Encoding; Unicode UTF-8 

((((((((((((((((((((((((((( از آب و آتش )))))))))))))))))))))))))))

                            2009.02.27 23:26:28


---------------------------------------------------------------------------

<strong>گذشته از سرکوب جنون‌آمیز ایرانیان
بهایی، شاید دو خبر را در هفته‌های اخیر
بتوان به مثابه نماد بی‌بدیل روندی
یادآوری کرد که فروپاشی غم‌انگیز جامعه
ایران را در تمامی عرصه‌ها نشان می‌دهد.
یکی خودسوزی در برابر مجلس شورای اسلامی و
دیگری کیفیت آب لوله‌کشی اهواز که یک
کارشناس آلمانی حتی نوشاندن آن را به
حیوانات نیز زیانبار تشخیص داده است.
*****</strong>

کیهان لندن 25 فوریه 2009
الاهه بقراط
www.alefbe.com

<strong>از آب و آتش</strong>

نزدیک به اجرای چهارصد حکم اعدام فقط در یک
سال، اعدام کودکان و نوجوانان، سرکوب
گسترده ایرانیان بهایی و محروم کردن آنها
از حقوق اولیه زندگانی از جمله بستن
اجباری محل کسب و کار، تخریب فراگیر از
آرامگاه اعدام شدگان سال 67 تا محل تجمع
دراویش گنابادی و... مشتی از خروار هستند که
در هفته‌های اخیر مرتب تکرار می‌شوند. بر
این مجموعه باید آمار تکان‌دهنده خودکشی
را افزود که تنها یک قلم آن مربوط به
خودکشی کودکان شش تا پانزده ساله (مراجعه
نزدیک به سیصد مورد تنها به یک بیمارستان
در فاصله سال 84 تا 87- خبرگزاری ایسنا) است.
خودکشی کودکان شش تا پانزده ساله!

<strong>بر خاک</strong>
شاید اما دو خبر را در هفته‌های اخیر
بتوان به مثابه نماد بی‌بدیل روندی
یادآوری کرد که فروپاشی غم‌انگیز جامعه
ایران را در تمامی عرصه‌ها نشان می‌دهد.
یکی خودسوزی در برابر مجلس شورای اسلامی و
دیگری کیفیت آب لوله‌کشی اهواز که یک
کارشناس آلمانی حتی نوشاندن آن را به
حیوانات نیز زیانبار تشخیص داده است.
پیش از پرداختن به این دو اما نمی‌توان به
سرکوب و آزار ایرانیان بهایی اشاره نکرد
که سالیان سال از جمله در شمال ایران به
زندگی آرام خود مشغول بوده‌اند. آنها نیز
مانند هر اقلیت دیگر در هر جامعه‌ای برای
بقای خویش به پیوندهای تنگاتنگ بین خود و
همیاری متقابل متکی بوده و هستند.
در اوایل دهه نود به هنگام تحصیل در
دانشکده علوم سیاسی برلین، بسی پیش از
آنکه کسی نامی از بن‌لادن شنیده باشد، یک
همکلاسی پاکستانی داشتم که اتفاقا با شکل
و شمایلی مانند بن‌لادن سر کلاس‌ها حاضر
می‌شد. در آن سالها ظاهرش نه تنها اثری
منفی بر نمی‌انگیخت بلکه از آنجا که جوانی
سبزه و خوش‌قیافه بود، در آن شلوارگشاد و
پیراهن بلند و دستار سپید و پاکیزه بسیار
دوست‌داشتنی به نظر می‌آمد. از اقلیت
شیعه در پاکستان بود. می‌گفت شیعیان در
پاکستان به آزادی‌خواهی و روشنفکری معروف
هستند.  و من چون از کشوری می‌آمدم که همان
شیعیان در آن نه تنها در اقلیت قرار
ندارند، بلکه حکومت انحصاری و سرکوبگر نیز
بر پا داشته‌اند، این شهرت و نام نیک را در
کیفیت اقلیت بودن آنها می‌دیدم و می‌گفتم
در یک جامعه بسته کدام اقلیت است که سرکوب
شود و آزادی‌خواه نباشد؟! نمی‌خواست باور
کند برادران شیعی‌اش که در ایران به قدرت
رسیده‌اند، منطبق بر آن تصویری نیستند که
وی از اقلیت شیعه در پاکستان دارد و خود را
با افتخار از آنان می‌شمارد.
بهاییان اما هرگز داعیه سیاسی
نداشته‌اند. آنها که در شهر ما ساری زندگی
می‌کردند، همگی به نام نیک و نیکوکاری
معروف بودند. دین و اعتقاد آنها هرگز سببی
نبود تا آنها در جامعه، از محیط کار تا در و
همسایه، پذیرفته نشوند. اگرچه قطعا کسانی
وجود داشته‌اند که واکنش‌های نامناسب یا
از سر ناآگاهی و یا از سر تعصب مذهبی نشان
می‌داده‌ و می‌دهند. و  اگرچه در میان
بهاییان نیز افراد ناباب و فرصت طلب که چه
بسا به انکار خود بپردازند، یافت می‌شود.
این عده اما در هر دو گروه انگشت‌شمارند.
گذشته از خاطرات خوبی که از دوستان بهایی
خود در دوران دبستان و دبیرستان و دانشگاه
دارم، کوچه مطب دکتر... را که متخصص زنان و
زایمان بود هرگز فراموش نمی‌کنم. 
در آن کوچه تنگ، در هر فصل سال، زنان
روستایی از اطراف، ساعات طولانی برای رفتن
به نزد او صف می‌کشیدند. دکتر... آنها را
درمان می‌کرد و فرزندانشان را به دنیا
می‌آورد و معروف بود اگر تنگدست بودند، از
آنها پولی نمی‌گرفت. «شیعیان» مدتی اذیتش
کردند. بعد دست از سرش برداشتند و او چند
سال پیش، بسی پیش از آنکه باید، درگذشت. نه
بهایی بودن او از شمار بیمارانش کاست و نه
اصلا برای کسی مهم بود که وی به چه دین و
ایمان است. کسب و کار او تندرستی و زندگی
بود و این همه ورای مرزهای تبعیض و
آپارتاید از هر نوع است.
سرنوشت ایرانیان بهایی اما گویا همواره
چنین بوده است که هر بار در بزنگاه‌های
تاریخی قربانی ناتوانی سیاسی و تنگدستی
اقتصادی و به ویژه کینه دیرینه آخوندهای
«شیعه» شوند. این روزها یکی از آن دوران
جنون‌آمیز عود کرده است.   
سی سال جمهوری اسلامی بدترین دوران را
برای اقلیت‌های مذهبی به ویژه ایرانیان
بهایی به همراه داشته است. برخی از آنها که
می‌توانستند ایران را ترک گفتند. اما مگر
می‌توان همه را مجبور کرد یا از اعتقاد
خود دست بکشند و یا جلای وطن کنند؟ چرا؟
جمهوری اسلامی از کجا چنین حقی را برای خود
قائل است؟

