Encoding; Unicode UTF-8
((((((((( نود و نه نفر بیرون ایستاده اند ! )))))))))
2009.11.15 11:45:25
---------------------------------------------------------------------------
آذرمیدخت بهرام
چشمانی که در پی خواندن خبرها هستند ، گاه
با خبری رو به رو می شوند که میخکوب شان می
کند . نه از آن رو که از محتوایی چشمگیر
برخوردارند ، بلکه از بس بلندند و ملال آور
. این است که می مانی با آن نوشته و خبر دراز
و خسته کننده چه کنی . این جاست که اگر تیتر
پرکشش نباشد به سادگی و بی دلواپسی کنارش
می گذاری و اگر تیتر وسوسه انگیز ، می کوشی
از راهی بهتر عطش دانستن ات را فرو بنشانی .
مثلا بر آن می شوی که نخست ، بندها (
پاراگراف ها ) را یک در میان بخوانی ، اگر
تمام نشد چند بند در میان و سرانجام هم
بروی سراغ بند واپسین .
خبرها و نوشته هایی ولی هستند که حتا از یک
عکس گرفته شده به وسیله عکاسی چیره دست هم
خیره کننده ترند و چنان تکان دهنده که می
توانی ساعت ها یک جا بمانی و درباره آنچه
خوانده ای بیندیشی .
برای نمونه در این هفته - که به نام هفته
کتاب در ایران نامیده می شود – نوشته ای می
خواندم در روزنامه اعتماد چاپ تهران . درست
در بند واپسین این نوشته که به موضوع کتاب
پرداخته بود ، یک جمله مرا دقایقی دراز در
خود فرو برد ؛ این که سرانه فضای مطالعه در
ایران چقدر است ؟
خواندم و نگاهم یخ زد . در صفحه یازده ضمیمه
روزنامه اعتماد آمده است : « به ازای هر صد
نفر ، فقط صد و چهل سانتیمتر مربع فضای
کتابخانه عمومی در کشور وجود دارد » . درست
خواندید ، فقط صد و چهل سانتی متر مربع
برای صد نفر !
آن هم چه کتابخانه هایی ! صد رحمت به
کتابخانه کوچک و خانگی پدربزرگ که دست کم
کنار پنجره قرار داشت و می شد با بهره گیری
از نور مناسبی که از بیرون می تابید روی
تشکچه ای نرم بنشینی و تا دلت می خواهد
کتاب های نگارش یافته به قلم بزرگان
اندیشه را ورق بزنی و همه روز را بخوانی و
بخوانی . نه کتاب خانه هایی که فقط عنوان
کتابخانه عمومی را بر خود دارند و تهی اند
از نور کافی ، صندلی های مناسب و از همه
مهمتر ، کتاب های ارزشمند !
تازه با وجود همه این کاستی ها ، اگر یکی
بخواهد در دقایق کتابخوانی اش – نگفتم
ساعت که شعار ندهند سرانه خواندن کتاب در
ایران فقط چند دقیقه است - در کتابخانه
باشد ، نود و نه نفر باید بیرون در باشند تا
نوبت به آن ها برسد . چه شگفت است این عدد
نود و نه ! روزگاری می گفتند نود و نه درصد
این مردم به حکومت دینی رای داده اند و
امروز می گویند از هر صد نفر ، تنها یک نفر
از رفاه کامل برخوردار است و نود و نه نفر
در محدوده و زیر خط فقر به سر می برند .
ذهنم می رود به دیدار تصاویر به یاد مانده
از عظمت کتابخانه های مجهز و مدرن در
کشورهای توسعه یافته . کتابخانه هایی که می
شود همه عمر را در آنجا به سر برد و همه
کتابهایش را نوشید .
جانم در میان مقایسه ها پرپر می زند و
همزمان به یاد می آورم آن اختلاف حساب میان
بانک مرکزی و وزارت نفت را که نشان می داد
بیست و پنج میلیارد دلار از ثروت این مردم
، گم شده ( به غارت رفته ) است و با خود می
اندیشم ، با بیست و پنج هزار میلیارد تومان
( بیست و پنج میلیارد دلار ) چقدر کتابخانه
می شد ساخت !
تکلیف باند احمدی نژاد با آن پرونده مشعشع
مسوول تیرخلاص زدن و شکنجه به زندانیان
توسط خود او و دیگر یاران و نیز گردآوری
ثروت های افسانه ای و ماجراهایی ازاین دست
که معلوم است ، من نمی دانم این « دینی
اندیشان » برون شده از کشور و نشسته بر
دامان کشورهای غربی چرا این همه سنگ دوره «
سید محمد خاتمی » را بر سینه می زنند و از
دوران خمینی به عنوان « دوران طلایی » یاد
می کنند ؟ به راستی دوره های جنگ ، مثلا
سازندگی ، مثلا اصلاحات و این پنج ساله
محمودک احمدی نژاد چه تفاوت عمده ای از هم
داشته اند ؟ کدام نعمت و برکت و رحمت از ابر
وجود دولت شان بر سر این مردم باریدن گرفته
بود که به آن می نازند و دوره فعلی را دوره
خشکسالی برکات و نعمات می خوانند ؟ نمی
خواهم وارد جزییات بشوم . دیربازی است که
ننگ ها از پرده ها برون افتاده است وهمه کم
و بیش می دانند . زیاده بگویم این نوشته هم
یک بند در میان خوانده خواهد شد .
