((((((((( اتفاقا کشورهای ضعیف خطرناکند )))))))))
August 31, 2008
------------------------------------------------------------------------
Link: http://www.iranpressnews.com/source/045462.htm
<b>زمانی برتولت برشت بر کاغذی نازک چنین کوتاه و بیهمتا نوشت: از کوسهها
گریختم/ ببرها را شکار کردم/ من اما سرانجام/ طعمه خرچسونهها شدم.
*****
برگردان از الاهه بقراط
اتفاقا کشورهای ضعیف خطرناکند
هانِس اشتاین</b>
کم نیستند روشنفکرانی که سیاست اروپا و آمریکا را در برابر حکومتهای مخالف غرب
نمیپسندند و آن را به ویژه در بلندمدت به زیان دستاوردهای دمکراتیک این جوامع
میدانند. مقاله هانس اشتاین (Hannes Stein) روزنامهنگار آلمانی را در روزنامه دی
ولت (29 اوت) میخوانید که معتقد است غرب در یک خلاء فرهنگی به ویژه در حفظ
دستاوردهای دمکراتیک و آزادیخواهانه بسر میبرد که این امکان را به اسلامیستها
میدهد تا آن را پر نمایند:
دشمنانی مانند روسیه، ایران و یا کره شمالی در مقایسه با آلمان نازی و یا اتحاد
شوروی در برابر غرب بسیار ضعیف به شمار میروند. رؤسای آنها آدمکهایی خندهدار
بیش نیستند که فقط به این دلیل که غرب آنها را به رسمیت میشناسد، بزرگ جلوه
میکنند. با این همه، درست به همین دلیل که این کشورها ضعیف هستند، خطرناک محسوب
میشوند.
اگر دشمنان کنونی جوامع آزاد غربی را به مثابه یک گروه در نظر بگیریم، آنگاه یک
وجه مشترک در همه آنها جلب توجه میکند: ضعف آنها. بیایید به دلیل شرایط حادی که
به وجود آمده است با روسیه شروع کنیم. ارتش روسیه همین تازگی اثبات کرد که از
عهده کل ارتش گرجستان بر میآید. مبارک باشد!
ولی گذشته از این پیروزی نظامی درخشان، جامعه روسیه در شرایط سقوط آزاد بسر
میبرد. نرخ افزایش جمعیت به اندازهای اندک است که حتی پایینتر از نرخ کشورهای
اروپای غربی قرار دارد و این در حالیست که سن متوسط روسها در مقایسه با ساکنان
اروپای غربی، بسیار کمتر و بطور متوسط 56 سال است. بیماری ایدز جمهوریهای فدراتیو
روسیه را درمینوردد، مصرف مشروبات الکلی بیداد میکند، و همزمان بازگشت بیماری سل
شدت مییابد. هم اکنون سیبری فقط از نظر قانونی به روسیه تعلق دارد و در عمل به
تصرف ساکنان اولیه آن در آمده است که مرتب برایشان مهمان نیز میرسد: گروه گروه
چینی برای شکار خرس راهی شمال میشوند.
<b>رژیم ایران و شرکاء</b>
در این میان، اوضاع «جمهوری اسلامی ایران» چگونه است؟ چندان جالب نیست. ایران شصت
تا هفتاد میلیون نفر، تقریبا مشابه آلمان، جمعیت دارد. ولی یک سال تمام لازم است
تا آنچه را تولید کند که آلمان در طول تنها یک هفته تولید میکند. ایران بدون نفت
و گاز یک کشور کاملا پیش پا افتاده در حال رشد است. بفرمایید ببنیم در سالهای اخیر
چه چیزی در آنجا اختراع شده، چه تفکری در آنجا شکل گرفته و چه چیزی به نام آنها
ثبت شده است؟ حتی گفته میشود ارتش آن هم در وضعیت اسفباری بسر میبرد.
تنها چیزی که مرتب قمپزش را در میکنند، شصت هزار سانتریفوژ است که میگویند با
آنها شب و روز اورانیوم برای ساختن بمب غنیسازی میشود. البته ممکن است این عدد
شصت هزار مانند آنچه در خاور میانه رایج است، لاف توخالی باشد. سوریه، یار
استراتژیک رژیم تهران نیز اساسا ورشکسته است. اگر لبنان وجود نمیداشت، که سوریه
مانند گاو شیرده آن را بدوشد، رژیم دمشق باید کاسه گدایی به دست میگرفت.
اما تا آنجا که به زرادخانه تسلیحاتی کشورهای شروری مانند کره شمالی مربوط میشود،
باید گفت مسئله کاملا روشن است: این کشور یک اردوگاه گرسنگی است که رهبری آن مجبور
است در فواصل زمانی معین به باجگیری از بقیه جهان بپردازد تا کار مردماش به علف
خوردن نکشد. آزمایش موشکی هم که کره شمالی چندی پیش به انجام رساند، یک اقدام
نظامی تحریکآمیز کاملا ناکام بود.
