Encoding; Unicode UTF-8
(((((((( چه کسی باید از چه کسی حمایت کند؟ ))))))))
2009.10.10 10:59:52
---------------------------------------------------------------------------
<strong>خیال باطلی است اگر کسی بر این گمان
باشد که میتوان رویدادهای فعلی را هزینه
و توشه پیروزی در «انتخابات» چهار سال بعد
کرد! کدام انتخابات؟! هرگاه حسابهای 22
خرداد درست از آب در آمد، حساب چهار سال
بعد نیز درست از آب در خواهد آمد! جای تعارف
و سخنان در لفافه و انشانویسی نیست. حالا
نوبت آنهایی است که فراتر از نامه و
بیانیه، به حمایت از مردم به میدان بیایند.
صریح سخن بگویند و به جامعه و جهان اعلام
کنند برای حل مسائل ایران در عرصه داخلی و
بینالمللی، مخاطبان دیگری وجود دارند که
میتوان برای دستیبابی به صلح منطقه و
جهان، روی آنها حساب کرد.
*****</strong>
کیهان لندن 08 اکتبر 2009
الاهه بقراط
www.alefbe.com
<strong>چه کسی باید از چه کسی حمایت کند؟</strong>
برخی عادت کردهاند همیشه دیگران، یعنی
مردم، به حمایت از آنها نامه بنویسند،
طومار جمع کنند، اعتراض و تظاهرات کنند و...
تاریخ معاصر ایران سرشار است از حمایت
مردم از این یا آن فرد، از این یا آن گروه.
ایران اما تا کنون هرگز به آن تکامل
دمکراتیک نرسید که بتواند در یک فضای باز،
این حمایت را به شکل رأی به حساب افراد و
احزابی بریزد که بتوانند در یک شرایط
برابر و عادلانه خواست اکثریت را بر آورده
و حاکمیت ملی را در قدرت سیاسی مستقر
سازند.
حتی در شرایط الکن و ناقص جمهوری اسلامی که
در آن احزاب دمکرات و لیبرال و چپ به طور
کامل حذف گشتهاند و عرصه سیاست در انحصار
افراد و احزاب اسلامی است که التزام آنها
به قانون اساسی جمهوری اسلامی، خود قلم
بطلان بر ادعاهای مردمسالارانه آنها
میکشد، آری، حتی در این شرایط محدود نیز،
قواعد یک «انتخابات محدود» رعایت نشد. این
حکومت و قوانیناش، با این مردم و
خواستههایش، مانند دو خط موازی هستند که
نه تنها هرگز به هم نمیرسند، بلکه هر چه
میگذرد، بیش از پیش از هم دور میشوند تا
سرانجام تنها نقطه اتصال آنها در سی سال
پیش و در نطفه یک انقلاب نافرجام به قعر
تاریکِ تاریخ بپیوندد.
<strong>هر کسی حق دارد...</strong>
این جدایی و دوری فزاینده که در ماههای
اخیر شتابی انکارناپذیر گرفته است، خواه
ناخواه بنیادهای رژیم را در هم فرو خواهد
ریخت. جنبش اعتراضی مردم هر نام و هر رنگی
که داشته باشد، بسی فراتر از چهارچوبهای
نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسیاش
قرار دارد. اگر قانون اساسی جمهوری اسلامی
دارای چنان تناقضهایی نبود که اصول آن
خود ناقض و ناسخ یکدیگر باشند، آنگاه
میشد مدعی گشت که زمامداران کنونی رژیم
ایران آن را زیر پا مینهند. لیکن تنها
کافیست یک بار آن را مرور نمود تا دریافت
این زمامداران بر اساس قانون اساسی جمهوری
اسلامی عمل میکنند. تفاوت تنها در این
است که به آن بخشی عمل میکنند که خود
گزینش کردهاند. کسانی که معتقدند راه
چاره در اجرای تام و تمام اصول قانون اساسی
است، در همان نخستین گام، یعنی «استیفای
حقوق ملت» و حق حاکمیت ملی، با حدود
اختیارات ولی فقیه و نقش بدون چون و چرای
او در نمایندگی الله بر روی زمین،در تناقض
قرار گرفته و به بنبست میرسند. حتی اگر
کسی خواهان بقای جمهوری اسلامی هم باشد،
برای اینکه بتواند «جنبش سبز» را به آن
سویی هدایت کند که میپندارد به نجات
جمهوری اسلامی خواهد انجامید، چارهای جز
«ساختارشکنی» و به پرسش کشیدن قانون اساسی
ندارد. و زمامداران کنونی نظام میدانند
دست به ترکیب قانون اساسی زدن همان و از
میان برداشته شدن جمهوری اسلامی همان!