وجوه مشترک همه این چند دوره زیاد است
البته . نشانه هایش را در همه زمینه ها می
توان دید : از نابودی جنبه های مثبت فرهنگی
ایران و یورش به بنیادهای آموزشی و پرورشی
( مدارس ) و پایگاه های توسعه دانش و
بالندگی اندیشه ( دانشگاه ها ) گرفته تا
غارت و حراج و ویرانی میراث فرهنگی ، کشتن
استعدادها و گریزاندن نخبگان از کشور و
خاموش کردن مشعل زندگی روشن اندیشان و
چپاول ثروت ملی و ویرانی زیرساخت های
اقتصادی و نابودی کشاورزی و صنعت و ... و
هرآنچه که این ملت و هر ملتی سزاوار است از
آن برخوردار باشد .
( هر کار می کنم نمی توانم فراموش کنم که
سید محمد خاتمی سالهایی بس دراز عضو شورای
عالی امنیت ملی و عضو مجمع تشخیص مصلحت
نظام بوده است ، یعنی در تصمیم گیری های
مربوط به پرونده هسته ای نقش داشته ،
تصمیمات مربوط به سرکوبهای هیجده تیر ،
قتلهای زنجیره ای و ورود و فروش خون های
آلوده و همه آنچه که با زندگی و مرگ این
مردم سر و کار داشته است . نمی توانم فراموش
کنم که مدیران دوران اصلاحات ( ! ) همگی در
آسیب رسانی به مراکز علم و دانش و نابودی
صنعت و کشاورزی و ورود کالاهای خارجی و
نابودی تولیدات داخلی و تبدیل کشور به یک
بازار کالاهای بنجل نقش داشته اند ؛ و
شرمسارانه نمی توانم صرفا برای پشتیبانی
از جنبش مردمی ستمدیده و به ستوه آمده ، لب
فرو بندم بر عملکرد همه کسانی که در این سی
سال شریک همه تباهی ها بوده اند . کسانی که
می کوشند امروز هم خود را سران این جنبش
بخوانند و به عنوان رهبران جا بزنند و کشور
را به دهه مرگبار شصت بازگردانند . )
با خود می گویم که سی سال است میلیاردها
دلار از سرمایه های ملی و ثروت این مردم به
جیب کشورهایی چون روسیه و چین و ونزوئلا و
بولیوی و نیکاراگوئه و نیز به جیب گروه های
تروریستی حماس و حزب الله و مقتدی صدر
ریخته شده ، تا این مردم با محرومیت از همه
گونه امکانات رفاهی - اعم از اقتصادی و
فرهنگی – زندگی را بر سر سفره های خالی و
در خاموشی چراغ های آگاهی و دانش بگذرانند
و از حوزه اندیشه و رسم اندیشیدن فاصله
بگیرند و ندانند چه بر سرشان می رود .
پس بدیهی است که سرانه کتابخوانی این مردم
گرفتار در بند روزمرگی های اندیشه سوز و
آدمی کش ، چند دقیقه در روز باشد و فضای
کتابخوانی شان صد و چهل سانتی متر مربع
برای هر صد نفر !
روشن هم هست که چرا مسوولان در اندیشه
ساختن فضای مطالعه نبوده اند و تاکنون کسی
هم برای کمبود فضای کتابخوانی در کشور
اعتراض نکرده است . چرا باید اعتراض کند
وقتی برای زیست روزانه اش جا ندارد ؟
با خود می اندیشم ، هیچکدام از این ها شگفت
نیست . چرا که شکافی ناپرشدنی است میان
حکومت دینی و حکومتی برپایه دموکراسی . با
هیچ چسبی نمی توان این ها را به هم چسباند ؛
مگر با چسب لفاظی در بازار مکاره سیاست !
دین ، یعنی اطاعت بی چون و چرا ؛ و در حوزه
دین نمی توان اما و اگر آورد مگر به مصلحت
خداوندگاران دین.
این حکومت دینی است که می گوید هرچه من می
گویم همان است و لاغیر . این حکومت دینی است
که می تواند دارایی و هستی اکثریت را به
سود اقلیت مصادره کند . این حکومت دینی است
که شان انسان را تا حد برده و بنده فرو می
کاهد و او را ابزاری می خواهد در دست
حکومتگران . این حکومت دینی است که می
تواند با انسان آن کند که در این سی سال
سردمداران این حکومت بر مردم این سرزمین
روا داشتند .
دموکراسی اما یعنی اداره جامعه بر پایه
رفتاری خردگرایانه در راستای تامین
نیازهای مردم با پاسداشت حقوق و شان
انسانی ؛ یعنی داشتن حق انتخاب آزاد برای
روی کار آوردن کسانی که بتوانند به سود ملت
و کشور تصمیم بگیرند و منافع اکثریت را
تامین کنند. این ها دو پهنه متفاوت اند که
باید تنها یکی از آن دو را برگزید ؛ سنگ
خارای سیاه را چه کار به روشنی زرین آفتاب
؟ کدام عقل سلیم ، کیانی از جنس اولی بر سر
خود می خواهد و از جنس دومی نه ؟
از دلم می گذرد اقلیتی هنوز حکومت دینی را
می پسندند . گیریم با بزک تازه . اینجا و
آنجا بر منبر و پشت تریبون ها می روند و از
تمنا شان سخن می گویند . ولی اکثریت این
مردم چه ؟ این اکثریتی که شماری شان دراین
چند ماهه به خیابان ها آمده و خون به پای
خواسته شان داده اند . این ها کدام را می
خواهند ؟
---------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/068418.htm
--
The webmaster!
--
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to
[email protected]