<strong>در هوا</strong>
وضعیت «اکثریت شیعه» اما چگونه است؟ لازم
نیست کارشناس بود و یا دستی در عرصه
خبررسانی داشت تا دریافت هر «خبر» عمری
دارد که گاه بسیار کوتاه است. هر انسانی که
خود را مخاطب خبر احساس می‌کند، به تجربه
این حقیقت را در می‌یابد. مخاطب معمولی یا
افکار عمومی اما یک طرف قضیه هستند. روی
دیگر خطابِ خبر همانا سیاستمداران،
دولتمردان و همه کسانی هستند که بار
مسئولیت اداره کشور و نهادهای گوناگون را
بر عهده دارند.
فجیع‌ترین رویدادها، از تیرباران در پس
دیوارهای اوین تا سنگسار و اعدام در برابر
چشم همه، از هجوم به زنان و جوانان به دلیل
ظاهر و آرایش آنها تا توهین و سرکوب پیروان
ادیان و اعتقادات دیگر، از پیگرد و قتل
شاعر و نویسنده تا دستگیری و مصاحبه
تلویزیونی فعالان سیاسی و  اجتماعی، همگی
به صورت «خبر» منتشر می‌شوند، عمر خود را
پشت سر می‌نهند و جای خود را به خبرهای
دیگر می‌دهند.
واقعیت اما بسی فراتر از «خبر» است.
فاجعه‌های انسانی است که در پس خبرها
تکرار می‌شوند و به دلیل همین تکرار به یک
امر بدیهی و  عادی تبدیل می‌گردند. رژیم
کنونی ایران از یک سو با سرکوب و از سوی
دیگر با تکیه بر روانشناسی تکرار و عادت و
فراموشی بقای خود را مستمر می‌سازد. نبودِ
خبررسانی و ارتباطات آزاد در داخل کشور به
ادامه این بقا یاری می‌رساند.
برخی خبرها اما اثر آنی بر جای می‌گذارند
چرا که با عریانی خود نمایشگر عمق فاجعه
می‌شوند. هنگامی که روز 26 بهمن یک انسان
خود را در برابر مجلس شورای اسلامی به آتش
کشید، بیش از خود فاجعه، واکنش شرم‌آور
مسئولان از جمله علی لاریجانی، رییس مجلس
اسلامی، توجه را جلب می‌کرد. او با
خونسردی گفت: «ایشان هیچ‌گونه سابقه جبهه
و جانبازی نداشته بلکه سابقه زندان و
اعتیاد و مشکلاتی از این صنف داشته و ربطی
به امور جانبازی ندارد»!
به ذهن حقیر لاریجانی و امثالهم نرسید دست
کم از خود بپرسند یک انسان، جانباز یا
غیرجانباز، معتاد یا غیرمعتاد، به چه درجه
از نا امیدی و سرخوردگی باید رسیده باشد که
وجود خود را به دست خویش به آتش بکشد؟ حتی
مثلا نماینده زرتشتی‌ها هم وقتی خواست در
این مورد حرف بزند ترجیح داد به تمجید از
فداکاری همکارش برای نجات انسانی که خودش
را آتش زده بود، بپردازد! بقیه هم همان
ترجیع‌بند همبشگی را تکرار کردند: معتاد
بود، روانی بود، جانباز نبود... چه بسا پس
از مدتی بگویند وابسته به استکبار جهانی
بوده است. این همه بندبازی اما برای انکار
شرایط نابسامان اقتصادی ممکن است سرانجام
به خودسوزی کسانی بیانجامد که هیچ راهی جز
از میان برداشتن خود نمی‌یابند، لیکن
سرانجام شعله‌اش دامان خودشان را خواهد
گرفت.
از میان برداشتن خود، هنگامی که به تناوب و
به شکل اعتراض اجتماعی و در برابر افکار
عمومی صورت می‌گیرد، دیگر یک اقدام فردی و