وضعیت شرکای کوچکتر این کشورها نیز جز تصویری مشابه نیست. امروز القاعده بیش از هر
چیز نام شرکتی است که در اینترنت دنبال مشتری میگردد. بقیه گروههای اصلی
تروریستی در پاکستان به لطف سازمان جاسوسی پاکستان جا خوش کردهاند. البته حماس
توانسته است در نوار غزه خود را تثبیت کند و چه بسا در صورت عقبنشینی ارتش
اسراییل، کرانه غربی رود اردن را نیز به تصرف خود در آورد. لیکن حماس پس از این
پیروزی به احتمال زیاد به چندین طایفه و گروهک تقسیم خواهد شد که تا مرز نابودی
یکدیگر، به جان هم خواهند افتاد.
<b>آلمان نازی و بقیه</b>
حالا بیایید این همه را با دشمنان پیشین تمدنهای لیبرال مقایسه کنیم. آلمان نازی
یک قدرت واقعی بود که نسبت به تواناییهای خود لاف نمیزد: آلمان در آن دوران یک
کشور با ظرفیتهای اقتصادی در مرکز اروپا بود که متحدان قوی در جهان قدیم و در
آسیا داشت. قدرت دفاعی آلمان یکی از مؤثرترین دستگاههای نظامی نابودکننده بود که
تا کنون جهان به خود دیده است.
اتحاد شوروی استالین میلیونها سرباز در اختیار داشت که پس از جنگ جهانی دوم در
سراسر اروپای شرقی پخش شده بودند. چین مائوئیست یک حکومت توتالیتر اتمی بود که پیش
از آنکه دست به سلاح قطعی برده شود، تنها به اندازه یک سر سوزن با تاراندن آمریکا
از شبه جزیره کره فاصله داشت.
کشورهای شرور امروزین اما برعکس آنها یک لشکر خندهآور هستند. درست مثل این است که
ما با گروهی از دزدان دریایی روبرو باشیم که به عادت معمول، پرچمی با سر اسکلت به
اهتزاز در میآورند و نعره میزنند: «بگیریدشان!» حال آنکه کاپیتان آنها با پنجه
مصنوعی در یک صندلی چرخدار نشسته و یکی باید او را هُل بدهد، خدمه کشتی سمعک به
گوش دارند، و سرکرده کشتی در حالی که از خشم دندانها را به هم میساید، کور است و
با سگ راهنما اینور و آنور میرود.
<b>دوران گمراهکننده</b>
آیا این همه به این معنی است که در نگرانیهای ما مبالغه میشود و موقعیت چندان هم
جدی نیست و کمتر ممکن است به فاجعهای مانند دوران 1939 و یا آزمایشات اتمی شوروی
پس از جنگ جهانی اول بیانجامد. من میترسم اصلا اینطور نباشد. و حتی بر این
عقیدهام که موقعیت امروز خطرناکتر از آن زمان است. این نگرانی سه دلیل عمده دارد:
یک دلیل این است که وضعیت امروز بسیار گمراهکنندهتر از دوران نازی و یا جنگ سرد
است. در سالهای پایانی دهه سی دستور کار روشن بود: به هر قیمتی و هر طوری که شده
باید بر ناسیونال سوسیالیسم غلبه کرد حتی اگر قرار باشد با شخص شخیص استالین متحد
شد (البته آدم باید وینستون چرچیل باشد تا بتواند این موضوع را به روشنی تشخیص
دهد). پس از آنکه جنگ علیه هیتلر با پیروزی به پایان رسید، باید جلوی گسترش اتحاد
شوروی گرفته میشد که بیش از هر چیز به معنای توقف پیشروی کمونیستها در کره و هم
چنین از دست ندادن برلین غربی بود. ولی امروز؟
بزرگترین خطر که اغلب کارشناسان در مورد آن توافق دارند، تبدیل «جمهوری اسلامی
ایران» به یک قدرت اتمی است. فرض کنیم بتوان مانع این کار، که کسی هم نمیداند
چگونه باید انجامش داد، شد. پس از آن چه چیز را باید در دستور کار قرار داد؟
پاکستان که واقعا به کنام خطرات تبدیل شده است؟ عربستان سعودی؟ اگر پوتین و رفقای
قدیمی کا گ بییاش قاطعانه تغییر جهت دهند، چه باید کرد؟ و یا اگر چین تصمیم
بگیرد تایوان را به قلمرو مرکزی خویش باز گرداند، چه باید کرد؟ ما خود را علیه خطر
داغی که پیش روی ماست و توجه همه را به خود جلب کرده است، مجهز میکنیم ولی
متأسفانه کاملا از آنچه با خونسردی ما را از پشت تهدید میکند، غافل میمانیم.
<b>جبهههای ناروشن</b>
دلیل دوم، جبهههایی هستند که مانند دوران مبارزه علیه ناسیونال سوسیالیسم و یا
جنگ سرد چندان روشن نیستند. کسی که در دهه سی در غرب زندگی میکرد و جانب محور
قدرتمندان را میگرفت، خیلی ساده، فاشیست خوانده میشد. کسی که در دوران جنگ سرد
برای سیاست صلح استالین تبلیغ میکرد، یا جاسوس کا گ ب بود و یا به زبان لنینِ
فراموش ناشدنی، جزو «احمقهای سودمند» به شمار میرفت. ولی متحد دشمن بودن، به هیچ
روی طبیعی محسوب نمیشد. این که شرکتهای بریتانیایی یا آمریکایی با امپراتوری
ژاپن و آلمان هیتلری با خیال راحت به معامله بپردازند، و یا پس از 1945 کالاهای
مهم تسلیحاتی به اتحاد شوروی صادر کنند، تصورناپذیر بود.