در این میان، برخی از «نواندیشان دینی»
حتی از ینگه دنیا، چه بسا به توهم اعتبار
چند گپ و گفتگو با سه چهار «نامدار» جهان
غرب که به تجربه میتوان مدعی شد اطلاعات
و شناختشان از جامعه ایران به اندازه یک
دانشآموز ایرانی نیست، کاملا متکبرانه و
آمرانه مرتب در حال آموزش «دمکراسی» و
تعیین تکلیف برای موافقان و مخالفان «جنبش
سبز» و در یک کلام برای «همه ایرانیان»
هستند. آنها نمیتوانند دستهایی را
ببینند که پشت آنها را سفت نگاه داشته و
دست و دلبازانه امکانات در اختیار آنها
مینهد تا سرانجام «الگوی اسلامی» خود را
در «جهان اسلام» پیاده کنند. یک «الگوی
اسلامی» که مهم نیست دمکراتیک و لیبرال
باشد بلکه مهم این است که مانند جمهوری
اسلامی موی دماغ جهان آزاد نگردد.
ایرانیان اما میخواهند خود جزیی از این
جهان آزاد باشند و نه یک «الگوی اسلامی» که
در آن باز هم چپ و راست و لیبرال و
آزادیخواه قربانی نظامی شوند که تنها
تفاوت و امتیازش بر جمهوری اسلامی کنونی
این است که با غرب و جهان آزاد «تعامل»
میکند. بی تعارف، این هدف نهایی برخی از
اصلاحطلبانی است که به غرب کوچ کردهاند
و هر فکر دیگری را بنا به عادت مذهبی خود،
به گناه «ساختارشکنی» و «سرنگونیطلبی» و
«براندازی» با چماق «تکفیر» میکوبند و
البته از یاد نمیبرند که هر بار تکرار
کنند:«هر کسی حق دارد...» ولی این «هر کسی»
میداند وجود این «حق» ربطی به اینکه کسی
آن را تأیید بکند یا نکند، ندارد. آدم به
یاد جملهای از داستان مشهور «خداحافظ
گاری کوپر» میافتد، آنجا که میگوید:
«دوگل با یهودیان دشمنی ندارد، اما سرشان
منت میگذارد که ندارد، و این خود یک جور
فاشیسم است!»
«دیگران» و «همه» بدون آنکه ما آنها را
تأیید بکنیم یا نکنیم، و یا «حقی» برایشان
قائل باشیم یا نباشیم، وجود دارند و هر آن
حقی که ما برای خود قائلیم، آنها نیز
دارند. ما با اعتراف به «حق» آنها چیزی بر
آنها و حقشان نمیافزاییم بلکه از خود
میکاهیم چرا که، چه بسا ناخودآگاه،
میخواهیم اعلام برائت کنیم از آنچه هنوز
سایهاش بر تفکر ما سنگینی میکند و آن را
تا به امروز نیز میتوان در سخن و عمل ما
دید و دریافت.
<strong>سخن اما بر سر جنگ است!</strong>
پدیده تعبیر و تفسیر سخنان و اعمال
سیاستمداران و دولتمردان جمهوری اسلامی
یک پدیده نوظهور است که همزمان با بسته شدن
نطفه انقلاب اسلامی شکل گرفت و بعدها اوج
خود را در تبیین و تئوریزه کردن «خط امام»
نشان داد. عین همین سیاست در مورد محمد
خاتمی نیز به کار گرفته شد تا جایی که وی در
آخرین سخنان خود در جمع دانشجویان آنچه را
به وی نسبت میدادند، تکذیب کرد. این عادت
بسیار زشت و انحرافی برخی مفسران و
گروهها متأسفانه همچنان عمل میکند و
حرفها و هدفهایی به بازیگران کنونی جنبش
اعتراضی مردم نسبت داده میشود که گاه
برخی از آنها مجبور به تکذیب و انکار آنها
میشوند. گاهی حتی گفته میشود که فلانی
یا بهمانی «در شرایط فعلی نمیتواند
آنطور حرف بزند که ما میزنیم!!» و یا
«صریحا آنچه را فکر میکند، بگوید!» پس
دیگر چه جای سخن از «رهبری» است؟!
موضوع اما بسیار سادهتر از این سخنان و
خیالات سادهاندیشانه است. موضوع بر سر
«شرایط فعلی» نیست، بلکه بر سر این است که
آن فلانی و یا بهمانی آنطور فکر نمیکند
که «ما» فکر میکنیم و به دنبال آن هدفی
نیست که «ما» هستیم! همین، و به همین سادگی!
اگر روزی فراز و نشیب رویدادها، بازیگران
سیاسی را به این یا آن راه بکشاند، و آنها
را همراه و یا علیه مردم سازد، هیچ کدام
ربطی به این خیالات ندارند، بلکه به خمیره
و منافع سیاسی، طبقاتی و فردی آنان مربوط
میشود. این نوع تفاسیر در هشت سال
افسانهپردازی درباره خاتمی پاسخ منفی
داد. تکرار آن در شرایط حاضر، کمکی به هیچ
کس، از جمله به کروبی و موسوی و امثالهم
نمیکند.