یک خودکشی به اصطلاح ساده نیست. از یک سو
بیانگر آسیب عمیق اجتماعی است و از سوی
دیگر صدای ناتوان آن گروه از لایه‌های
اجتماعی است که بنیه خود را از دست داده و
هیچ پناهگاه اقتصادی در هیچ گوشه از جامعه
نمی‌یابند. انتخاب محل خودسوزی نیز
نشانگر توقعی است که یک شهروند از یک نهاد
معین انتظار دارد. کیفیت این خودسوزی اگر
در برابر مثلا نمایندگی سازمان ملل صورت
می‌گرفت قطعا متفاوت می‌بود. واقعا
نمایندگان مجلس اسلامی به کدام کارهای
اساسی مشغولند که وقت ندارند به مشکلات
موکلان خود گوش فرا دهند؟ 
آن سوتر، در اهواز، شهری که از بمباران‌
پیاپی جنگ هشت ساله با عراق، ویران و خسته
جان به در برد، آب آشامیدنی به اندازه‌ای
آلوده است که یک کارشناس آلمانی آن را حتی
برای حیوانات نیز زیانبار تشخیص داده است.
این کارشناس که به دعوت سازمان آب خوزستان
برای سنجش کیفیت آب شهر اهواز به ایران سفر
کرده بود، حتی مصرف گوشت حیواناتی را که از
این آب نوشیده باشند، بی‌خطر ندانست. به
گزارش خبرگزاری مستقل محیط زیست در ایران،
کارشناس آلمانی در مدتی که در اهواز بسر
می‌برد حتی در دستشویی نیز به جای آب
لوله‌کشی اهواز، از آب معدنی استفاده
می‌کرد. گمان نمی‌رود اگر به جای کارشناس
آلمانی، از کارشناسان ایرانی هم استفاده
می‌شد، نتیجه دیگری به دست می‌آمد!
کارشناسان ایرانی مدتهاست از آلودگی
منابع آب ایران و پیامدهای آن از جمله خطر
استفاده از گوشت ماهیانی که از این آبها
صید می‌شوند، از آلودگی خاک‌های ایران و
پیامدهای آن از جمله گیاهانی که در این
خاکها پرورش می‌یابند و تغذیه دام و
انسان، و آلودگی‌های دیگر گزارش می‌دهند.

از قرار معلوم اما ابر و باد و مه و خورشید
و فلک هم که در کار باشند، آب و نانی به دست
نمی‌آید که یک انسان آن هم از «اکثریت
شیعه» جان خود را در برابر مجلس شورای
اسلامی به آتش نکشد. این است که به گفته هر
آن کسی که در درون و از نزدیک دستی بر آتش
دارد، چیزی شاید مانند انتظار در هوای
ایران موج می‌زند. 
18 فوریه 2009



---------------------------------------------------------------------------

Link: http://www.iranpressnews.com/source/055121.htm




-- 

The webmaster!


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
- New: http://www.IranPressNews.com/zanan/

- http://www.IranPressNews.com/javan/


- Baraye daryafte tamame khabarha dar yek email rozaneh 
http://groups.google.com/group/IranPressNews/subscribe?hl=en lotfan gozineye 
"Digest Email" ra tik bezanid
- Baraye Farsi didan View > Encoding > "unicode utf-8" ra dar browser khod 
gozinesh konid

- To unsubscribe from this group, send email to 
[email protected]
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---

رد على