند با
اختیارات گسترده است. لیکن این قدرت و
اختیارات از یک سو در چهارچوب آمریکا و
منافع آن است و از سوی دیگر در جایی که مثلا
به دفاع از عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا
مربوط میشود، کشورهایی مانند آلمان و
فرانسه تمام قد در برابرش میایستند و
نارضایتی خود را آشکارا از سخنان یا
«دخالت» نابجای این رییس جمهوری محبوب و
قدرتمند نشان میدهند.
نه، مناسبات جهان به شکلی تنیده شده است که
آرمانگرایی در آن ممکن است برای یک
سیاستمدار محبوبیت به همراه بیاورد، لیکن
برای «تغییر» در آن مناسبات تنها چیزی که
به کار نمیآید، همانا همین آرمانگرایی
است. سیاست واقعی، به ویژه آنجا که
چرخهای عظیم اقتصاد آمریکا، و کشورهای
قدرتمند اروپایی و هم چنین روسیه و چین و
ژاپن، را میگرداند، بر پایههای
استواری قرار گرفته است که کارخانجات
اسلحهسازی، تولیدات عظیم صنعتی و صنایع
شیمیایی و داروسازی، اساسیترین
بخشهای آن را تشکیل میدهند. آرمانگرایی
رییس جمهوری آمریکا و هر سیاستمدار دیگری
در کشورهای قدرتمند جهان نمیتواند در
خدمت حفظ این مناسبات نباشد. آن هم به یک
دلیل ساده: رفاه و امنیت این جوامع (یعنی
وظیفه و آرمان واقعی اوباما برای جامعه
آمریکا) بر اساس همین مناسبات شکل گرفته
است و هر آرمانی در خدمت حفظ و گسترش این
رفاه و امنیت است و نه برای به خطر انداختن
آنها.
با همین آرمان است که اوباما در استانبول
به دیدن مسجد ایاصوفیه میرود که به موزه
تبدیل شده است. مسجدی که پانصد و پنجاه سال
پیش هنوز کلیسا بود و پس از حمله
عثمانیها و سقوط قسطنطنیه، سلطان محمد
دوم با اسب وارد آن شد و کلیسا را به نام
الله و پیامبرش محمد غسل تعمید داد و آن را
به مسجد تبدیل کرد. اوباما تلاش میکند
اوج بردباری و نهایت حسن نیت خود را در
برابر «جهان اسلام» به نمایش بگذارد. اما
«جهان اسلام» کدام است؟
«جهان اسلام» یک مفهوم سیاسی است و در
عالم واقع وجود ندارد. درست همان گونه که
«جهان مسیح» و «جهان یهود» و یا «جهان
بودا» وجود ندارد. چه بسا در میان پیروان
این سه دین آخر در کشورهای مختلف وجوه
مشترک بیشتری وجود داشته باشد که در «جهان
اسلام» چنین وجوهی را نمیتوان یافت. مثلا
چه چیز مشترکی بین مردم اندونزی و مردم
ایران و یا عربستان و کشورهای
مسلماننشین آفریقا وجود دارد؟ حتی
اسلامشان نیز از یکدیگر متفاوت است. کدام
رشتههای تاریخی و فرهنگی وجود دارند که
بتوانند گذشته و حال مردم این کشورها را به
یکدیگر چنان پیوند بدهند که از آنها یک
«جهان» بسازند؟! راست این است که «جهان
اسلام» مانند بسیاری طبقهبندیهای
دیگر، اختراع کشورهای غربی است تا بتوانند
همه آن کشورها و به ویژه مردمی را که در
خاورمیانه و نزدیک زندگی میکنند، یک
کاسه کنند و بر این اساس تلاش نمایند یک
مدل اسلامی ترسیم، اختراع، تجربه و یا
تولید کنند. مدلی که بتواند از یک سو منابع
سوخت آنها را که از بخت بدشان در این منطقه
قرار گرفته است، تضمین کند و از سوی دیگر
در داد و ستد جهانی، دروازههای بازار پر
جمعیت این کشورها را به روی آنها بگشاید.