باری، سخن بر سر حمایت مردم بود. این حمایت
به چنان امر بدیهی تبدیل شده است که حتی
همسر علی اکبر هاشمی رفسنجانی نیز یک روز
پس از آنکه دامنه تقلب انتخاباتی با اعلام
نام احمدینژاد به عنوان پیروز انتخابات،
آشکار شد، با عصبانیت به یک خبرنگار گفت:
«اگر مردم دیدند که تقلب شده، بریزند به
خیابان»! همان روز من در برنامه «تفسیر
خبر» صدای آمریکا گفتم: «مردم به اندازه
کافی برای روی کار آوردن این آقایان به
خیابان ریختهاند، حالا نوبت آقای
رفسنجانی و امثالهم است که برای مردم به
خیابان بیایند».
اگر همان روز آقایان معترض به جای آنکه
تظاهرات را لغو کنند (اگرچه مردم به آنها
اعتنا نکردند) همراه آنها به خیابان
میآمدند، این امکان وجود داشت که
نهادهای انتصابی را که از حرکت اعتراضی
مردم دچار سرگیجه شده بودند، به
عقبنشینی وا دارند. عقبنشینی آنها اما،
بنیه ضعیف کسانی را به نمایش گذشت که اینک
پس از گذشت سه ماه با وجود اعتراضات خودجوش
و شعار «مرگ بر دیکتاتور» که خاموشی
نمیگیرد، درباره «شبکههای اجتماعی»ای
بیانیه میدهند که بدون این بیانیهها
نیز از سالها پیش شکل گرفته بودند و جنبش
اخیر آنها را فعال کرد.
از همان سه ماه پیش مردم نامزدهای معترض
انتخابات را به دنبال خود کشاندند. در این
میان حساب رفسنجانی جداست. سرنوشت او و
نظام جمهوری اسلامی چون دوقلوهایی که از
مغز به یکدیگر متصلاند، با یکدیگر گره
خورده است. مرگ و زندگی هر دو به هم پیوسته
است. موسوی و کروبی اما هر آنچه از آن پس
کردند، از یک سو به تبعیت از اعتراضات
خاموشنشدنی مردم و از سوی دیگر در جهت
تلاش برای آرام کردن آنها بوده است.
زمان اما میگذرد. هر روز که از دست
میرود، فرصتی است که به دولت کنونی داده
میشود. تقلب و جنایتی که روزهای اول خود
زمامداران به آن اقرار کرده بودند، به
تدریج نه تنها تکذیب میشوند بلکه دولت
طلبکار هم میشود. خیال باطلی است اگر کسی
بر این گمان باشد که میتوان رویدادهای
فعلی را هزینه و توشه پیروزی در
«انتخابات» چهار سال بعد کرد! کدام
انتخابات؟! هرگاه حسابهای 22 خرداد درست
از آب در آمد، حساب چهار سال بعد نیز درست
از آب در خواهد آمد! دیگر فرصتی برای یک
«انتخابات» دیگر نمانده است. در چنین
شرایطی از همه صراحت و روشنی طلب میشود.
جای تعارف و سخنان در لفافه و انشانویسی
نیست. این مردم همواره به حمایت آماده
بودهاند. حال نوبت آنهایی است که فراتر
از نامه و بیانیه، به حمایت از مردم به
میدان بیایند. صریح سخن بگویند. از پوسته
ایدئولوژیک خویش که هنوز و همچنان بین
مردم فاصله میاندازد، بیرون آمده (همان
پوستهای که زمانی بلوک شرق را در خود خفه
کرده بود) و به جامعه و جهان اعلام کنند
برای حل مسائل ایران در عرصه داخلی و
بینالمللی، از جمله در زمینه برنامه
اتمی، مخاطبان دیگری وجود دارند که
میتوان برای دستیبابی به صلح منطقه و
جهان، روی آنها حساب کرد. بحث بر سر تحریم و
نوع تنبیهی که دیگران قرار است برای
جمهوری اسلامی تعیین کنند، نیست. بر سر جنگ
و حمله نظامی است! دنیا به هر قیمتی که باشد
نمیگذارد جمهوری اسلامی به تسلیحات اتمی
دست پیدا کند. چه کسی این قیمت را
میپردازد؟ مردمی که آنهایی که باید، به
موقع به حمایت از آنها برنخاستند: از مراجع
و روحانیان تا سران نظامی و انتظامی، تا
استاد و هنرمند، و همه آن کسانی که هنوز
مُهرِ خاموشی بر لب کوبیدهاند.
02 اکتبر 09
---------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/066631.htm
--
The webmaster!
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---