امروز اما، به ویژه هنگامی که به آلمان نگاه میکنیم، موضوع طور دیگریست. اینکه در
برلین یک لابی سرسخت روسی وجود دارد، بر کسی پوشیده نیست (حتی صدراعظم پیشین آلمان
[گرهارد شرودر] جزو افراد آن است). البته پیوندهای اقتصادی با «جمهوری اسلامی»
بسیار شدیدتر است. در حقیقت نمیتوان از تحریم سخنی گفت چرا که حجم مبادلات
بازرگانی آلمان با ایران در سال 2008 حتی افزایش یافته است (بطور دقیق چهل درصد).
آیا اگر در پایان معلوم شود که برنامههای اتمی جمهوری اسلامی ساخت آلمان بوده
است، کسی تعجب خواهد کرد؟ من یکی که نه.
درباره مذاکره چمبرلین و دولت او در دهه سی که از موضع ضعف [با آلمان هیتلری] صورت
میگرفت، به زحمت میتوان واژه «مماشات» را به کار برد: ارتش بریتانیا در زمان
قرارداد مونیخ به زحمت میتوانست از پس نیروی دفاعی آلمان بر بیاید (و ارتش
آمریکا در آن سالها کوچکتر از ارتش هلند بود). برعکس آنها، امروز آلمان در برابر
ایران در موقعیت قدرت قرار دارد و اگر بخواهد، میتواند «جمهوری اسلامی» را خیلی
ساده با فشار اقتصادی به زانو در آورد.
<b>فرهنگ ملال و حُزن</b>
به عبارت دیگر، ویژگی موقعیت ما در این است که همه آدمکهای خندهآوری که ما را
تهدید میکنند، چه پوتین، یا احمدینژاد، چه کیم یونگ ایل یا چاوز، بیش از هر چیز
به این دلیل بزرگ به نظر میرسند که خود را از سوی غرب تأییدشده میبینند و از
پشتیبانی آن برخوردارند.
درباره دلیل سومِ تفاوت بین گذشته و امروز به سختی میتوان نوشت و در دام
سخنسرایی بیمزه و فرهنگ محافظهکارانه نیفتاد.
نمیتوان انکار نمود که ما در غرب، به قول هرفرید مونکلر، در «جوامع پساتئوری»
زندگی میکنیم. مرگ قهرمانانه در راه وطن، به اهتزاز در آوردن پرچم ملی، سر دادن
سرودهای میهنی، سالهاست که دیگر حال نمیدهد. دورانی که کسی مانند وینستون چرچیل
از «خون و عرق جبین و تلاش و اشک» حرف بزند، بدون آنکه کسی به او بخندد، به
گونهای بازگشت ناپذیر بسر آمده است. ضمنا این گذر زمان در مورد آمریکا و اسراییل
نیز صدق میکند. اما در مورد اروپای غربی یک موضوع ناخوشایند را نیز باید بر آن
افزود: انزجار کاملا ویژه از زندگی.
برای یک ناظر، این احساس به وجود میآید که در زندگی فرهنگی اروپا (به ویژه در
زندگی فرهنگی آلمان) سالهاست که ملال در دایرهای به دور خود میچرخد. امروز از هر
آن چیزی که زمانی فرهنگ غرب را مشخص میساخت، از کنجکاوی و طنز تا توانایی افزاری،
امتناع میشود. تنها حُزن ملالآور است که باقی میماند.
این احساس را نمیتوان به آسانی نشان داد که این فضای تهی فرهنگی، این خلاء که در
مرکز اروپا به وجود آمده است، تقریبا نا امیدانه در جستجوی چیزیست تا در برابرش
تسلیم شود. از این رو، اروپا نمیتواند اسلحهای را به کار گیرد که اصلا وجود
ندارد. از همین رو هر خودکامه حقیر و هر اسلامیست ناتوانی روی این حساب باز میکند
که میتواند در غرب اروپا هواداران پیدا و پنهان بیابد. موضوع در اساس بر سر
قدرتپرستی و عوضی گرفتن خشونت با عظمت است. سرانجام نیز این تنها واژه «فساد»
[درست همان واژهای که اسلامیستها درباره فرهنگ غربی به کار میبرند.مترجم] است
که میتواند این پدیده را به بهترین شکل توضیح دهد. زمانی برتولت برشت بر کاغذی
نازک چنین کوتاه و بیهمتا نوشت:
از کوسهها گریختم
ببرها را شکار کردم
من اما سرانجام
طعمه خرچسونهها شدم.
--
http://www.IranPressNews.com/
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/javan/
- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod
gozinesh konid
- To unsubscribe from this group, send email to [EMAIL PROTECTED]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---