این همه البته به سود کشورهای «جهان
اسلام» نیز هست. ولی این برچسب تا کنون
هرگز به سود آنها عمل نکرده است چرا که
همواره سایه سنگین خود را بر پیشینه و
ویژگیهای تاریخی، ملی و فرهنگی آنها که
«دین» فقط بخشی از آن را تشکیل میدهد،
انداخته است.
«جهان اسلام» نیز مانند طالبان و القاعده
و جمهوری اسلامی سرانجام گریبان مخترعانش
را خواهد گرفت چرا که این «جهان» با سیال
شدن مرزها از همه نظر، خود را در اروپا و
آمریکا میگستراند و این موج عظیم
مهاجران که نه تنها بر شمارشان افزوده
میشود، بلکه شمار زاد و ولدشان نیز در
کشورهای میزبان گاه از صاحبخانه نیز بسی
پیشتر است، اگر قرار باشد فقط با «دین»
تعریف شود، آنگاه دیگر دو سه نسلی کافیست
تا کار از «جهان اسلام» بگذرد!
با این همه تلاش اوباما برای کسب همگرایی و
جلب اعتماد مسلمانان را باید جدی گرفت چرا
که حکومت اسلامی در ایران و تمامی کسانی را
که تصویرشان از «دشمن» مخدوش میشود،
دچار سردرگمی میکند و سیاست ضدآمریکایی
آنها را دچار انسداد میسازد. اگرچه پاسخی
برای این تناقض پیدا نمیشود که در شرایطی
که بخشی از «جهان اسلام» اعم از حکومتها
و مردمانش اساسا با آمریکا ضدیتی ندارند،
چرا این تلاش به یکی از محورهای اصلی در
سیاست خارجی آمریکا تبدیل میشود؟! از
اندونزی و پاکستان تا ترکیه و عربستان
سعودی، از افغانستان و عراق تا کشورهای
ثروتمند حاشیه خلیج فارس و مصر، همگی از
دوستان و متحدان آمریکا به شمار میروند.
اینجاست که معلوم میشود تلاشهای
اوباما بنیادگرایان را هدف قرار داده است.
نرمی و انعطاف یک کشور قدرتمند که هم سلاح
تحریم و هم سلاح تهدید را این بار به
پشتوانه محبوبیت رییس جمهوریاش با شدت
بیشتری میتواند به کار اندازد، اتفاقا
با خطاب به «جمهوری اسلامی ایران» و
«رهبر» آن به مراتب بیشتر در میان
بنیادگرایان تفرقه میاندازد. آنها، از
جمله جمهوری اسلامی، در برابر این نرمش که
جهان شاهد آن است یا باید عقبنشینی کنند
و یا به سیاستهای خصمانه و
مقابلهجویانه خود ادامه دهند. در چنین
شرایطی، معامله پشت پرده نمیتواند وجود
داشته باشد. بزرگترین اشتباه زمامداران
جمهوری اسلامی این است که این نرمش را از
موضع ضعف تلقی کنند و به این توهم دچار
شوند که اقتدار نظام آنها آمریکا را به
کرنش و عقبنشینی وا داشته است. این
عقبنشینی نیست. «پلیتیک» برای خلع سلاح،
در هر دو معنی، است. آمریکا سیاست خارجی
خویش را، خود تعیین میکند. ایرانیان نیز
بهتر است خود به فکر سیاست داخلی خویش
باشند. این هم از عجایب است که هم حکومت
اسلامی برای بقایش و هم کسانی که خواهان
تغییر آن به یک نظام دمکراتیک و مبتنی بر
حقوق بشر هستند، چشم به سیاست خارجی
آمریکا، که ایران تنها بخش کوچکی از آن
است، دوخته باشند. در شرایطی که تحریمها
و بحران اقتصاد جهانی، گریبان رژیم جمهوری
اسلامی را چنان گرفته است که خود شعار
«تغییر» میدهد تا «تغییر» نکند، سیاست
دولت جدید آمریکا نیز آزمونی است که خطایش
را پیشاپیش نمیتوان تعیین کرد.
09 آوریل 2009
---------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/057658.htm
--
The webmaster!
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/
- http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---